اشعاری در رثای سردار شهید حاج حبیب لکزایی
دوستان زیادی با دست توانای شعر پرده احساسشان را کنار زدند، و با زبان شعر از محبت صادقانهشان نسبت به "حبیب دلها"؛ «سردار شهید حاج حبیب لکزایی» سخن گفتند. اکنون که در آستانه سالگرد شهادت ایشان قرار داریم، ابنا برخی از این اشعار را منتشر خواهد کرد. آنچه میخوانید اشعاری از برادر بسیجی جناب آقای «عباسعلی صباغزاده» در رثای حبیب دلهاست.
شام تاری شد به دوران از غم هجران تو
خاک غم بنشسته بر روح و دل از فقدان تو
خال حسن و حال رعنایت به دل آیینه شد
کی رود از خاطرم، افسانۀ کیوان تو
ردِّ پایت، طاق نصرت گشته در میدان جنگ
گوی و میدان گوید از هنگامۀ چوگان تو
در حدیث باورِ دل، عشق مجنون تو شد
تا بجوید راز و رمز شاخص چشمان تو
ترکش آهن که جا خوش کرده بر جان و تنت
تا بجوید طعم جام از چهرۀ خندان تو
حک شود نقش تو بر دامان میهن استوار
مینویسد صفحۀ تاریخ از کیهان تو
بی تملق سینههای خلق میجوید تو را
سخت و دشوار است از خاطر رود دوران تو
بستری شد آه سرد و حسرت اشک و سرشک
هم برای حجلۀ مسلم و هم پیغان تو
بستن بار سفر، اندوه و محنت آورد
خاک غم پاشیده بر سر، ملک سیوستان تو
همنشین قدسیان گشتن، حبیبم زود بود
وقت گل از بوستانت بود، نی پایان تو


