در گفتگو با دکتر نجف لک ‏زایی:  تحلیلی جامع از شخصیت ریگی

آنچه در پی می‏آید مصاحبه خبرگزاری ابنا با «حجت الاسلام و المسلمین دکتر نجف لک‏زایی؛ رییس پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی قم» است. در این گفتگو، تحلیلی جامع و خواندنی از شکل‏گیری شخصیت مالک ریگی ارائه شده است.

ابنا: چه عواملی باعث شکل‏گیری افرادی همچون مالک ریگی می‏شود؟

بسم الله الرحمن الرحیم. حضرت امام در بحث انسان‏شناسی که در کتاب شرح جنود عقل و جهل ارائه کرده، معتقد است در وجود انسان چهار قوه فعال است. قوه شهویه، قوه غضبیه، قوه وهمیه یا شیطنت و قوه عاقله. این چهار نیرو بر سر بدست آوردن ریاست بدن، با یکدیگر نزاع دارند. هر کدام از این قوا که ریاست را بدست گرفت، طبیعتاً سایر قوا هم تابع او می‏شوند.

 مثلاً کسانی که قوه غضبیه رییس‏شان شده است، سایر قوا را هم تحت الشعاع و زیر سلطه خودش قرار می‏دهد. نمونه‏هایش هم در طول تاریخ زیاد است مثال هیتلر، صدام، چنگیز و ... .

اینگونه افراد، از ارتکاب جنایت دچار ناراحتی و عذاب وجدان هم نمی‏شوند، بلکه احساس رضایت هم می‏کنند، چون در دستگاه وجودی‏شان، قوه غضبیه ریاست را بر عهده دارد و در ایجاد گرایش‏ها، رفتارها و باورها تأثیر خودش را می‏گذارد.

 حالا در مقابل چه کسی دچار عذاب وجدان می‏شود؟ کسی دچار عذاب وجدان می‏شود که قوه عاقله حاکم وجود او باشد و به حکم عقل، به خیر و شر امور دنیوی و اخروی توجه کند، اما کسی که درنده خویی بر او حاکم می‏شود، از درنده خویی خوشحال هم می‏شود. شاید به لحاظ فلسفی به این شکل بتوان به این سؤال پاسخ داد. طبیعتاً مسائل دیگری نیز مزید بر علت است.

 ابنا: آیا این سؤال جا دارد که بپرسیم: چرا یک قوه خاص، مثلاً قوه غضبیه در یک فرد شکوفا می‏شود و اداره وجود آدمی را بر عهده می‏گیرد؟

بله سؤال خوبی است. نقش مسائل تربیتی اینجا آشکار می‏شود. شاید بتوانیم در اینجا سه زاویه تحلیل باز کنیم.

ا1. مسائلی که در سطح استانی و خرد اتفاق می‏افتد. به هر حال استان سیستان و بلوچستان به لحاظ فرهنگی، سیاسی و اقتصادی منطقه خاصی است و خرده فرهنگ‏ها آنجا فعال هستند و گاهی هم دچار سوء تفاهماتی شده‏اند و این سوءتفاهمات در رفتار سیاسی و مذهبی آنها تأثیر گذاشته است.

2. سطح منطقه‏ای ‏ است که مربوط می‏شود به آنچه در منطقه می‏گذرد. در این زمینه روابط ایران با سایر کشورها، در داخل ایران تأثیر خودش را می‏گذارد، مثل رابطه ایران با عربستان و همینطور گروههای تروریستی که در منطقه فعال هستند و ادعاهای مذهبی هم دارند سرریزش در ایران خودش را نشان می‏دههد، مثل گروههای تروریستی در عراق.

3. به لحاظ جهانی هم آمریکا و انگلیس سعی کرده‏اند بخشی از تهدیدات خودشان را از طریق اختلافات مذهبی و تفاوت دیدگاههایی که به طور طبیعی در استان وجود دارد، فعال کنند و به اهدافشان برسند.

مجموع این عوامل در سطوح خرد و کلان در ایجاد نا امنی و فعال کردن شکاف‏ها در مناطقی که مشابه استان سیستان و بلوچستان هستند، تأثیر گذار است و در بروز و ظهور چنین افرادی معلول این عوامل سه گانه است.

ابنا: آیا اعدام این تروریست، زود انجام نگرفت؟ بهتر نبود که مثل اعدام برادرش به تأخیر می‏افتاد؟

باید دقت داشت که دیر و زود امور نسبی هستند. در همه جای دنیا مرسوم است که وقتی کسانی را دستگیر می‏کنند که افکار عمومی به شدت از آنها ناراحت است و وجدان عمومی را جریحه دار کرده‏اند در مجازاتشان خیلی درنگ نمی‏کنند. اینها برمی‏گردد به اینکه پرونده فرد تکمیل و به دادگاه ارائه شود، دادگاه هم حکمش را صادر می‏کند.

گاهی ممکن است مدارک آماده نباشد، یا احساس کنند متهم مطالبی را می‏داند که هنوز آنها را در اختیار در اختیار دستگاههای اطلاعاتی قرار نداده است.بنابراین یک تصمیم پیچیده و سنجیده و جامع با درنظر گرفتن همه جنبه‏ها و شرایط لازم دارد. لذا باید تلقی خودمان را از دیر و زود عوض کنیم.

ضمن اینکه احتمالاً باید این را هم در نظر داشته باشیم که ممکن است زنده نگهداشتن این افراد باعث مخاطرات امنیتی هم برای مردم ‏شود.

