شماره هجده فصلنامه صدرا، رضا لک ‏زایی محقق پژوهشگاه بین المللی جامعه المصطفی(ص) در یادداشتی به تعریف و چیستی علوم انسانی متعالی پرداخته و می گوید: اندیشمندان اسلامی در تعریف علوم انسانی به وفاق نرسیده و تعاریف مختلفی مطرح کرده‏ اند. وجه اشتراک بیشتر این تعاریف، پیش‌فرض آنها یعنی وحدت انسان و کثرت علم است. پژوهش گرانی که به تعریف علوم انسانی دست یازیده‏ اند، معمولاً انسان را کلی متواطی ـ یعنی مفهومی کلی که مصادیق فراوان و متعدد دارد ـ و علم را هم متعدد و متکثر در نظر گرفته‏ اند.علوم انسانی را بر اساس ملاک‏ های متعددی می‏ توان تعریف کرد:

  1. بر اساس تولیدکنندگان علوم انسانی

طبق این مبنا علوم انسانی را وقتی فردی مسلمان تولید کند، علوم انسانی اسلامی پدید آمده است. صاحبان این نظریه معتقدند دانشگاهیان باید معارف اسلامی بیاموزند و فقط آنها هستند که می‏ توانند “علوم انسانی اسلامی با حساسیت‏ های اسلامی” تولید کنند. منتقدان این دیدگاه می‌گویند که اگر قدری با واقعیت‌های دانشگاه‌ها آشنا باشیم درمی‌یابیم که دانشگاهیان نمی‌توانند از عهده این کار برآیند و در علوم انسانی تحول ایجاد کنند؛ به این دلیل که دانشگاهیان از معلومات و دانشی استفاده می‌کنند که از دانشگاه‌های غرب فرا گرفته‌اند و بی‌تردید نمی‌توان با علومی که دستاورد غرب است به علوم انسانی جهت الهی داد و در آنها تحول ایجاد کرد. پس نمی‌توان از دانشگاهیان که مبانی و علوم غربی را فرا گرفته‌اند انتظار داشت به اسلامی ساختن علوم انسانی مبادرت ورزند.

در مقابل، برخی این مبنا را ارتقا می‏ دهند و همچون مقام معظم رهبری، معتقدند که حوزه‏های علمیه و علمای دین باید نظریه‏ های اسلامی را در زمینه ‏های مختلف (از جمله علوم انسانی)‌ مشخص سازند و برای برنامه‌ریزی در اختیار مسئولان قرار بدهند. با این مبنا علومی که مسلمانان و دانشمندان آگاه به اسلام و اسلام‏ شناس تولید می‏ کنند، مصداق بارز علوم انسانی متعالی است. از طرفی «تعلیم علوم انسانی اسلامی [هم باید] توسط اساتید مؤمن و متخصص باشد».

بر این اساس، نمی‏ توان تولید علوم انسانی را محدود به این امر کرد که فرد، دانشگاهی یا حوزوی باشد و یا هم حوزوی و هم دانشگاهی باشد؛ بلکه باید یک نهاد، متولی اصلی این امر شود و هسته اولیه را تشکیل دهد و از تمام ظرفیت‏ ها استفاده کنند. البته روشن است که استفاده از انسان‏ های متخصص و متعهد و معتقد به اسلام ناب محمدی و معتقد به توحید نظری و عملی و الزامات ایجابی و سلبی آن، در اولویت خواهد بود.

  1. بر اساس محتوای علوم انسانی

الف) طبق این مبنا اگر محتوای علوم انسانی، مبتنی بر عقل و نقل باشد، علوم انسانی اسلامی پدید می‏آید. لذا امکان دارد علوم انسانی اسلامی را غیرمسلمان و علوم انسانی غیراسلامی را مسلمان تولید کند.

ب) برخی از محققان، تولید علوم انسانی اسلامی را راه کاری برای پاسخ دادن به مسائل مختلف علوم انسانی بر اساس مبانی و جهان‌بینی برگرفته از حکمت متعالیه می‏ دانند. یعنی اگر محتوای علوم انسانی بر اساس سیستم حکمت متعالیه استوار بود، علوم انسانی اسلامی خواهیم داشت.

