اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله ربّ العالمين و صلي الله علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و أهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقيّة الله في العالمين بهم نتولّي و من أعدائهم نتبرّءُ الي الله!
مقدم شما علماي بزرگوار، آيات، حجج، اساتيد، مدرسان، محققان، همچنين بيت مکرّم امام راحل را گرامي مي‌داريم. از ذات اقدس الهي مسئلت مي‌کنيم همه شما را در سايه نظام الهي مشمول ادعيه ولیاش قرار دهد.
در آستانه ايام پربرکتي هستيم که همه اينها ضامن سعادت دنيا و آخرت ماست، در سالروز روزهاي آغارين امامت خاتم اوصيا هستيم که حضرت در اين روزها به کرسي ولايت و خلافت ظاهر تکيه کردند و همچنين در آستانه ميلاد وجود مبارک رسول گرامي (عليه و علی آله آلاف التحية و الثناء) و امام صادق(سلام الله عليه) هستيم، و در آستانه سالگرد انقلاب اسلامي که از ثمرات شجره طيبه امامت امام راحل است قرار داريم که آن را هم ارج مي‌نهيم، روح بنيان‌گذار اين نظام همراه با شهداي انقلاب و جنگ، با اولياي الهي محشور باشد!
محور اين همايش وزين، تحريرالوسيله، شروح و تعليقات و حواشي اين کتاب قيّم است. اين کتاب ميوه شجره طوباي حوزه علميه قم است که اين درخت تناور را آن آيت عظماي الهي مرحوم شيخ عبدالكريم حائري بنا نهاد و آيت عظماي ديگري يعني آيت الله العظمي بروجردي آن را کاملاً آبياري کرد و آيات و مراجع بزرگوار ديگري در حفظ و حراست آن کوشيدند، ميوه اين مجموعه شده امام راحل و شجره­ طيبه‌اي که ايشان غرس كرد, برکات فراواني داشت که يکي از آنها تحريرالوسيله است.
تحرير وسيله امام دو عنصر محوري ابتكاري دارد، نه وسيله‌اي که امام او را تحرير کرد وسيلةالنجاة آيت‌الله العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني(رضوان الله عليه) است، نه تحريري که ايشان روا داشت نظير تحرير اقليدس يا تحرير علامه است. وسيلةالنجاة مرحوم آيت الله العظمي اصفهاني وسيله نجات از عذاب آخرت بود، معمولاً آنچه فقهاي پيشين مي‌نوشتند نجات از عذاب قيامت بود ولي اين وسيله نجات از نظام سلطه در دنيا و وسيله نجات از عذاب در آخرت است، اين کجا و آن کجا؟! نجات از بردگي و بندگي درون و بيرون از يک سو، نجات از ﴿خُذُوهُ فَغُلُّوهُ﴾[1] از سوي ديگر، آن تک بعدي بود و وسيله نجات در آخرت بود، اين جامع الاطراف است وسيله نجات دنيا و آخرت است، اين کجا و آن کجا؟!