ابنا: به نظر شما تکلیف طرفداران این تروریست چیست؟ آیا راه بازگشتی برای آنها وجود دارد؟

باید چند نکته را روشن کنیم. تا جامعه انسانی وجود دارد، فزون طلبی‏ها هم هست و اینطور نیست که همه انسان‏ها در مسیر درست حرکت کنند. کار کرد قانون مقابله و مبارزه با این کج روی‏ها و نابسامانی‏هاست.

از طرف دیگر یک حق الله داریم که اگر کسی مرتکب خطایی شد و توبه کرد، انشاءالله خداوند او عفو می‏کند. اما راجع به حق الناس مسئله ادای حق مطرح است. وقتی کسی سر راه مردم بی‏گناه را می‏‏گیرد و مردم را قتل عام می‏کند، در اینجا توبه معنایی ندارد، از چه باید تویه کند؟ بله! چون احکام شرعی را زیر پا گذاشته و به حقوق الهی تعدی کرده باید توبه کند اما توبه و تأمین گرفتن معنایی ندارد چون جان انسانی بی‏گناه را گرفته است.

اما آنهایی که از مجرمین فقط هواداری کرده‏اند و دستشان به خون بی‏گناهی آلوده نیست، اینجا رأفت نظام ایجاب می‏کند برای آنها راه را باز کند و دوباره فرصت زندگی صحیح را در اختیارشان قرار بدهد. البته حاکم اسلامی اختیارات ویژه‏ای دارد که اگر تشخیص بدهد، در این صورت می‏شود به آنها هم فرصت داد تا به آغوش نظام اسلامی برگردند.

ابنا: نگاه شما به آینده این استان به ویژه از لحاظ امنیتی چگونه است؟

ما به آینده خوش‏بین هستیم. آینده از آن مؤمنان است. آینده از آن مردم شریف، مطمئن، مهربان و خونگرم استان سیستان و بلوچستان است. چنانکه در گذشته هم مردم این استان در طول تاریخ با وحدت و با محبت علی‏رغم تفاوت در مذهب، گویش و زبان با هم زندگی کرده‏اند، در آینده هم همچون گذشته مردم، با شعور و درک خوبی که دارند زندگی خواهند کرد.

از لحاظ اقتصادی هم استان در خال پیشرفت است؛ بندر چابهار در حال رشد است، گاز هم به منطقه رفته و در حال گسترش است. بحث راه آهن هم در استان جدی است و حمل و نقل، آسان‏تر خواهد شد. منابع و معدن هم در حال رشد است. دانشگاههای خوبی هم دارد. مراکز علمیه هم در حال فعال شدن است. برای استانی که در حالی شکوفایی است، آینده خوبی را هم می‏شود انتظار داشت.

به لحاظ امنیتی هم قدم‏های خوبی برداشته شده است، به ویژه دست‏گیری خود این تروریست به خوبی این ادعا را ثابت می‏کند.

آینده از آن مردم خوب استان است و بدخواهان هرگاه خواسته‏اند به این مردم خوب صدمه بزنند به خودشان لطمه زده‏اند و کاری از پیش نبرده‏اند.

الحمدلله دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی و انتظامی ما قوی‏تر از گذشته با عوامل ناامنی برخورد می‏کنند و امنیت را برای مردم فراهم می‏کنند و جای نگرانی وجود ندارد.

ابنا: با تشکر از فرصتی که در اختیار خبرگزاری اهل بیت علیهم السلام؛ ابنا گذاشتید، صحبت پایانی شما را می‏شنویم.

من هم به سهم خودم از دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و همه کسانی که در این حرکت بزرگ نقش داشته‏اند تشکر می‏کنم. امیدوارم این هوشیاری و آمادگی همچنان وجود داشته باشد و با لطف و عنایت الهی و الطاف حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، بتوانند به این مردن خوب و شریف خدمت کنند که از نظام اسلامی جز این هم انتظاری نیست.

مادر شهید پیغان به مالک ریگی چه گفت؟

عبدالمالک را روز جمعه بیست و هشتم خرداد ماه 1389 دوباره دیدم. آخرین باری که او را دیده بودم به اواخر اردیبهشت 1385 برمی‏گشت؛ زمانی که در دست یاران مسلح او گروگان بودم، و نمی‏دانستم زنده خواهم ماند یا به شهدای مظلوم تاسوکی خواهم پیوست...

از در که وارد می‏شود نگاهی به او می‏اندزم، مثل کسی راه می‏رود که انگار بدترین خبر زندگی‏اش را شنیده است؛ ناامید و درمانده و تنها، در میان چند نفر که احتمالاً محافظ بودند.

روی صندلی می‏نشیند، و نگاهش را به پایین می‏دوزد. با کمی فاصله از سمت چپ، تقریباً روبروی من نشسته است. دمپایی آبی‏رنگی پوشیده، بدون جوراب، با یک زیرشلواری آبی، که البته به پررنگی دمپایی‏اش نیست.

موهاییش هم کوتاه است، با ریشی که احتمالاً با نمره‏ی یک ماشین شده، و پیراهنی که روی زمینه سفیدش پر از چهارخانه‏های ریز مشکی است. دکمه آخری یقه‏اش باز است و زیر پوش سفید رنگش خودش را نشان می‏دهد.

چشمهايش از شدت شرمندگى به پايين افتاده و ذلت از سراپايش مى‏بارد؛ و این آیه‏ی شریفه را به یادم می‏آورد که خاشِعَة ابصارُهُم تَرهَقُهُم ذِلَّة (سوره معارج، آیه44) ...

از اینکه خدا بار دیگر یکی از هزاران معجزه‏اش را به من نشان می‏داد، شاکر بودم؛ الحمدلله. دنیا چقدر کوچک است؛ و وعده‏های خدای قادر متعال چه زود محقق می‏شوند. دیروز «صدام»، امروز «عبدالمالک» و فردا سایر ظالمان ریز و درشت دنیا. برای خدا که فرقی نمی‏کند.