ج) امکان دارد که با تفکیک عقل و دین (و نه عقل و نقل) و ادعای تعارض میان آنها مدعی شد که اگر محتوای علوم انسانی از دین و ارزش ‏های دینی جدا باشد، علمی است و اگر حاوی گزاره‏ های دینی و یا مبتنی بر آنها باشد، اصلاً علمی نیست، چه رسد به اینکه علوم انسانی اسلامی باشد.

د) همچنین امکان دارد که گفته شود اگر در کنار هر نظریه اثبات‌شده و اثبات‌نشده‏ای، چند آیه و روایت بیاوریم، علوم انسانی اسلامی تولید شده است.

  1. بر اساس غایت علوم انسانی

علوم انسانی متعالی، آن علوم انسانی است که ناظر به تربیت الهی انسان و نسل اوست. در مقابل، علوم انسانی غیراسلامی ناظر به تربیت غیرالهی و ضدالهی است. در اینجا باید مرادمان از علم را تبیین کنیم. علم از منظر برخی فیلسوفان، عرض و از منظر حکمت متعالیه، نه از مقوله جوهر و نه از مقوله عرض است؛ بلکه امری وجودی است که با عالم متحد می‏ شود (در فلسفه درباره این مطلب به تفصیل سخن گفته شده است)؛ اما ما وقتی علم را به کار می‏ بریم، حداقل دو معنی از آن را به عنوان مشترک لفظی در نظر می‏ گیریم، بدون اینکه آن دو را از هم تفکیک کنیم. یک معنا که ما از علم اراده می ‏کنیم، ناظر به محتوایی است که در کتاب‏ های کاغذی و غیرکاغذی وجود دارند؛ معنای دوم، ناظر به علومی است که در ظرف ذهن و یا مغز و یا قلب ما ـ‌ صرف‌نظر از اینکه علم جوهر است یا عرض و یا امری ملازم با وجودـ جا دارد. بنابراین ظرف برخی از علوم را بیرون از وجود خود در نظر می‏گیریم و ظرف برخی از علوم را در وجود خودمان.

برای شفافیت بحث و پرهیز از مغالطه، لازم است این دو معنای علم را که به صورت مشترک لفظی به کار می‏ بریم، از هم تفکیک کنیم. طبق هر دو معنا، می ‏توان گفت که علوم انسانی به متعالی و متدانی تقسیم‌پذیر است؛ یعنی هم بر اساس انگیزه عالم و هم بر اساس تولیدات علمی او در حوزه علوم انسانی.

بر این مبنا هشت غایت به دست می‌آید: ۱٫ غایت عقلی؛ ۲٫ غایت شهوانی؛ ۳٫ غایت شیطانی؛ ۴٫ غایت سلطه‏ای؛ ۵٫ غایت شهوانی ـ شیطانی؛ ۶٫ شهوانی ـ سلطه‏ای؛ ۷٫ شیطانی ـ سلطه‏ای؛ ۸٫ غایت شهوانی ـ شیطانی ـ سلطه‏ای.

مطلب دیگری که تفکیک در آن لازم به نظر می‏ رسد، تفکیک نتیجه از هدف است؛ به این معنا که ممکن است هدف دانشمندی تولید علوم انسانی متعالی باشد. در اینجا می‏ توان گفت هدفِ فلان دانشمند، تولید علوم انسانی متعالی بود و او موفق شد یا موفق نشد؛ اما از موفق نشدن او نمی‏ توان نتیجه‌گیری کرد که تولید علوم انسانی متعالی امکان‏پذیر نیست، چون فلان عالم نتوانست این کار را انجام بدهد. پس بین هدف و نتیجه باید تفکیک کرد.

  1. بر اساس جنس و فصل علوم انسانی

برخی از محققان بر این باورند که با اقتدا به روش قدما، باید بر اساس جنس و فصل، علوم انسانی را تعریف کرد تا قلمرو، موضوع و مسائل آن مشخص شود. طبق این مبنا باید جنس و فصل علوم انسانی را بررسی و آنگاه این علوم را تعریف کرد. البته باید دقت داشت که علوم انسانی امری اعتباری است، نه تکوینی. جنس و فصل نیز مربوط به تکوین است. لذا باید گفت در علوم انسانی آنچه را به منزله جنس و به منزله فصل است، عرضه می‏ کنیم.