شما تحرير اقليدس را شنيده‌ايد، متن اقليدس بسيار پيچيده است، تحرير خواجه(رضوان الله تعالي عليه) گرچه از غموض آن مطلب کم کرد ولي به تعبير سيدناالاستاد علامه طباطبايي مي‌فرمود اگر کسي مقاله ده اين تحرير را ببيند با همان لهجه آذري مي‌فرمود انسان با عَزرائيل روبه‌روست! انسان يک وقت با لغت و بناي عرف و بناي عقلا علم درست مي‌کند، يک وقت با هندسه فضايي سه بُعدي که استاد فقط دو بُعدش را در سطر کتاب مي‌تواند نشان بدهد، و آن‌ بُعد سوم را خود گوينده بايد ضبط کند روبه‌روست. شما بسياری از طلبه‌هاي باهوش را بياوريد چند صفحه تحرير اقليدس را براي آنها درس بگوييد روز چهارم تعطيل مي‌شود، مگر کسي به اين راحتي تحرير مي‌فهمد؟! تحرير اقليدس يک هندسه فضايي غني و قوي است، مرحوم خواجه آن را تحرير کرد اما معناي تحرير اقليدس به شرح برمي‌گردد نه تحرير; يعني آنجا که احتياج به توضيح داشت، توضيح داد، آنجا که دليل مي‌خواست برهان اقامه کرد، آنجا که نقدي داشت پاسخ داد، آنجا که شبهه‌اي داشت زدود، اين کارها کارهاي شرح است و نه تحرير! شما اول و آخر، آخر و اول تحرير علامه را نگاه کنيد، ببينيد او چگونه تحرير کرد او زوايا را حذف کرد، حواشي را حذف کرد، حشوها را حذف كرد اقوال شاذ و نادر را حذف کرد، محتملات را حذف کرد، فروعي که غير مبتلابه عملي مردم بود را حذف کرد. فرعي که محل ابتلاي عملي جامعه است همان فرع بعينه محل ابتلاي علمي فقيه است آنچه محل ابتلاي مردم است عملاً محل ابتلاي علمي فقيه است فقهاً. مرحوم علامه(رضوان الله عليه) در تحرير آمده اين کار را کرده، اما امام ـ و ما ادراک ما الامام! ـ او وسيله را گفت وسيله­ نجات از سلطه بيگانه در دنيا و وسيله نجات از ﴿خُذُوهُ فَغُلُّوهُ﴾ در آخرت است.
اما تحرير غير از شرح است؛ شما تحرير رقبه را که شنيده‌ايد يعني آزادسازي آن قسمتي که از فقه گرفتند امام استرداد کرد، آن مقداري که در فقه بود دهان بسته بود، او دهانش را گشود، آن مقداري که در فقه بود دست و بالش بسته بود، او بندها را گشود فقه را آزاد کرد نه اينکه فقه را شرح کرد. چرا حالا امام دست به چنين کاري کرد که فقه را آزاد کند، مکتب را آزاد کند؟ شما مي‌بينيد تندتر از او، قوي‌تر از او غني‌تر از او مرحوم صاحب جواهر است، اما نشد که بالأخره يک نظام سلطه‌اي را زير و رو کند. وقتي انقلاب پيروز شد، مسئله ولايت فقيه براي خيلي‌ها تازه بود، اولين بار در مجمع آن عالماني كه بودند اين جلد 21 جواهر همراه ما بود  براي آنها برديم و عين عبارت را خوانديم و گفتيم صاحب جواهر مي‌گويد اگر کسي قائل به ولايت فقيه نباشد «کأنه ما ذاق من طعم الفقه شيئا».[2] در قدرت علمي صاحب جواهر حرفي نيست، استاد ما مرحوم آيت الله شيخ محمد تقي آملي که هم مرحوم آقا ضياء در اجازه ايشان نوشتند کهف المجتهدين العظام هم استاد ديگرشان مرحوم آقاي نائيني در تقريرشان نوشتند صفوة المجتهدين العظام، اين شرح عروه‌اش هم که مشهود شماست. ايشان مي‌فرمود استاد من مرحوم حاج شيخ عبدالنبي به من گفته است که من از شيخ نقل مي‌کنم يعني شيخ انصاري که من هيچ مطلبي را به آن نرسيدم «الا اشار صاحب الجواهر إليه بنفي أو اثبات»، فرمود من نوآوري ندارم، هر چه من به آن رسيدم قبل از من صاحب جواهر اين را گفته، حالا