مجموعه چهار چلدی مقالات سیاست متعالیه در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران



مجموعه کامل مقالات همایش سیاست متعالیه از منظر حکمت متعالیه در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران برای نخستین بار در اختیار علاقه مندان قرار گرفته است.


این مجموعه در چهار جلد سامان یافته است که مجلدات دوم، سوم و چهارم آن برای نخستین بار در  سال جاری در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران ارائه شده است.

هر کدام از مجلدات مذکور موضوع خاصی را در برگفته است. بر این اساس، جلد دوم به مباحث نظری و تاریخی و کاربردی اختصاص دارد. جلد سوم به مباحثی در باب انسان، امامت و سیاست می پردازد و جلد چهارم تماماً به موضوع اخلاق و سیاست اختصاص یافته و به اهتمام شریف لک زایی و توسط پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی منتشر شده است.

همچنین کتاب‏های «مقدمه ای بر حکمت سیاسی متعالیه» تألیف ابوالحسن حسنی و «مفهوم شناسی حکمت متعالی سیاسی» نوشته علیرضا صدرا از دیگر منشورات طرح پژوهشی حکمت سیاسی متعالیه است که برای نخستین بار در نمایشگاه بین المللی تهران ارائه می شود.

گفتنی است جلد نخست این مجموعه پیش از این، در سال 1388 و دفتر اول نشست ها و گفتگوهای سیاست متعالیه از منظر حکمت متعالیه نیز در سال 1387 از سوی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی انتشار یافته بود چاپ و منتشر شده بود.

علاقه مندان می توانند این آثار را از غرفه پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران تهیه کنند.

 

ناگفته‌های عملیات دستگیری ریگی

در این میان نقش بی‌بدیل و راهبردی نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در عملیات رهگیری هوایی هواپیمای مسافربری حامل عبدالمالک ریگی، بی شک در فرجام خوش این ماجرا تاثیر عمیق و بسزایی داشت. آنجا که غیورمردان نیروی هوایی (اعم از کارکنان آفند و پدافندهوایی) و فرمانده با تدبیر این نیرو به ویژه خلبانان هواپیمای فانتوم که مسئولیت مستقیم رهگیری هوایی عملیات شبانه را بر عهده داشتند، با اقتدار هوایی، تیزبینی و شهامت کم نظیر خود، امید واهی دشمنان این مرز و بوم را با فرود اجباری هواپیمای حامل ریگی به یأس مبدل کردند.

ادامه نوشته

تنها نامه بدون «بسم الله» از امام خمینی

فارس نوشت:

حضرت امام به محض اطلاع از سفر هیئت اعزامی از سوی رییس جمهور آمریکا به ایران ،اعلامیه‏اى خطاب به شورای انقلاب صادر فرمودند. این تنها اعلامیه حضرت امام است که بدون "بسم اللَّه الرحمن الرحیم" است همانند سوره برائت در قرآن کریم".

پس از تسخیر لانه جاسوسى امریکا توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، جیمى کارتر رئیس جمهورى امریکا احتمالًا با هماهنگى عوامل داخلى و بخصوص چند عضو کابینه دولت موقت "رمزى کلارک" و "ویلیام میلر" را براى ملاقات با امام خمینى به ایران اعزام داشت.

نمایندگان اعزامى در حالیکه به ترکیه رسیده بودند و خود را براى سفر به ایران آماده مى‏کردند، پیام فوق الذکر حضرت امام صادر شد و آنان بدون اخذ نتیجه به امریکا باز گشتند. پیام کوتاه و مختصر حضرت امام بلافاصله در جهان و رسانه‏هاى گروهى بین المللى انعکاس گسترده و کم نظیرى یافت.

یادگار حضرت امام آقاى سید احمد خمینى در این باره تصریح مى‏کنند: "حضرت امام به محض اطلاع اعلامیه‏اى صادر فرمودند و درآن اطلاعیه هیأت امریکایى را نپذیرفتند و به همه اعضاى شوراى انقلاب، هیأت دولت موقت و سایر مسئولین تذکر دادند که هیچ کس حق ملاقات با این هیأت امریکایى را ندارد. نکته قابل توجه در این اعلامیه آن است که این تنها اعلامیه حضرت امام است که بدون "بسم اللَّه الرحمن الرحیم" است همانند سوره برائت در قرآن کریم".

*زمان: 16 آبان 1358/16 ذى الحجه 1399 .

مکان: قم.

مخاطب: شوراى انقلاب اسلامى و مسئولان دولتى.

از قرار اطلاع نمایندگان ویژه کارتر در راه ایران هستند و تصمیم دارند به قم آمده و با اینجانب ملاقات نمایند. لهذا لازم مى‏دانم متذکر شوم دولت امریکا که با نگهدارى شاه، اعلام مخالفت آشکار با ایران را نموده است و از طرفى دیگر آنطور که گفته شده است سفارت امریکا در ایران محل جاسوسى دشمنان ما علیه نهضت مقدس اسلامى است، لذا ملاقات با من به هیچ وجه براى نمایندگان ویژه ممکن نیست و علاوه بر این:

1- اعضاى شوراى انقلاب اسلامى به هیچ وجه نباید با آنان ملاقات نمایند ..

2- هیچ یک از مقامات مسئول حق ملاقات با آنان را ندارند ..

3- اگر چنانچه امریکا، شاه مخلوع- این دشمن شماره یک ملت عزیز ما- را به ایران تحویل دهد و دست از جاسوسى بر ضد نهضت ما بردارد، راه مذاکره در موضوع بعضى از روابطى که به نفع ملت است باز مى‏باشد .