  1. بر اساس موضوع علوم انسانی

برخی به آنچه تعریف انسان در آن دخیل باشد، علوم انسانی می‌گویند. اینان بین انسان و بدن انسان تمایز قائل می‏ شوند و به این دلیل که علم پزشکی به بدن انسان می‏ پردازد، این علم را در جرگه علوم انسانی قرار نمی‏ دهند. موضوع علوم تجربی فعل خداست و موضوع علوم انسانی فعل بشر. البته علوم تجربی، ناظر به نیازهای انسان است و علومی است که انسان از آنها بهره‏ برداری می‌کند. به دیگر سخن علوم تجربی، ناظر به شناخت جهان و قوانین حاکم بر آن است که انسان آنها را کشف و شناسایی می‏ کند و یا با الگو گرفتن از آنها دست به اختراع می‏ زند. علوم انسانی گرچه با عالم واقع مرتبط است، اعتباری است و مثل علوم تجربی امری جدا و بیرون از وجود انسان نیست که انسان آن را کشف کند. به هر حال تمام علوم تجربی کار بشر و ناظر به نیازهای وی و مورد بهره برداری اوست و با علوم انسانی کاملاً مرتبط است. در این میان انسان‌شناسی هم بسیار مهم است. متفکران مسلمان، انسان را فعل و مخلوق خداوند متعال می‏ دانند که جانشین خدا در زمین است و به سبب این جانشینی کرامت یافته است. اگر انسان موجودی کریم شناخته ‌شود، هم کرامت او در انسان‌شناسی، هم رفتار کریمانه او در علوم انسانی روشن می‌شود و برداشت کریمانه او در علوم تجربی نیز مشخص می‌گردد و دیگر نه به خود ستم می‌کند، نه به نظام و نه به جهان. بنابراین علوم انسانی با همه جهان ارتباط دارد.

  1. بر اساس تمثیل

تعریف به مثال در واقع تعریف مفهومی نیست و مبتنی بر اراده مصداق است.  در تعریف مصداقی، گوینده مقصود خود را با آوردن مثال یا ذکر مصداق روشن می‌کند؛  مثل اینکه بگوییم آثار آیت‌الله جوادی آملی یا آثار علامه جعفری و … نمونه علوم انسانی متعالی است، یا گفته شود آثاری که در پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی تولید شده، نمونه‏ای از علوم انسانی متعالی است.

تعریف علوم انسانی متعالی

در تعریف علوم انسانی متعالی، مناسب است که به سه عنصر فاعل، محتوا و غایت توجه کنیم؛ چنان‌که برخی از محققان گفته‏ اند مقصود ما از علوم انسانی، علومی هستند که به مطالعه و بررسی مظاهر فردی یا اجتماعی انسان، از آن جهت که انسان است، می‌پردازند و هدف از شکل‌گیری این علوم یافتن راه وصول به غایت مطلوب در زندگی است.محقق ارجمند دیگری معتقد است علوم انسانی مجموعه دانش ‏هایی است که رفتارهای انسان، باورها و ارزش ‏های بایسته انسانی را بررسی و احیاناً کشف، و شیوه بهتر توسعه زندگی انسان را طراحی می‏ کند. این پژوهشگر، علوم طبیعی و ریاضی را در مقابل این علوم نام می‌برد و آنچه را به بدن انسان مرتبط است و با طبیعت انسان سروکار دارد، بیرون از حوزه علوم انسانی می‏ داند.

در قرآن کریم، در آیه‏ای کوتاه و جامع به این سه نظام (نظام فاعلی، نظام محتوایی و نظام غایی) اشاره شده است:

قالَ رَبُّنَا الَّذی أَعْطى‏ کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَ‏ هَدى.[viii]

گفت: «پروردگار ما کسى است که هر چیزى را خلقتى که درخور اوست داده، سپس آن را هدایت فرموده است».

با الهام از این آیه کریمه که در آن نظام فاعلی، نظام داخلی و نظام غایی مطرح شده است، می‏ توان گفت:

الف) فاعل و سازنده علوم انسانی، در مقام علت معدّ، انسان است. انسان‌شناسی بحث مفصلی می‏طلبد، اما آنچه در این قسمت باید گفته  شود این است که انسانِ مسلمان، ممکن است معتقد به جبر (مدل اشعری)، یا تفویض (مدل معتزلی) و یا امر بین امرین (مدل شیعی) باشد؛ این مبنای انسان‏ شناختی، به شکل‏گیری حداقل سه مدل علوم انسانی اسلامی منجر می ‏شود. لذا از آنجا که نظریه امر بین امرین (به دو شکل دقیق و ادق) در حکمت متعالیه و بر اساس آموزه‏های قرآنی و روایی مستدل و عرضه شده است، عنوان علوم انسانی متعالی عنوانی مناسب به نظر می‏ رسد. از طرفی بر اساس دو رویکرد معتزلی و اشعری هم می‏ توان علوم انسانی اسلامی داشت. در نقطه مقابل، انسان سکولار هم علوم انسانی متدانی را که در واقع شبه‌علم است، تولید می‏ کند.