يا قبول کرده يا نكول ولي بالأخره گفته! اين صاحب جواهر که اقدم است، اعلم است از يک سو، در مسئله ولايت فقيه از امام پررنگ‌تر است، تندتر است، پيشروتر است, پيشگام‌تر است از سوي ديگر، چون او قائل به جهاد ابتدايي برای فقيه است، شما مستحضريد در تحرير امام جهاد ابتدايي را اجازه نمي‌دهند، فرمودند همه مناصبي که براي امام مسلمين(سلام الله عليه) هست براي فقيه هست مگر جهاد ابتدايي[3] اما در جهاد جواهر سخن از جهاد ابتدايي هست;[4] نه در اعلم بودن صاحب جواهر ترديدي است و نه در پيشگام بودن او و نه در تندتر بودن او; اما فرق اساسي امام با صاحب جواهر چيست؟ فرق اساسي امام با ديگر فقها چيست؟
اين كار امام خودستايي نيست، اين با خودستاني همراه است يعني خودش را ستاند، خود را از خود گرفت شده يک فقيه نه روح الله الموسوي که خود را ببيند, بعد از خودستاني، خودستايي رواست، زيرا انسان خودش را آن‌وقت نمي‌ستايد دينش و فقهش را دارد ستايش مي‌كند، اين گفت من جزء علمايي هستم که از رسول خدا و انبياي ديگر(عليهم الصلاة وعليهم السلام) ارث بردم، «إنّ العلماء ورثه الأنبياء»،[5] بايد ميراثم را مشخص کنم که به من چه رسيده است دو کار جزء ميراث‌هاي پر برکت انبيا عموماً و خاتم آنها(عليهم الصلاة و عليهم السلام) خصوصاً است: يکي بيدار کردن مردم، تبديل جامعه مرده به جامعه زنده، تبديل جامعه ايستا به پويا، تبديل جامعه جاهل به عارف که فرمود: «يثيروا لهم دفائن العقول»، اين جمع است، در اولين خطبه نهج البلاغه هم هست، وجود مبارک حضرت امير(سلام الله عليه) فرمود انبيا آمدند تا عقلانيت را به مردم بدهند، نه از جهل مردم سوء استفاده کنند! و براي اينکه جامع را عقلاني کنند هم بَقر لازم است و هم ثور لازم است، هم شکافتن لازم است و هم شيار کردن لازم است، اگر شکافته بشود و شيار نشود، ثوره نخواهد بود، انقلاب نخواهد شد فرمود: «يثيروا لهم دفائن العقول»، آنچه ذات اقدس الهي در درون اين مردم نهادينه کرده است، انبيا کشاورزان ماهري هستند که آن دفينه عقول را اثاره مي‌کنند، امام فرمود من بايد مردم و جامعه را به عقلانيت برسانم (اين يك عنصر).
خب جامعه با چه وضعي عاقل خواهد شد؟ شما اين چهار مطلب را کامل نگاه کنيد، ببينيد وضع ما قبلاً چه بود و الآن چيست و بايد چطور باشيم. ما يک تعليم داريم، يک تعليل داريم، يک تبليغ داريم و يک تکرار تبليغ. تبليغ و تکرار دو عنصر منفي هستند، تعليم و تعليل دو عنصر مثبت‌اند، اگر کسي معماري مهندسي صاحب نظري بخواهد چنين ساختمان مستحکمي که از يادگارهاي آيت الله العظمي فاضل(حشره الله مع الائمه عليهم السلام) است بسازد اول به کارگرانش تعليم مي‌دهد که شما اين مقدار مصالح را به کار ببريد، اين بنا محکم بشود، اما وقتي اينها دوره مهندسي ديدند در كلاس هندسه شركت كردند استاد هندسه اينها را تعليم مي‌دهد، آنچه اينها ياد گرفتند معلّل مي‌کند، مي‌گويد مي‌دانيد چرا گفتيم چنين طاقي بزنيد براي اينکه قدرت تحملش اين است، مي‌دانيد چرا گفتيم آن قدر ميل‌گرد بگذاريد براي اينکه درصد توانش اين است، چرا گفتيم اين‌قدر پي بکنيد، براي اينکه قدرت زورآزمايي‌ او اين است; اول تعليم است و بعد تعليل که اين دو مثبت است اين كار عالمان است کار حوزويان و دانشگاهيان است. در قبالش