دور فلکی همه بر منهج عدل است / دل خوش دار که ظالم نبرد راه به مقصود

من 150 روز گروگان عبدالمالک بودم ... و دیگر حاضران، هریک عزیزی را با تیغ و تیر او از دست داده بودند... و این اولین و آخرین رویارویی ما با او بود، قبل از اعدامش...

*  *  *

شخصی به او می‏گوید: «ببین این افراد را می‏شناسی؟»

مرا می‏شناسد. بقیه را هم که نمی‏شناسد، من معرفی می‏کنم. دوباره سرش را شرمسارانه پایین می‏اندازد و نگاه مأیوسانه و درهم‏شکسته‏اش را به زمین می‏دوزد.

مادر «شهید نعمت پیغان» ـ از شهدای فاجعه تاسوکی ـ محکم و استوار او را مورد عتاب قرار می‏دهد و می‏گوید: «نفرین شده خدا! سرت را بلند کن! سرت را بلند کن و بگو چرا خون بی‏گناهان را بر زمین ریخته‏ای؟ مگر نمی‏فهمیدی که آن شب، عزیزانی را که تو خونشان بر زمین ریخته‏ای مادرانشان سفره انداخته بودند و منتظر عزیزانشان بودند؟ چرا چشمشان را بر در منتظر گذاشتی؟»

*  *  *

می‏پرسیم: «مردم استان ما جداً معتقدند که حرمت وطن، مثل حرمت مادر است. تو چطور حاضر شدی ادعای تجزیه‏طلبی کنی و خون بی‏گناهان را بر زمین بریزی و بگویی باید از این استان بروید؟ آیا کار خوبی کرده‏ای؟».

با صدایی آرام پاسخ می‏دهد: «ما در پاکستان درس خوانده بودیم و دچار تعصبات بودیم.» سکوت می‏کند و دوباره گردنش پایین می‏رود، انگار سرش روی گردنش سنگینی می‏کند.

می‏گوییم: «قبلاً می‏گفتی با آمریکا رابطه ندارم، الان خلافش ثابت شده و روشن شده که با دشمنان اسلام همکاری می‏کنی. این همه جنایت را به اسم خدا، به اسم اسلام، به اسم پیامبر رحمت و به اسم سنت پیامبر مرتکب شده‏ای، آیا این کار ظلم و خیانت به خدا نیست؟ آیا این کار ظلم و خیانت به پیامبر رحمت نیست؟ آیا این کار ظلم و خیانت به اسلام نیست؟ آیا این کار ظلم به شیعه و سنی نیست؟».

می‏گوید: «درست است.» و می‏پذیرد که به خدا و پیامبر و اسلام و نظام و مردم شیعه و سنی ظلم کرده است... و نتیجه اینکه: إِنَّهُ لا يُحِبُّ الظَّالِمينَ؛ خداوند ستمكاران را دوست ندارد (سوره شوری، آیه40)...

*  *  *

می‏گوییم: إِنَّ رَبَّكَ لَبالمِرصادِ؛ پروردگار همواره در كمين است (سوره فجر، آیه 14) ... چون آه مظلوم تا عرش بالا می‏رود و در ملکوت شنیده می‏شود و به همین دلیل در حدیث است که از ظلم بر کسی که جز خداوند پناهی ندارد، بترس!

و خداوند علاوه بر اینکه راجع به ظلم «سریع الحساب» است، «سریع العقاب» هم هست و به سرعت طعم تلخ ستم را به ظالم می‏چشاند.

می‏پرسیم: «شهید جابر قوی‏دل» پانزده ساله بود. پدر و مادر هم نداشت و یتیم بود.» چرا شهیدش کردی؟ و در تقدیر این یادآوری این کریمه بود که: فاما اليَتيمَ فَلا تَقْهَرْ؛ يتيم را ميازار و با او تندی مکن (سوره ضحی، آیه9) ... حالا هم اگر واقعاً پشیمانی و حقیقتاً معتقدی که کارهایت غلط بوده، با شیوه دستگیر شدن خودت، حقانیت، اقتدار و عزت ایران را دیده‏ای، پس باید تمام اطلاعاتی را که داری در اختیار نظام قرار بدهی و حرفی را ناگفته نگذاری».

دوباره با صدایی آرام می‏گوید: «من هرچه که بوده گفته‏ام»...

*  *  *

می‏گویم: « ما در راه خدا حاضریم جان خودمان را هدیه کنیم نه یک بار و دوبار بلکه هزاران بار. وقتی در چنگال شما هم اسیر بودیم این حرف را با زبان دیگری گفته‏ایم، جریان مرغابی را که یادت هست؟»...

و یادآور می‏شوم: «شهید کاوه را هم یادت هست که وقتی به او گفتید اگر کسی را بخواهیم بکشیم اسم چه کسی را می‏گویی، و او با صلابت گفته بود، اسم خودم را؟»

سری تکان می‏دهد و می‏گوید: «یادم هست، بله!»

*  *  *

مادران شهدا ـ که تا آخر ملاقات هم گریه نکردند ـ او را دوباره مورد عتاب و مؤاخذه قرار می‏دهند و از جمله می‏گویند: «تو را امام زمان از آسمان بر زمین نشاند. ما برای امام زمان نذر داده‏ بودیم که خدا تو را به جزای کارهای ننگینت برساند، پلید! چرا گلوی نعمت را پاره کرده بودی؟ ... چرا با قنداق تفنگ مسلمم را زده بودی؟ ... چرا؟ »

در تمام این مدت، عبدالمالک، مستأصل و ناامید و خجالت زده، در لباسی از خواری و ذلت و شرم، سر به زیر افکنده بود و هیچ حرفی برای گفتن نداشت؛ خاشِعَةً أَبْصارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ... یکی دو باری نفسی عمیق می کشد و با انگشت‏هایش دستش را می‏فشرد...