ب) شناخت فعل خدا و فعل بشر (در طول فاعلیت خدا) نظام داخلی علوم انسانی را تشکیل می‏ دهد و بر اساس منابع وحیانی و مبانی  برگرفته‌شده از آن، علوم انسانی متعالی تولید می‏ شود. یافته‏ های دیگران هم بر اساس همین مبانی، نقد می‌گردد. در نقطه مقابل و در شبه‌علم سکولار هم فعل انسان به صورت مستقل بررسی و شناسایی می‏ شود.

برای توضیح بیشتر باید اضافه کنیم که لازم است علم دینی از فعل دینی، به ویژه در علوم تجربی، تفکیک شود. این جداسازی، در جدول ذیل صورت گرفته است:

جدول تمایز علم دینی از فعل دینی به ویژه در علوم تجربی

فعل دینی علم دینی
عالم؛ لله به دنبال کشف علم است علم؛ معلوم و علم، مخلوق خداست به عبارت دیگر، موضوع و محمول، فعل و مخلوق خداست. این رابطه توسط هرکس کشف شد، دینی است.

 

 

معلم؛ لله دانش را آموزش می‏ دهد
فراگیر علم؛ لله به دنبال آموختن دانش است
کاربرد علم؛ لله است

 

ج) بین فاعل و فعلِ او (که اینجا تولید علوم انسانی است) غایت، فاصله است.

از آنجا که عقل نظری و عقل عملی با هم ارتباطی وثیق دارند، انگیزه و هدف دانشمند در علم او اثر می‏ گذارد؛ به طوری که ممکن است فردی مطلبی را بفهمد، اما برخلاف دانسته‏ هایش و حقایق علمی که آنها را قبول دارد سخن بگوید؛ چنان‌که فرعون و برخی دیگر این کار را کردند. ازاین‌رو به نظر می‏ رسد بی‏طرفی در علوم تجربی ـ به ویژه اگر ماهیت علوم تجربی را گزاره‏ و نه نظریه در نظر بگیریم ـ بیش از علوم انسانی باشد. به همین دلیل تفکیک بین علم و عالم در علوم تجربی راحت‏تر از علوم انسانی است، گرچه ظاهراً علوم تجربی، هدفش را از علوم انسانی می‏ گیرد.

نکته دیگر این است که در علوم تجربی می‏ توان ارزش را از دانش تفکیک کرد؛ چون جهان‌بینی یا هدفِ تولیدکننده علم یا عالم، بین او و خود علم، فاصله نمی‏اندازد. آب در صد درجه به جوش می‏ آید؛ چه آن که آب را می‏ جوشاند و در پی کشف و شناسایی قوانین حاکم بر مایعات است، مسلمان و معتقد به توحید باشد و چه نباشد؛ حال آنکه در علوم انسانی، بین علم و عالم، فاصله‏ ای به نام «اراده» وجود دارد. ارزش ‏ها، بینش‏ ها و هدف متفکر به اراده او جهت می‏ دهد. به تعبیر دیگر بینش و ارزش (جهان‌بینی)، غایت را می‏ سازد و اراده برای رسیدن به غایت حرکت می‏ کند.