دو کار منفي است، آنجا که تعليم نيست تبليغ را به جاي تعليم مي‌نشانند و به مردم مي‌گويند، آنجا که جاي تحقيق نيست تکرار را به جاي تعليل مي‌نشانند. اگر چيزي مکرر شد آن قدر در جامعه سکه قبولي مي‌پذيرد که گويا معلَّل است، اگر شما از مردم سؤال کنيد چرا, مي‌گويد اين همه گفتند! خب بله, اين همه گفتند اما تكرار همان حرف اول است حرف اوّلش که معلل نبود. تکرار در جامعه غير عقلاني کار تعليل را مي‌کند، تبليغ در جامعه غير عقلاني کار تعليم را مي‌کند. انبيا آمدند براي اينکه جاهليت‌زدايي کنند، خواه جاهليت کهن و خواه جديد هم جاهليت اولي و هم جاهليت ثاني و ثالثه را، آمدند «يثيروا لهم دفائن العقول» كنند اما با چه راهي؟ با راهي که خداي سبحان به اينها آموخته و مکتبي به اينها داد، اين مکتب سه ضلعي است اگر گفتيم سه ضلع است، در حقيقت يک پيام دارد به سه صورت. آن‌که به ما گفت درس بخوان، آن‌كه گفت: «طلب العلم فريضة»،[6] آن‌كه گفت: «اطلبوا العلم ولو بالصين»،[7] اين‌چنين نيست که گفته باشد برو علم بخوان يله و رها, بلکه گفته چه چيز بخوان, بارها به عرضتان رسيد، آن ديني که به ما گفته بخوان، گفته چه چيز بخوان، گفته آيه محکمه بخوان، فريضه عادله بخوان، سنّت قائمه بخوان; برخيها گفته‌اند آيه محکمه فقه و اصول، فريضه عادله فقه و اصول و سنت قائمه, فقه و اصول، وضع حوزه‌ها به اين صورت شد که ديديد، اما امام گفت فريضه عادله فقه و اصول، سنت قائمه اخلاق و حقوق، آيه محکمه علوم عقلي. با اين عقليت امام(رضوان الله عليه) وارد صحنه فقه و حوزه شد که جامعه را عقلاني کند، با کدام مکتب جامعه عقلاني مي‌شود؟ امام فرمود من وارثم، کار من اثاره دفائن عقول است، با چه وسيله من دفائن عقول را اثاره كنم؟ اول بايد پاي بسته اين مکتب را باز کنم، اين فقه مداربسته را باز کنم، همان‌طوري که خدا فرمود انبيا عموماً و وجود مبارک حضرت خاتم الأنبياء خصوصاً ﴿وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلاَلَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ﴾[8] من بيايم زنجير را از گردن فقه بردارم بگويم اين فقه سياسي که از ارکان فقه است چرا اين را بستيد بگويم ولايت فقيه که از ارکان رسمي اين فقه است چرا دست و بالش را بستيد چرا اينها را در کتاب خفه کرديد ﴿وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلاَلَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ﴾، اگر موساي کليم غُل جامعه را از گردن مردم برداشت براي اينکه يک مکتب پويا بود، وگرنه غُلي در گردن مردم نبود، زنجيري كه در پاي مردم نبود مردمي که عاقل بشوند از اِصر جاهليّت و اغلال بربريّت نجات پيدا مي‌کنند، اين فقه را که برده‌اي بود امام تحرير کرد از سنخ تحرير رقبه گفت فقه, حکومت دارد، چيزي که باور کردني نبود، فقه، ولايت فقيه دارد، چيزي که باورکردني نبود! مبادا کسي بگويد قبلاً هم كساني اين حرف‌ها را زدند, زيرا هيچ کدام حرف امام را نزدند، زيرا گفتند ولايت فقيه واجب مشروط است، يعني اگر حضور حاضر به قيام حجت و وجود ناصر شد او مي‌تواند! اما امام گفت اين واجب مطلق است، مشروط نيست، آن حضور حاضر و قيام حجت به وجود ناصر مقدمه تحصيلي است و نه حصولي و اين کار هزينه دارد، زندان و تبعيد و اهانت دارد.