*  *  *

مادر شهیدی نگاهی خشمناک به عبدالمالک می‏اندازد و تحقیرآمیز می‏گوید: من برای تو به اندازه یک پوسته تخمه هم ارزش قائل نیستم...

کسی بطری آب معدنی را از روی میز قهوه‏ای رنگ کوچکی که در وسط صندلی‏های متعدد اتاق قرار دارد برمی‏دارد و در لیوان شفاف یک‏بار مصرفی آب می‏ریزد و به مادر شهید تعارف می‏کند و می‏گوید: مادر شما فقط برای ما دعا کن!

مادر آب را با دستی لرزان می‏گیرد و چند جرعه‏ای می‏نوشد و خطاب به ریگی می‏گوید: «خدا نسلت را مثل نسل خار بسوزاند»...

در سیستان ما ، خار را از ریشه درمی‏آورند تا هیچ‏گاه سبز نشود و دوباره نروید. حالا این مادر شهید از خدا می‏خواهد که نسل عبدالمالک را نیست و نابود کند...

از خودم می‏پرسم: چرا انسان کاری کند که دیگران چنین سوزناک نفرینش کنند؟ ... ای انسان! چقدر می‏خواهی سقوط کنی؟ تا کجا؟

*  *  *

باید برود... عبدالمالک زود بلند می‏شود و با روحی سرافکنده که با دستان قدرتمند حقیقت، مچاله و درهم کوبیده هم شده است، راهی می‏شود.

یکی از رفقا می‏گوید: «خودش گفته اعدامش کنند.»

می‏پرسم: «چرا؟»

پاسخ می‏دهد: «احتمالاً به خاطر اینکه طاقت روبرو شدن با خانواده‏های شهدا و شنیدن حرف‏هایشان را ندارد.»

از دلم می‏گذرد: «دوزخيان هم فرشته عذاب را صدا می‏زنند و به او می‏گویند: از خدا بخواه كه ما را بميراند تا از عذاب نجات پیدا کنیم و جواب می‏شوند که: هرگز! ؛ وَ نادَوْا يا مالِكُ لِيَقْضِ عَلَيْنا رَبُّكَ قالَ إِنَّكُمْ ماكِثُونَ (سوره زخرف، آیه 77) ... 

*  *  *

مادر یک شهید که چشمش به قلم و کاغذم می‏افتد، می‏گوید: این شعر را از زبان من برای نعمتم بنویس!

یک صفحه سفید دفتر یادداشتم را می‏آورم و می‏گویم: چه بنویسم؟ با بغض می‏گوید: بنویس:

شب آمد و تو ای ماه تابان نیامدی / گل آمد و تو ای گل به گلستان نیامدی

مرغان هوا ز لانه به صحرا پر کشیده‏اند /  تو ای شمع چرا به گلستان نیامدی

آفتاب من آمد لب بام  خرابه / مردم از چشم انتظاری تو عزیزم نیامدی

این مادر شهید، سواد ندارد.. ولی می‏گوید این شعر را شب تاسوکی ـ یعنی بیست و پنجم اسفندماه 1384 ـ وقتی به او گفته‏اند پسرش را گروگان گرفته‏اند، خودش سروده است.

می‏گوید: «این را هم بنویس!»

می‏نویسم:

نعمت جان سلام!

آن شبی که مهمان مادر بودی، چشم انتظار بودم مادر جان، چرا مهمان سردخانه شدی؟ چشم مادر مگر لایق دیدن تو نبود؟ ... مگر گوش مادر لایق شنیدن صدای اذان تو نبود؟ آرزو داشتم قم بیایم و مهمان تو باشم و تو مرا به مسجد جمکران ببری تا ببوسم خاک پاک جمکران را، تجلیگاه پیغمبران را... اما نه مادر، انگار من لایق نبودم. کدام دست پاکی است که به دامان تو برسد؟ و کدام پایی است که بر سر کوی تو قدم بگذارد؟» ...

تمام که می‏شود ادامه می‏دهد: روزی معصومه (منظورش معصومه دختر شهید نعمت بود که شب شهادت پدرش سه ماه بیشتر از عمرش نمی‏گذشت) را پسر عمویش زد، معصومه گریه کرد و این جملات را گفت:

بابام شهید شده

بابام رو عبدالمالک نفرین شده شهید کرده

دایی مسلم رو هم شهید کرده

بابام الان پیش خداست

خیلی بابام مهربونه

خدا هم مهربونه

بابا درس می‏خونه

بابام وقتی بیاد، بهش می‏گم پسر عمو مهدی منو زده

منم بابا دارم

چرا منو زدی پسر عمو مهدی

منم بابا دارم...

*  *  *

مادر شهیدی می‏گوید: این مطلب آخر را هم برای امام زمان بنویس! ... بنویس:

امام زمان التماس دعا

آقا هر کجا باشی

کربلا باشی

کاظمین باشی

اگر در نجف سر قبر امیر عرب باشی

کنار قبر مادرت زهرا باشی

هر کجا باشی یاد ما هم باش

یاد مادران شهدا هم باش

التماس دعا ...