روح اللَّه الموسوى الخمینى

خاطرات یک گروگان

 

خرداد 89 بود و گرمای هوا هم اذیت می کرد. من و دوستم «ناصر ملکی» ناهار را خورده بودیم و داشتیم می رفتیم به سمت منزل کرایه ای مان در نزدیکی دانشگاه.

بین راه برای چندمین بار چشمم افتاد به پوستر تبلیغاتی که به برگزاری نمایشگاه کتاب در محل نگارخانه دانشگاه تبریز اشاره داشت. از ناصر خواهش کردم سری به آنجا بزنیم و زدیم. طبق معمول تعداد زیادی سی دی مداحی و ... بود به اضافه یک عالمه عطر و تسبیح و دعاهای جیبی مفاتیح و کلی عنوان کتاب تکراری از قبیل «روابط دختر و پسر» و «آشپزی در منزل» و «جن در قرآن» و « 20 راه برای موفقیت» و «قصه های کودکان» و از این قبیل عناوینی که نمی دانم چرا قفسه های تمام کتاب فروشی های مذهبی در سرتاسر کشور را اشغال کرده ...

"آقا دمتان گرم ... دستتان هم درست ... همه آنچه که توی نمایشگاه آورده اید هم خوب ... ولی فکر نمی کنید خود حکومت اعلی حضرت آریا مهر هم هیچ مشکلی با عرضه این قبیل محصولات فرهنگی نداشت؟ ملتفت هستید یا نه؟ واقعا جریان فرهنگی انقلاب هیچ خروجی دیگری به جز اینها ندارد؟ ما انقلاب کردیم که امروز توی نمایشگاه کتاب دانشگاه، به جوانانمان این خوراک فکری را تحویل بدهیم؟ حالا جوان دانشجوی ما حق دارد در جمله «ما انقلاب مان را به تمام دنیا صادر می کنیم» تردید کند یا نه؟ آخر چی را می خواهیم صادر کنیم؟"

پاراگراف بالا را توی دلم می گفتم و می گویم. هر زمانی که به یکی از این نمایشگاه ها در جایی برخورد می کنم همین مسائل ذهنم را مشغول می کند. در مقابل دلم را خوش می کردم به اینکه سالی یک اردوی راهیان نور هست و به بهانه آن می شود «پرواز بر فراز ویوودینا» را رساند دست بچه های دانشجو ...

الغرض ... لا به لای کتاب ها چشمم افتاد به یک کتاب با اسمی آشنا ... «تاسوکی» ... زیر نام کتاب هم نوشته بود «خاطرات یک گروگان» ... «رضا لک زایی» ... 4500 دادم و کتاب را خریدم.

بخشی از ابتدای فصل اول کتاب را با هم بخوانیم:

«شامگاه 25 اسفند 1384 - تاسوکی

ساعت از نه گذشته بود. معصومه کوچولوی سه ماهه خیلی گریه می کرد. نمی دانم چرا. زهرا، خواهر زاده کلاس اولی ام، روی پاهاین نشسته بود ... به مادرش که کنارم بود گفته بود: «چند ماه است دایی را ندیده ام. می خواهم پیش دایی باشم» دامادمان و راننده گرم صحبت بودند ... معصومه همچنان گریه می کرد.

از دو راهی زابل - نهبندان رد شده بودیم، اما هنوز نود کیلومتر دیگر مانده بود به زابل برسیم. جلوتر  کمی شلوغ به نظر می رسید. چند نفر با لباس نیروی انتظامی برای ماشین ها دست تکان می دادند ... ما را مجبور کردند بایستیم ...»

ادامه قصه اینطوری است که رضا لک زایی با 6 نفر دیگر اسیر می شود.

قصه را ول کنید ... به من و تو چه ربطی دارد که آن شب دار و دسته عبدالمالک ریگی 22 نفر را در تاسوکی با دستانی بسته به شهادت رساندند؟ بعد هم هفت نفر را اسیر کردند و جلوی دوربین رسانه های معظم جهان دموکراتیک فرمودند: «اگر دولت فلان و بهمان نکند سرهای این هفت نفر را برای رییس جمهور هدیه می فرستیم». به ما چه ربطی دارد که چند نفر از این هفت نفر به همین سرانجام رسیدند؟

چکار داریم که بعد ها خانواده های شهدای فاجعه تاسوکی، قبل از اعدام ریگی با او  -که جلوی دوربین آن حرف را زده بود- دیدار می کنند؟ (امیدوارم رضا این بخش را به چاپ های بعدی کتاب پیوست کند).

بگذریم ...

شقشقه انهدرت ...

می خواستم بگویم که برای سوگواری آن دخترک مقتول در حوادث 88 تمام رسانه های استکبار جهانی بسیج شد ولی رضا لک زایی باید برای من بنویسد: «متاسفانه حتی بعضی از خانواده های شهدای تاسوکی هم از این کتاب -که آخرین لحظات زندگی عزیزان شان را شرح داده- بی خبرند»

«تاسوکی» مسلما یک شاهکار ادبی نیست هرچند که یکی از شاهکارهای مزدوران آمریکا را شرح داده است. شاید خیلی ها به خریدنش رغبت نکنند. اما حکایت غریبی این کتاب حتی در بین خانواده شهدا، حکایت غربت جبهه فرهنگی انقلاب است. جبهه ای که نیرو ندارد. نیرویی که همینجور بیخبر است و منتظر  می ماند تا رهبر در دیداری نام کتاب دیگری را بیاورد تا آن کتاب هم مثل «خاک های نرم کوشک» برسد به چاپ صد و سی و هشتم.

نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390  توسط  محمد کوره پز

ادامه دارد ...