بنده جزوه‌ها را مي‌بردم محضر استادمان حضرت آيت‌الله العظمي محقق داماد كه حشر ايشان با انبياي الهي باشد اين جزوه‌ها را مي‌برديم اين بزرگوار هم مي‌ديد، ما بنايمان اين نبود کتابي بنويسيم که استاد بگويد «قد تصفحت بعض أوراق قرّة عيني», سطر به سطر، به عرض ايشان مي‌رسانديم و ايشان مي‌ديد اگر اختلافي بود حل مي‌کرد، يک شب رفتم جزوه را خدمتشان بدهم، ديدم شب‌نامه در خانه ايشان است، ايشان فرمودند من كه اينها را نگاه نمي‌کنم؛ نمي‌گويم چه نوشته بود! اين هزينه‌ها را امام تحمل کرد. خب واجب مشروطي را مطلق کردن، مقدمات تحصيلي را حصولي کردن مقدمات حصولي را تحصيلي كردن، هزينه شبنامه دارد، تبعيد و زندان و اهانت دارد، هم سياسيون ـ معاذ الله ـ ايشان را جزء بردگان انگليس مي‌دانستند و هم قشريون ايشان را يوناني مي‌پنداشتند و حربه تكفير به دستشان بود! يکي حربه خارجي به دست، يکي حربه تکفير به دست، همه اين زخمها را او تحمل کرد. به قول حکيم فردوسي حشرش با اولياي الهي باشد، اينکه ما از فردوسي به عظمت ياد مي‌کنيم، نه براي رستم و اسفنديار اسـت، نه رستم ماند نه اسفنديار نه آن ماندني بود نه اين ماندني, فردوسي در آن روزهايي که نام حضرت امير را بردن با اعدام همراه بود، گفت:
كه من شهر علمم علي‌ام در است٭٭٭ درست اين سخن قول پيغمبر است[9]
اين فردوسي گفت:
من از شست تو هشت تير خدنگ٭٭٭ بخوردم ننالديم از نام و ننگ[10]
امام هم خدنگ‌هاي قشري‌ها را تحمل کرد هم خدنگ‌هاي دولتيها را تحمل کرد هم خدنگ‌هاي القا کننده فتنه را تحمل کرد هم خدنگ‌هاي دوستان ناکام و جاهل و هم خدنگ‌هاي دشمنان کينهورز را تحمل کرد تا ثابت کند ولايت فقيه واجب مطلق است نه مشروط، مقدماتش تحصيلي است نه حصولي، بلغ ما بلغ، اين کار امام بود.
تحرير کردن از يک انسان آزاد و آزادمنش برمي‌آيد، مگر پيش خودش بنده باشد مي‌تواند عتق رقبه کند؟! اگر کسي ﴿يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ﴾ را داشت، مي‌تواند هم از دست و بال جامعه وضع اِصر و غل کند، هم از دست و بال فقه وضع اصر و غل کند. چون امام جامع اطراف بود، سهم ميراث اين بزرگوار اين بود که بخشي از «أعطاني جوامع الکلم» را هم ارث برد، گرچه اوج و قله‌اش براي آن ذوات قدسي است که وجود مبارک رسول خدا و حضرت امير فرمود: «أعطاني جوامع الکلم و أعطي عليا جوامع العلم»[11] آن جوامع الکلمي که صد در صد است از آن آنهاست ولي وارث آنها بالأخره جوامع‌الكلمي كه ارث مي‌برد اين است که آيه محکمه را در علوم عقلي مي‌برد، فريضه عادله را در فقه و اصول مي‌برد، سنت قائمه را در اخلاق و حقوق مي‌برد. درست است صاحب جواهر اقدم و اعلم بود اما خلط تکوين و اعتبار در جواهر هست، در تمام مدتي که شما از نزديک و دور در خدمت امام بوديد، هرگز خلط بين تکوين و اعتبار نمي‌کرد.