در حاشیه مجلس ترحیم آیت الله بختیاری

یک در حاشیه

جلسه تمام می‏شود. صلوات می‏فرستیم و بلند می‏شویم. خبرنگار ابنا، آقای «بابایی» را می‏بینم. می‏پرسم یادداشت کردی؟ می‏گوید: بله! می‏‏گویم: من هم چیزهایی نوشتم. آرام و مطمئن می‏گوید من به صورت خبری نوشتم، شما هم یک «در حاشیه» بنویس برای صفحات سبز.

اگر اینطوری پیش برود کم کم می‏شوم یک حاشیه بنویس حرفه‏ای! به فکر می‏افتم که یک در حاشیه بنویسم. آخر شب است و کمی خواب آلودم، به تجربه برایم ثابت شده است که اگر الان ننویسم، هیچ وقت این در حاشیه نوشته نمی‏شود.

مسجد سلماسی

«جلسه ترحیم عالم ربانی آیت الله بختیاری، چهارشنبه بعد از نماز مغرب و عشاء، مسجد سلماسی قم.» این پیامکی بود که یکی از دوستان برایم فرستاده بود. چند باری «مسجد سلماسی» رفته‏ام. مسجدی است با معماری اسلامی. سقفش بر خلاف تصور، گچی نیست، آجری است، مثل دیوارهایش که به شکلی زیبا و هنرمندانه در آغوش هم چیده شده‏اند. این مسجد در نزدیکی منزل امام خمینی در محله یخچال قاضی قرار دارد. در انتهای کوچه بیستم خیابان ارم. پیاده کمتر از پنج دقیقه تا حرم فاصله دارد. حضرت امام خمینی در این مسجد تدریس داشته‏اند. آیت الله انصاری شیرازی که یکی از شاگردان به نام علامه طباطبایی است، در همین مسجد اسفار تدریس می‏کرد و من وقتی ویژه نامه پگاه را که راجع به علامه طباطبایی بود به ایشان تقدیم کردم، نگاهی به هفته نامه انداختند و مهربانانه و با لبخندی ملیح و آمیخته به احترام گفتند: «حضرت علامه طباطبایی به همین ستون تکیه می‏فرمودند و شفا تدریس می‏فرمودند.» در و دیوار این مسجد اگر زبان داشتند و اگر بهتر بگویم اگر ما گوشی برای شنیدن داشتیم، شنیدنی‏هایی شگفت را می‏شنیدیم.

اطلاع رسانی

خودم را برای نماز می‏رسانم مسجد سلماسی. دم در مسجد آقای بابایی را می‏بینم که از موتورش پیاده می‏شود. نماز را می‏خوانیم. آقای بابایی به من می‏گوید مراسم اینجاست؟ می‏گویم: بله! چطور؟ می‏گوید آخه اطراف هیچ اطلاع رسانی نشده‏ و ادامه می‏دهد بیرون هم اطلاعیه‏ای ندیده‏ام. اشاره می‏کنم به پلاکاردی که پیام تسلیتی به مناسبت ارتحال آیت الله بختیاری با خط نستعلیق رویش نوشته شده و می‏گویم همین اطلاع رسانی است دیگر. تازه خبرش را در سایت هم زده‏ایم. در حاشیه عرض کنم که دیشب بعد از مراسم و همچنین امروز، اطلاعیه‏هایی در کوچه و خیابان و برخی مراکز علمی هم دیدم.

پرسش خدا

یکی از روحانیون رفت جلو و رحل قرآن را گذاشت جلویش. شخص دیگری هم که فکر کنم خادم مسجد بود، بلندگو را روشن کرد و گذاشت جلویش. روحانی جوانی که از دوستان من در دبیرستان معارف است، شروع می‏کند به قرائت قرآن. سوره الرحمان را می‏خواند. سوره‏ای با ترجیع‏بند فبأی آلاء ربکما تکذبان؟ ترجیع‏بندی پرسشی که سی و یک بار در این سوره هفتاد و هشت آیه‏ای تکرار شده است. پس ای جن و انس! كدام يك از نعمت‏هاى پروردگارتان را منكريد؟ و مستحب است که در پاسخ گفته شود: مهربانا! هیچ یک از نعمت‏های تو را تکذیب نمی‏کنیم؛ لا بشیء من آلائک رب أکذب.

هر چند آیه‏ای که آقای کده‏ای می‏خواند کسی کاغذی به او می‏دهد و او قرآن را قطع می‏کند و آنچه را روی آن کاغذها نوشته شده می‏خواند: از نماینده مقام معظم رهبری حاج آقای مروی ... دفاتر مراجع عظام تقلید، حضرات آیات سیستانی، صافی گلپایگانی، موسوی اردبیلی، علوی گرگانی و ... دفتر تبلیغات و ... تقدیر و تشکر می‏شود و پشت‏بند هر کدام هم برای شادی روح عالم زاهد و پارسا حضرت آیت الله بختیاری صلوات و فاتحه‏ای طلب می‏کند و بعد هم به ادامه تلاوت سوره پنجاه و پنجم قرآن می‏پردازد. برای اولین بار بود که این روش را مشاهده می‏کردم.

گوشه‏ای از افتخارات سیستان

بعد از اتمام سوره رحمان، فرزند شهید مزاری که خودش هم آزاده است و دو سالی را در زندان‏های رژیم بعث گذرانده، و الان در واقع نقش یک مجری نیمه رسمی را بر عهده گرفته به حالت نیم خیز پشت بلند گو می‏نشیند! و ضمن تشکر از دفاتر مراجع و نهادها و سازمان‏ها و حضار محترم، یعنی ما، از حاج آقای موسوی دعوت می‏کند که چند کلمه‏ای راجع به آیت الله بختیاری صحبت کند.

آقای مزاری میکروفون را از حلقه تریبون خلاص می‏کند و می‏دهد به دست حاج آقای موسوی. حاج آقا ایستاده شروع می‏کند به صحبت.