این مطلب که بین فاعل و فعل، غایت فاصله می‏ افکند، مورد توجه برخی از دانشمندان مسلمان هم بوده است. برای مثال، ابن حزم می ‏نویسد که در جست‌وجوی اهدافی بودم که همه انسان‏ها آن اهداف را تحسین کنند، اما بیش از یک هدف نیافتم و آن «طرد الهم؛ راندن نگرانی» بود. از نظر وی نه‌تنها همه انسان‏ ها این هدف را تحسین می‏ کنند، بلکه با همه اختلافاتی که دارند، حرکتی نمی‏ کنند، جز به این امید که یک نگرانی را از خود دور کنند. به تعبیر دیگر او معتقد است بین انسان‏ها و افعال شان، «گریز از نگرانی» فاصله افکنده است. به عنوان مثال آن که به دنبال علم، ثروت، قدرت، سلامتی و راحتی است، نگرانی جهل، فقر، ضعف، بیماری و رنج را از خود دور می‏ کند. ابن حزم می‏گوید اگر انسان‏ ها به دنبال دور کردن نگرانی دنیوی و مادی از خود باشند، تلاش‏ های آنها در نهایت به نتیجه نمی‏ رسد؛ چون همه اهداف مادی از طرفی پایان‏ پذیرند و از طرف دیگر در معرض زوال و نابودی قرار دارند. او نتیجه می‏ گیرد که آنچه واقعاً به انسان آرامش می‏ دهد و نگرانی‌ را از وی دور می‌کند، عمل برای آخرت است؛ عملی که از هر عیب و نقص و زوالی در امان است و به انسان قدرت می‏ دهد که سختی‏ ها و زحمات را نه‌تنها تحمل کند، بلکه آنها را شیرین و دلنشین ببیند. وی تأکید می‏ کند که عمل برای خدا تنها مطلوب حقیقی است که نگرانی را برطرف می‏ کند و راه دیگری برای برطرف کردن نگرانی وجود ندارد. وی معتقد است که باید با گوهر نفیس نفس، جنس نفیس خریداری کرد و آن جنس نفیس فقط خداوند متعال است که بهشت واقعی است و عاقل کسی است که نفس شریف خویش را به بهشت بفروشد.ظاهراً او بین عمل برای ترس از جهنم و عمل برای رفتن به بهشت و عمل برای خدا تفکیکی قائل نیست؛ اما به صراحت، عمل برای خدا را ارزشمند و هدف علمی و عملی انسان می‏ داند. در خود این نظریه تأثیر جهان‌بینی بر دانشمند کاملاً روشن است؛ چرا که دانشمند سکولار هیچ‌گاه عمل برای خدا را تنها عنصر برطرف‌کننده نگرانی ذکر نمی‏ کند.

برخلاف سخن ابن حزم که معتقد است دور کردن نگرانی، بین انسان و فعلش فاصله می‏ افکند، باید گفت میان دانشمندِ علوم تجربی و علم تجربی نگرانی فاصله نمی‏ افکند، بلکه وقتی به وسیله علوم تجربی چیزی کشف و یا ساخته شد، از آن ابزار برای برطرف کردن نگرانی انسان استفاده می‌شود. بنابراین طرد نگرانی، بیرون از دانش تجربی قرار دارد و مربوط به فعل انسان است. به همین دلیل وقتی علم تجربی سخنی گفت که واقعاً تجربی است، می‏ توان آن را علم دینی دانست؛ حال آنکه در علوم انسانی این نگرانی در درون خود علم قرار می‏ گیرد و همراه علم می‏ شود؛ برای مثال عالم علوم انسانی می‏ گوید نباید به یاد مرگ بود و دانشمند دیگری می‏ گوید باید به یاد مرگ بود؛ اولی به فکر خوشی و لذت و رفع افسردگی است و مرگ را چاله نیستی می‏ داند و دومی به فکر روز حساب است و مرگ را پلی میان دو هستی ملکی و ملکوتی می‏ بیند. بنابراین نگرانی این دو دانشمند، در این دو گزاره به خوبی جلوه می‌یابد. لذا در علوم انسانی نمی‏ توان بینش، ارزش، غایت و یا نگرانی را از دانش تفکیک کرد. اگر بگوییم همان‌طور که در علوم تجربی امکان دارد ارزش را از علوم تجربی جدا کنیم، پس در تمام علوم این امکان وجود دارد، تعمیمی ناروا انجام داده‌ایم و به قول معروف، دچار مغالطه استقرای ناقص و تعمیم ناروا شده‏ ایم.

نکته دیگر این است که اگر عالم علوم تجربی حسن فعلی و فاعلی داشت، کشف و کاوشش فعل دینی و عبادت محسوب می‏ شود؛ اما اگر فعل عالم علوم تجربی با انگیزه‏ های غیرالهی اما بشردوستانه انجام شد و به اصطلاح حسن فعلی داشت و حسن فاعلی نداشت، فعل او عبادت نیست؛ اما در عین حال اجمالاً می‏ توان ‏گفت که بی‌اجر نمی‏ ماند.