مرحوم صاحب جواهر رضوان الله عليه در مسئله صوم کفاره آنجا كه تتابع شرط است، حالا اگر در حادثه و رخداد تلخ يا شيرين اين تتابع قطع شد، آيا صوم باطل است يا تبديل مي‌شود به صوم ديگر برخیها گفتند صوم کفاره بودن آن باطل مي‌شود ولي اصل صوم هست استدلال صاحب جواهر در نقد اين است که مگر با رفتن فصل، جنس هم هست,[12] خب ايشان تصور كرده كه اينها جنس و فصل‌اند، تصور کرده که اين بايد و نبايد اعتباري هم جنس و فصل دارد و فصل, مقوّم آن است. در بخش معاملات برخي گفتند بيع «انتقال المال من مالك الي غيره» ايشان مي‌گويد بيع, مقوله فعل است انتقال مقوله انفعال است اين مقولات با هم جمع نمي‌شود![13] برخيها گفتند بيع, انتقال است و ايشان فرمود بيع لفظ است و ايجاب است و قبول، اين کيف است و آن انفعال است، اين مقولات ده‌گانه با هم متباين هستند! اين استدلال صحيح نيست چون مقولات عشر مربوط به ماهيات است در فقه و اصول اين مسائل مطرح نيست اينها ماهيت نيستند، مفهوم هستند (يک) مفهوم اعتباري هستند (دو) اينها که مقوله نيستند اما آنكه جامع الاطراف است هم آيه محکمه در دستش است هم فريضه عادله در دستش است هم سنت قائمه در دستش است هرگز چنين حرف‌هايي نمي‌زند. گاهي امام در اصول مي‌فرمود اين حرفي که مرحوم نائيني گفته خلط بين تکوين و اعتبار است; ايشان عاقلانه درس مي‌گفت به طوري که برخلاف عقل نباشد، نه اينكه معقول را در اصول يا فقه وارد کند. يک انسان جامع برخلاف عقل حرف نمي‌زند نه اينكه مصطلحات عقلي را در فقه وارد کند، كسي كه اين‌طور باشد معلوم مي‌شود جامع نيست. امام(رضوان الله عليه) در اثر جامعيّتشان توانستند «يثيروا لهم دفائن العقول» را ارث ببرند که ميراث رسمي همه انبياست. اگر در زيارتنامه مرقد نوشته است «السلام عليك», «السلام عليک» براي اينكه مثل ساير وارثان الهي است. مرحوم صاحب جواهر در بحث مكاسب محرّمه در بحث نوحِ باطل، به دلايلي درباره نهي از آن اشاره مي‌كند و نقل مي‌كند كه گريه در شب فرشته‌ها را آزار مي‌کند، سپس بعد از بيان مطالبي مي‌گويد بعيد نيست كراهت نوحه كردن خصوصاً در شب الاّ گريه بر سيدالشهداء(سلام الله عليه) و گريه بر پيامبر و ائمه(عليهم السلام) و همچنين ممكن است الحقاق به اين موارد اشک ريختن در سوگ علما;[14] کم حرفي نيست! اشک ريختن در مصيبت علما را ملحق مي‌کند به اشك ريختن در مصيبت اهل بيت و سالار شهيدان(عليهم الصلاة و عليهم السلام) چه اينکه در بحث فروش مصحف، اينكه قرآن فروشي به غير مسلمان آيا جايز است يا جايز نيست, احتمال الحاق كتب حديث و سپس كتب فقهي علما را به مصحف در اين حكم, مطرح مي‌كند مي‌گويد چون كتب فقهي هر چه دارند از همين دارند![15] آنها از خودشان چيزي ندارند، اين ديد وسيع است، اين حقّ است، اين از منظر قداست به فقه نگاه کردن است، اين قداست هست و سر جايش محفوظ است، اينها پاسداران دين و نگهبانان فقه هستند، هر چه بزرگان در اين زمينه بگويند حق است ولي منظور اين است که اگر کسي اين چنين شد چنين وارثي به جاي مورِّث مي‌نشيند، بعد از اينکه امام(رضوان الله تعالي عليه) آمده دست و بال فقه را باز کرد، فقه سياسي داريم، حکومت داريم، اداره جامعه داريم، هيچ کاري در زمان غيبت زمين مانده نيست، اين واجب مطلق است و بايد هزينه‌اش را داد. برخي