عکاس ابنا، آقای امامی کنارم می‏نشیند و می‏گوید چرا پوستر آیت الله بختیاری را کنار سخنران نزده‏اند؟ من هم به یکی از عکس‏های آیت الله بختیاری که سمت چپ ما روی دیوار جا خوش کرده اشاره می‏کنم و می‏گویم این را هم همین چند دقیقه قبل زده‏اند. این عکس در جبهه گرفته شده بود. ما هم این عکس را در خانه داشتیم. یک عکس سه نفره بود. آیت الله بختیاری، پدرم و یک رزمنده با لباس سبز سپاه.

حاج آقای موسوی ضمن تجلیل از آیت الله بختیاری از آیت الله شریفی، آیت الله کفعمی، آیت الله حسینی طباطبایی که هفتم تیر ماه سال 1360 در انفجار دفتر حزب جمهوری همراه آیت الله بهشتی به شهادت رسیدند و همچنین حجت الاسلام و المسلمین مزاری که جلوی خانه‏اش و بعد از اقامه نماز مغرب و عشاء توسط عده‏ای تروریست به شهادت رسید نام برد. در کنار این همه یاد روحانیون شهیدی همچون عبادی، توکلی، نوری صفا و دیگر روحانیون شهید این استان که گمنام مانده‏اند خالی می‏نمود.

یادم هست که زنگ زدم بنیاد شهید زابل و سراغ روحانیون شهید را گرفتم. آمار نداشتند. زنگ زدم بسیج طلاب. می‏گفتند تا حالا دوازده نفر را ما شناسایی کرده‏ایم. تعجب کردم. بلند گفتم یعنی فقط زابل دوازده روحانی شهید دارد؟ که صدایی به آرامی پاسخ داد شاید هم بیشتر!

حاج آقای موسوی یک مطلب هم راجع به سیستان گفت. و آن اینکه مردم سیستان وقتی معاویه فرمان سب امام علی علیه السلام را صادر کرد، از این کار سر باز زدند. اگر بخواهم سند برای این ادعا! ارائه بدهم می‏توانم به معجم البلدان یاقوت حموی اشاره کنم. البته مرحوم حجت الاسلام والمسلمین علی دوانی هم در کتاب افتخارات مردان مرد سیستان در دفاع از امیرالمؤنین و اعتراض به فاجعه عاشورا به این قضیه اشاره کرده و برخی دیگر از افتخارات کم نظیر این خطه را بر شمرده است.

الگوی نظم و تواضع

حاج آقای موسوی راجع به آیت الله بختیاری مطالبی کلی و از جمله حضور ایشان در جبهه اشاره کرد و گفت بنا ندارد سخنرانی کند. انصافاً هم زیاد صحبت نکرد و زمام سخن را سپرد به دست حجت الاسلام و المسلمین دکتر نجف لک‏زایی.

دکتر لک‏زایی از پله‏های منبر بالا می‏رود و روی پله یکی به آخر می‏نشیند. نوه آیت الله بختیاری و فرزند آیت الله شریفی و چند نفر دیگر که تا حالا دم در مسجد ردیف ایستاده بودند و به کسانی وارد می‏شدند خوش آمد می‏گفتند می‏آیند و کنار منبر می‏نشینند.

دکتر لک‏زایی از سال 1360 که وارد حوزه شده تا سال 1364 که به قم آمده، مرتب هر هفته دو درس با آیت الله بختیاری داشته است؛ اخلاق و احکام. آیت الله بختیاری اجتهادشان را از نجف گرفته بودند. در نجف هم جزو بهترین‏ها بوده‏اند. اینکه ایشان هر هفته مرتب دو درس با طلاب مبتدی داشته‏اند هم نظمشان را می‏رساند و هم تواضعشان را و اینکه به شهرشان بازگشته‏اند به آیه «نفر» جامه عمل پوشانده‏اند مردم دوستیشان را.

شاخصه‏های دین‏داری

حاج آقای لک‏زایی می‏گوید من ابتدا یک مقدمه می‏گویم و بعد برخی از مطالبی را که از آیت الله بختیاری به یاد دارم می‏گویم. مقدمه ایشان این سؤال بود که شاخصه‏های دین داری در سه سطح فردی، اجتماعی و سیاسی چیست؟ به عبارت دیگر حکومت و جامعه و فرد، اگر چه خصوصیاتی داشته باشند ما می‏توانیم بگوییم آن شخص و جامعه و حکومت اسلامی و دینی است؟ سؤال، سؤال اساسی و مهمی است. البته وی به این سؤال‏ها خیلی گذرا پاسخ می‏دهد و می‏گوید این سه سطح یک ویژگی مشترک دارند که با عبارات مختلفی هم بیان شده و آن توجه به علم و عالم و تعلیم و تعلم و تربیت و تزکیه است.

علم و عالم

سخن که به اینجا می‏رسد دکتر لک‏زایی می‏رود سراغ آیت الله بختیاری یا همان حاج آقای بختیاری خودمان و می‏گوید ایشان خیلی راجع به اهمیت علم و علم اندوزی برای ما صحبت می‏کرد؛ از جمله این حدیث امام باقر علیه السلام را زیاد می‏خواند: قال الإمام الباقر علیه السلام: «الكمال، كلّ الكمال، التّفقّه في الدّين، و الصّبر على النّائبة، و تقدير المعيشة. حاج آقا این حدیث را با استفاده از تحلیل امام خمینی از حدیث بیست و چهارم چهل حدیث تبیین کرد. حدیث بیست و چهارم دارد که ّ قال النّبىّ، صلّى اللّه عليه و آله: إنّما العلم ثلاثة: آية محكمة، أو فريضة عادلة، أو سنّة قائمة، و ما خلاهنّ فهو فضل. که آقای دکتر با استفاده از همین حدیث و شرح امام خمینی، طبقه‏بندی علوم را از دیدگاه امام خمینی و صدرالمتألهین شیرازی در مقاله‏ای نوشته که در فصلنامه خردنامه صدرا هم چاپ شده است. بگذریم.