مطلب دیگری که باید آن را هم در نظر بگیریم این است که در کنار جهان‌بینی که بین علم و عالم وجود دارد و علم را رنگ‌آمیزی می‏کند، اراده هم همین نقش را دارد؛ به این معنا که عالم وقتی مطلبی را در چارچوب ارزش‏ ها، غایات و جهان‌بینی خود فهمید، اراده می‏ کند که آن را نپذیرد، یا اراده می‏ کند که آن را بپذیرد و خلاصه له یا علیه آنچه واقعاً قبول دارد نظریه‏ پردازی کند. مثال بارز تفکیک اراده عالم از علم او در داستان حضرت موسی مشاهده می‌شود. بر اساس فرمایش قرآن کریم، فرعون و ساحران، هر دو فهمیدند که حق با حضرت موسی است. ساحران اراده کردند و علم خویش را پذیرفتند، اما فرعون، علم خودش را نپذیرفت. یعنی ساحران پس از علم، باور کردند و به خداوند متعال ایمان آوردند و فرعون پس از فهمیدن، باور نکرد و ایمان نیاورد و حضرت موسی را به قدرت‌طلبی متهم کرد. بنابراین جنس پذیرش و ایمان، غیر از جنس علم و فهم است. در واقع با این تحلیل می‏ توان گفت که ایمان از جنس فعل قلب است و علم از جنس فعل عقل. این تفکیک باعث می‏ شود که اولاً در نقدها با دقت علمی بیشتری وارد بحث شویم و با تفکیک فعل از فاعل، فعل و نظریاتش را نقد کنیم؛ چنان‌که حضرت موسی عملکرد و فعل حضرت خضر را نقد کرد و نه شخصیت او را به عنوان فاعل؛ ثانیاً ایمان به غیب را به عنوان یکی از مرجحات، به ویژه در تزاحم نظریه ‏ها، یک قاعده در نظر بگیریم.

همچنین نباید پنداشت که همانطور که علوم تجربی بی طرف‏اند علوم انسانی هم بی طرف‏ هستند، چرا که غایت به علوم انسانی جهت می‏دهد و باز این غایت است که به کاربرد علوم تجربی جهت می‏ دهد.

نکته بعدی این است که جهان‌بینی و ارزش ‏های متفکر، در صورت‌مسئله‏ های او اثرگذارند. برای مثال، شاید برای عالم مسلمان هیچ‌وقت این سؤال مطرح نشود که چگونه می‏ توان شرابی ساخت که درصد کمتری الکل داشته باشد، یا هیچ‌گاه در پی این نباشد که دارویی بسازد یا راهی بیابد که به او عمر جاوید بدهد؛ چون این مسائل، با جهان‌بینی او ناسازگارند. اما در مقابل، ممکن است برای مهندس مسلمان این مسئله مهم باشد که چگونه نقشه‏ای طراحی کند که قبله در آن مستقیم باشد و از طرف دیگر بتوان بهترین مکان ساختمان را به مسجد اختصاص داد. در کنار علوم مهندسی و تجربی، در علوم انسانی هم همین قانون حاکم است؛ مثلاً نظریه سیاسی ولایت مطلقه فقیه برای دانشمند مسلمان شیعه، مردم‌سالاری دینی برای دانشمند مسلمان، و مردم‌سالاری برای دانشمند سکولار به صورت مسئله مطرح می‏ شود.

به هر حال هدف علم، بر اساس هدفی که عالم انتخاب می‏کند، می‏ تواند عالی و یا متدانی باشد که در علوم انسانی در ذات علم و همراه علم است و در علوم تجربی بیرون از علم قرار دارد. در هر دو هم پس از نقادی و صحت‌سنجی، علممان دینی است. 