خيال مي‌کنند ولايت فقيه حق است، اين ابهام را هم امام زدودند و فرمودند اين تکليف است و نه حق! در خاتمه مسائل امر به معروف و نهي از منکر، فرمودند حدود قضا مسائل مالي و مانند اينها در عصر حضور که براي امام(سلام الله عليه) است اما در عصر غيبت براي فقيه جامع‌الشرايط است و «يَجب»[16] گرچه در طليعه امر مي‌فرمايند اگر شرايط مساعد بود ولي عملاً ثابت کرده‌اند كه بايد شرايط را مساعد کرد، به او گفتند اينجا آشوب است و آنجا هم آشوب، فرمودند نه اينجا مهم است و نه آنجا همه جا خدا! اين حرف را نه تنها در سرزمين قم گفت، در کنار آن دريايي که در بندر کويت راهش ندادند هم همين حرف را زد، اين مي‌شود وارث پيامبر، اين مي‌شود ﴿يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلاَلَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ﴾ اين غل جامعه را از گردن فقه برداشت. آن‌وقت شما بزرگواران وارث چنين فقهي هستيد، اگر اين نتواند جامعهٴ بيدار را لااقل حفظ کند ما متضرّريم. الآن از مصر تا بحرين راه امام است كه ملت‌ها را بيدار كرده، اگر بخواهيم خاورميانه روزي خاورميانه اسلامي بشود راه امام، تحرير امام، روش امام، منش امام، كوشش امام، ميراث امام، حريت امام بايد باشد که اين جامعه بين‌الملل را زنده مي­کند، نه اينکه تنها بتواند گوشه‌اي را احيا کند، يا شرحي نظير تحرير علامه باشد و مانند آن. اين امام(رضوان الله عليه)، بعضي از دوستاني که اينجا حضور دارند يک وقتي هم به عرض ايشان رسانديم، شما مي‌بينيد همه ما قائل به ولايت فقيه هستيم، وقتي به نماز جمعه رفتيم ديگر گوش نمي‌دهيم به اينکه امام فرمود زمان و زمين در اجتهاد مؤثر است، چون ايشان پنجاه سال قبل در تحرير فرمودند احتياطاً چهار رکعت ظهر را بعد از دو ركعت نماز جمعه بخوانيد،[17] بعضي از ما هم مي‌خوانيم! خب برادر آن وقت قبل از حکومت و ولايت فقيه بود، اين امامي که فرمود ولايت فقيه, ولايت رسول خدا(عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) است، اگر رسول الله، اگر امام معصوم(عليهم الصلاة و عليهم السلام) کسي را به عنوان امام جمعه نصب مي‌کردند، مأمومان ايشان بعد از نماز جمعه باز نماز چهار رکعتي مي‌خواندند؟ امام در تحرير فرمودند احتياطاً بايد نماز ظهر چهار ركعتي را بخوانيم; يعني ـ معاذ الله ـ ايشان با اينکه مي‌گويد ولايت فقيه ولايت معصوم است و فقيه کسي را به عنوان امام جمعه نصب کرده، باز شما داريد نماز چهار رکعتي مي‌خوانيد بله, اگر امام جمعه بوديد و برخي از مأمومان شما ـ خدای ناکرده ـ قائل به ولايت فقيه نبودند شما احتياطاً مي‌توانيد اين كار را بكنيد اما كار غيرمعقول را چرا بكنيد خب مي‌بينيد انسان بايد مواظب زمان و زمين هم باشد فرمود در زماني زندگي كن كه بفهمي در كدام زماني, در زميني به سر ببر که بفهمي در کدام زميني، اگر اين چنين است، حالا در دوره ولايت فقيه باز نماز چهاررکعتي؟!
بنابراين اگر گفته شد تحريرالوسيله مبادا کسي خيال کند که تحرير وسيله در حد تحرير علامه حلي است! خير، اين دست و بال فقه را باز کرده، فقه سياسي درست کرده، متولي درست کرده، با اين منظر اين کتاب را نوشته که اين کتاب احکامي دارد، مسئول اجرايي دارد، آن مسئول اجرا منم، هزينه دارد و هزينه‌اش را هم تحمل مي‌کنم.