دوباره صحبت‏های ایشان مقدمه می‏شود برای یک قیاس دیگر. اگر ما می‏خواهیم جوانان سراغ علم بروند باید از عالم تجلیل کنیم و استناد می‏کند به سخن مقام معظم رهبری که تجلیل علم، به تجلیل عالم وابسته است. و دوباره یاد عام ربانی سیستان را زنده می‏کند و با صلابت ادامه می‏دهد آفرین بر کسانی که در ایام بیماری به عیادت این عالم بزرگ رفتند. آفرین بر کسانی که در تشییع جنازه ایشان شرکت کردند. آفرین بر کسانی که در مجلس ترحیم ایشان شرکت کردند و آفرین بر کسانی که روز رحلت ایشان را عزای عمومی اعلام کردند. در حاشیه باید عرض کنم که تا جایی که من اطلاع دارم روز رحلت آیت الله بختیاری حتی در زابل عزای عمومی اعلام نشد. حتی یکی از دوستان که در پیامکی رحلت ایشان را تسلیت گفته بود، آورده بود که عاش غریبا و مات غریبا.

بعد هم در قالب سؤال می‏پرسد تا حالا چند مراسم بزرگداشت برای شهید مزاری برگزار شده؟ تا حالا چند مراسم بزرگداشت برای شهید حسینی طباطبایی برگزار شده؟ تا حالا چند مراسم بزرگداشت برای آیت الله کفعمی و آیت الله شریفی برگزار شده؟ تا حالا چند مراسم بزرگداشت برای شهدای روحانی برگزار شده؟

شاید هم ابنا

سؤالی که برای من پیش می‏آید این است که اصلاً متولی این کارها چه کسی است؟ یعنی در واقع کدام سازمان باید به این سؤالات جواب بدهد؟ حوزه؟ سازمان تبلیغات؟ دفتر تبلیغات؟ بنیاد شهید؟ خانواده‏ها و بازماندگان آن عزیران؟ شاید هم ابنا؟

 افسار مرکب عالمی در دست شاهی

یک جریان تاریخی را هم ایشان در قالب داستان تعریف کرد که ذکرش خالی از فایده نیست. شیخ مفید به عضدالدوله پیشنهاد می‏دهد که یک مدرسه تأسیس کند. عضدالدوله می‏گوید شاگرد از کجا می‏آوری؟ شیخ می‏گوید اگر مدرسه ساخته شود، شاگرد هم پیدا می‏شود. عضدالدوله مدرسه را می‏سازد و به شیخ مفید پیغام می‏فرستد که مدرسه آماده است. شیخ مفید به پیک عضدادوله می‏گوید به شاه بگو فردا بیاید دنبال من تا مدرسه را افتتاح کنیم. فردا عضدالدوله سوار بر موکب شاهی به در منزل شیخ مفید می‏آید. شیخ به شاه می‏گوید از مرکب پیاده شود. شاه پیاده و شیخ سوار می‏شود. بعد شیخ مفید به شاه می‏گوید افسار مرکب را بگیر تا به طرف مدرسه برویم. شاه همین کار را می‏کند. به مدرسه که می‏رسند می‏بینند مدرسه جا ندارد. عضدالدوله می‏گوید کی توانستی این همه شاگرد را به اینجا بکشانی؟ شیخ مفید در پاسخ می‏گوید اینها را تو به اینجا آورده‏ای نه من! وقتی شاهی افسار مرکب عالمی را بگیرد معلوم است که جوانان آن ملت به دانش روی خوش نشان می‏دهند!

اینجا کبوترهای زائر لانه دارند

بعد از صحبت‏های آقای دکتر، چراغ‏ها خاموش می‏شود و نوه آیت الله بختیاری روضه می‏خواند و یادی از ام البنین می‏کند. می‏گوید توفیق یار بوده و یک شعر هم خودش راجع به حضرت زهرا سلام الله علیها گفته که آن را هم می‏خواند.

اینجا کبوترهای زائر لانه دارند

بر شمع جانان سایه چون پروانه دارند

اینجا وجود مجتبی گردیده پرپر

چشم علی گریان شده بر داغ همسر

اینجا نشان از غربت زهرا گرفتند

مشک و ختن از دامن صحرا گرفتند

اینجا بقیع چشم و چراغ عارفان است

دروازه میخانه هفت آسمان است

اینجا تمام انبیا ماتم گرفتند

رسم عزا از حضرت آدم گرفتند

اینجا به طوفان بلا گردیده ویران

زهرا به جرم بی کسی گردیده گریان

اینجا شبانه مادری در اوج غربت

در خاک مخفی با خودش بنموده خلوت

اینجا هنوز از دشمنان دارد شکایت

در سینه دارد از عدو صدها حکایت

پیشنهاد تدوین کتاب خاطرات آیت الله بختیاری

بعد دوباره نوبت آقای مزاری است. تشکر می‏کند و پیشنهاد می‏دهد که شاگردان حاج آقای بختیاری، کتاب خاطرات آیت الله بختیاری را تدوین کنند. دکتر لک‏زایی چیزی یادداشت می‏کند و می‏رساند دست آقای مزاری. او هم همان طور که صحبت می‏کند، لحظه‏ای به یادداشت دقیق می‏‎شود و چشم برمی‏دارد و از مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام و خبرگزاری ابنا تشکر می‏کند.

