به یاد و برای برادر شهیدم

کبوتر دلم محو جمالش میشود و عقلم میبویدش و قلبم چشمانش را میبوسد و چشمم روحش را لمس میکند و وجودم خاک میشود زیر کف پاهایش، چند قطره از عرق پیشانی روحش، فرو میچکد و برخاک وجودم میافتد و وجودم را گلستانی میکند از لاله و یاس و نرگس و محمدی؛ این است داستان شهید.
+ نوشته شده در جمعه ۱۲ مهر ۱۳۹۲ ساعت 16:33 توسط رضا لک زایی
|