يک وقت رفتم خدمت مرحوم حاج آقا مصطفي، چون قبل از اينکه ما از مدرسه مروي تهران بياييم قم گاهي آ‌نجا تشريف مي‌آوردند از دوستان سابق مدرسه مروي ما بودند قبل از مهاجرت ما به قم؛ اين دوستي بود، گاهي من مي‌رفتم خدمتشان در منزل، ديدم فصوص معروف را با تعليقات خوش‌خط امام به من نشان داد که اين تعليقات امام است بر فصوص, من آنجا اين را زيارت كردم. بعد از اينكه آن ساواكي‌ها ريختند و كتاب‌هايشان را دور ريختند و بعضي‌ها را غارت كردند ديگر خبري از آن کتاب نبود تا اينكه بعضي از بزرگان و دوستان ديدند در يک دست‌فروشي اين کتاب با خط زيبا هست و پايانش نوشته روح الله الموسوي، نگاه کرد ديد فصوص است و با تعليقات امام، بعد گرفته آورده. با يک دست عرفان با يك دست فلسفه به قول نظامي:
محيطي چه گويم چو بارنده ميغ٭٭٭ به يك دست گوهر به يک دست تيغ
به گوهر جهان را بياراسته٭٭٭به تيغ از جهان داد دين خواسته[18]
شما زير آسمان هيچ وقت در ايران آن شرف را نديديد که سران بسياري از کشورها بيايند حضور رهبر ايران خواهش کنند بياييد قطعنامه را قبول کنيد، اين عزّ اسلام است اين بيت بايد بماند اين نام بايد بماند اين شرف بايد بماند، اين محصول کار مؤسس حوزه علميه قم است، اين محصول شجره طيبه آيت الله العظمي بروجردي است، اين محصول هزارها تلاش و کوشش است که به اين صورت درآمده است. مجدّداً از همه شما سپاسگزاري مي‌‌كنيم از آيات, اعلام, حجج, مراجع, بزرگواران, اساتيد, بيوت مكرّم, برادران گرامي, خواهران گرامي از همه شما حق‌شناسي مي‌كنيم قدرداني مي‌كنيم محضر و مقدم شما را گرامي مي‌داريم. از ذات اقدس الهي مسئلت مي‌كنيم كه به حقّ قرآن و عترت امر فرج وليّ‌اش را تسريع بفرمايد!
پروردگارا تو را به بهترين اسماي حسنايت كه همه آنها حُسنا هستند قسم, نظام ما, رهبر ما, مراجع ما, ملت و مملكت ما را, در سايه وليّ‌ات حفظ بفرما!
بيداري اسلامي خاورميانه را كه به بركت نظام اسلامي ايران به وقوع رسيده است شكوفاتر بفرما!
امام راحل و شهداي انقلاب و جنگ را با انبيا و اوليا محشور بفرما!
مشكلات مملكت را مخصوصاً در بخش مسكن و اقتصاد و ازدواج جوان‌ها‌ حل بفرما!
حوزه‌هاي فقهي, فرهنگي, دانشگاهي را مورد عنايت ويژه وليّ‌ات قرار بده!
دنيا و آخرت بين ما و قرآن و عترت جدايي نينداز!
خطر دشمنان اسلام بالأخص استكبار و صهيونيسم را به خود آنها برگردان!
اين نظام را كه امانت الهي است تا ظهور صاحب اصلي‌اش از هر خطري محافظت بفرما!
«غفر الله لنا و لكم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»


[1] . سورهٴ حاقه, آيهٴ 30.
[2] . جواهر الكلام, ج21, ص397.
[3] . تحريرالوسيله, ج1, ص482.
[4] . جواهر الکلام، ج21 ،ص14.
[5] . الكافي, ج1, ص32 و 34.
[6] . الكافي, ج1, ص30; كنزالفوائد, ج2, ص107.
[7] . روضة الواعظين, ج1, ص11.
[8] . سورهٴ اعراف, آيهٴ 157.
[9] . شاهنامه, آغاز كتاب, بخش 7 (گفتار اندر ستايش پيغمبر).
[10] . شاهنامه, داستان رستم و اسفنديار, بخش 28.
[11] . الامالي (شيخ طوسي), ص105 و 188.
[12] . جواهرالكلام, ج17, ص78.
[13] . جواهرالكلام, ج22, ص206.
[14] . جواهرالكلام, ج22, ص54 و 55.
[15] . جواهرالكلام, ج22, ص128.
[16] . تحريرالوسيله, ج1, ص482 و 483.
[17] . تحريرالوسيله, ج1, ص231.
[18] . خمسه نظامي, شرف‌نامه, بخش 3.

منبع:سایت اسرا