جدول تمایزات علوم تجربی و علوم انسانی

  علوم تجربی علوم انسانی
۱ بی‌طرف در طرح نظریه از ابتدا دارای جهت‏ گیری
۲ ناظر به عالم تکوین ناظر به عالم اعتبار
۳ می‏ تواند فاقد ارزش در نظر گرفته شود واجد ارزش است
۴ به‌کارگیری در راه هدف طراح هدف
۵ دارای قابلیت تفکیک از جهان‌بینی فاقد قابلیت تفکیک از جهان‌بینی
۶ حضور اراده در به کاربستن حضور اراده در پذیرفتن یا نپذیرفتن
۷ امکان دارد فعلِ دینی باشد امکان دارد فعلِ دینی باشد
۸ علم دینی است امکان دارد که علم دینی باشد

 

با توجه به این نظام ‏واره، هماهنگی داخلی علوم انسانی را ارتباط بین منابع، مبانی و در نهایت، مواد علوم انسانی، تأمین می‏ کند. هماهنگی بیرونی نظام‏واره را هم فاعل و غایت تأمین می‏ کند. اگر نهال علم بر اساس کلمه طیبه الله رویید و به شجره طیبه تبدیل شد، در آن صورت علوم انسانی متعالی خواهیم داشت که نویدبخش حیات طیبه و تمدن متعالی اسلام خواهد بود.

* دانش‌آموخته حوزه علمیه قم و پژوهشگر پژوهشگاه جامعه المصطفی صلوات الله علیه و آله

 

. از فرمایشات مقام معظم رهبری در تاریخ ۲۹/۷/۸۹٫

. صحیفه امام، ج‏۱۹، ص ۱۱۱٫

. مبانی فلسفی علوم انسانی، گفتگو با غلامعلی حداد عادل، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، زمستان ۱۳۸۹، ص۶۵٫

. سایت دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای (دامت برکاته)، http://farsi.khamenei.ir/others-page?id=10046 ، ۱۴/ ۶/ ۱۳۸۹، مصاحبه با دکتر غلامرضا اعوانی.

. مبانی فلسفی علوم انسانی، گفتگو با آیت‌الله حائری شیرازی، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، زمستان ۱۳۸۹، ص۱۲۱٫

. مصباح، مجتبی، «تأثیر ارزش‌ها بر علوم انسانی»، معرفت فرهنگی اجتماعی، سال دوم، شماره اول، زمستان ۱۳۸۹، ص ۱۰۳ ـ ۱۲۲٫

. مبانی فلسفی علوم انسانی، گفتگو با آیت‌الله کعبی، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، زمستان ۱۳۸۹، ص۱۸ـ ۱۹٫

. سوره طه، آیه ۵۰٫

. این جدول با تأثیر از نظریات آیت‌الله جوادی آملی ترسیم شده است.

. «قالَ لَقَدْ عَلِمْتَ ما أَنْزَلَ هؤُلاءِ إِلاَّ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ بَصائِرَ؛ حضرت موسی (سلام الله علیه) به فرعون گفت: تو خود مى‏دانى که این معجزه‏ها را جز پروردگار آسمان‌ها و زمین نازل نکرده». (‏سوره اسراء، آیه ۱۰۲ )

. «وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا؛ از روى ستم و عصیان منکر آنها شدند، اما ضمیرهایشان بدان یقین داشت». (سوره نمل، آیه ۱۴)

. ابن حزم الأندلسی القرطبی الظاهری، (المتوفى: ۴۵۶هـ)، الأخلاق والسیر فی مداواه النفوس، بلاالناشر، دار الآفاق الجدیده، بیروت، الطبعهالثانیه، ۱۳۹۹هـ، ص ۱۴٫

. «اعْلَم أَنه مَطْلُوب وَاحِد وَهُوَ طرد الْهم وَلَیْسَ إِلَیْهِ إِلَّا طَرِیق وَاحِد وَوَهُوَ الْعَمَل لله تَعَالَى فَمَا عدا هَذَا فضلال وسخف لَا تبذل نَفسک إِلَّا فِیمَا هُوَ أَعلَى مِنْهَا وَلَیْسَ ذَلِک إِلَّا فِی ذَات الله عز وَجل فِی دُعَاء إِلَى حق وَفِی حمایه الْحَرِیم وَفِی دفع هوان لم یُوجِبهُ عَلَیْک خالقک تَعَالَى وَفِی نصر مظلوم وباذل نَفسه فِی عرض دنیا کبائع الْیَاقُوت بالحصى لَا مُرُوءَه لمن لَا دین لَهُ الْعَاقِل لَا یرى لنَفسِهِ ثمنا إِلَّا الْجنَّه». (همان، ص ۱۳ ـ ۱۶)

. وانگهی قرآن هم علم تجربی را به رسمیت شناخته است.

ر.ک: مطهری، مرتضی، عدل الهی، فصل آخر.

. این جدول با تأثیر از نظریات آیت الله جوادی آملی ترسیم شده است.