نگاهي به كتاب «بررسي تطبيقي نظريه هاي ولايت فقيه»

انتخاب يا انتصاب؟
نویسنده: محسن شاهوردي

تاثيرات پيروزي انقلاب اسلامي و استقرار جمهوري اسلامي، تنها به حوزه سياست محدود نشد و ساحت جديدي نيز در برابر متفكران و انديشمندان قرار داد و موضوعات جديدي را مطرح كرد. شايد در اين ميان بتوان بحث ولايت فقيه را يكي از كليدي ترين و پرمناقشه ترين مباحث دانست. علت اين امر نيز روشن است؛ عمارت جمهوري اسلامي بر اين پايه بنا شده و بدون شناخت آن نمي توان به درك درستي از جمهوري اسلامي رسيد.

شريف لك زايي در كتاب «بررسي تطبيقي نظريه هاي ولايت فقيه» از منظر تئوريك به سراغ اين موضوع رفته است. همانطور كه در مقدمه كتاب تصريح شده، مهم ترين هدف نويسنده تبيين دو نظريه عمده درباره نظريه ولايت فقيه است، نظريه اي كه مقام ولايت فقيه را انتخابي و نظريه ديگر كه آن را انتصابي مي داند.

اعتقاد به هر كدام از اين ديدگاه ها الزامات و تبعات خود را دارد و در سطوح پايين تر باعث تغييراتي در نوع حكومت و عملكرد حاكميت مي شود.

در فصل اول كه به كليات اختصاص دارد، پس از بررسي اجمالي نظام سياسي ديني، نويسنده از دو منظر مباحث كلامي- اعتقادي و اصولي-فقهي به سراغ نظريه ولايت فقيه مي رود و سپس مشروعيت نظام سياسي را در اين نظريه بررسي مي كند.

لك زايي در كتاب خود، در تبيين نقاط افتراق و اشتراك نظريه انتصاب و انتخاب ولايت فقيه، امام خميني را نماينده نظريه انتصاب و حسينعلي منتظري را نماينده نظريه انتخاب معرفي مي كند. (البته نويسنده معتقد است نظر حضرت امام را بايد مورد موشكافي دقيق تري قرار داد و اعتقاد ايشان به نظريه انتصاب، جاي تامل و سوال دارد.)

فصل دوم با عنوان ساختار نظام سياسي و فرايند قدرت، شرايط رهبري، حوزه اختيارات و وظايف و فرايند قدرت در نظريه ولايت فقيه را بررسي مي كند.

فصل بعدي رابطه ميان حكومت و شهروندان را مورد بحث قرار مي دهد و فصل چهارم نيز نسبت نظريه ولايت فقيه با سه موضوع جامعه مدني، مطبوعات و احزاب را تبيين مي كند.

كتاب «بررسي تطبيقي نظريه هاي ولايت فقيه» با 262 صفحه حجم، توسط نشر پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي منتشر شده است. با هم بخشي از فصل اول كتاب را مرور مي كنيم.
¤¤¤
مشروعيت در نظريه انتصاب
بر مبناي اين نظريه، فقيهان با توجه به دو ركن علم (دانش و فقاهت) و عدالت (پارسايي) از جانب ائمه به مقام ولايت بر جامعه اسلامي منصوب شده اند. اين انتصاب، الاهي است و مردم در مشروعيت آن هيچ نقشي ندارند؛ همان گونه كه در مشروعيت ولايت رسول اكرم(ع) و امامان معصوم هيچ نقشي نداشته اند.

در اين نظريه نصب به اين معناست كه در عصر غيبت، فقيه واجد شرايط علمي و عملي از جانب شارع مقدس به سمت هاي سه گانه افتا، قضا و ولايت منصوب و تعيين شده است. مردم در سمت افتا و قضا، فقيه را انتخاب نمي كنند كه وكيل آنان براي به دست آوردن فتوا يا استنباط احكام قضايي و اجراي آنها باشد. از ديد اين نظريه مسئله ولايت و رهبري جامعه نيز همين گونه است و مردم مسلمان او را وكيل خود براي حكومت نمي كنند. فقيه، نايب امام معصوم است و بنابراين داراي ولايت افتا، ولايت قضا و ولايت سياسي در جامعه است.

عبارت فوق با توجه به قرينه سازي ولايت فقيه در سياست با افتا و قضاوت، روشن مي سازد كه فقيه نقشي همانند وكالت عهده دار نيست، زيرا وكالت با وفات موكل باطل مي شود، اما ولايت اين گونه نيست؛ بدين معنا كه اگر يكي از امامان معصوم فردي را در مسئله اي وكيل خويش قرار دهد، پس از شهادت يا رحلت آن امام، وكالت شخص باطل مي شود، مگر آن كه امام بعدي وكالت او را تأييد و امضا كند؛ اما در ولايت چنين نيست و اگر كسي منصوب از سوي امام و از جانب او بروقف ولايت داشته باشد، با رحلت آن امام، ولايت اين شخص باطل نمي شود مگر اين كه امام بعدي او را از ولايت عزل كند. هم چنين در توكيل، اصالت از آن موكل است و وكيل فقط اجراكننده منويات موكل مي باشد؛ در حالي كه در حكومت اسلامي تنها قانوني كه بايد اجرا شود همانا قانون و مقررات شارع مقدس است و نه منويات غير او.

از يك منظر نصب به دو معناست: يكي نصب خاص، يعني تعيين يك شخص معين به ولايت و حكومت از جانب پيامبر يا امام علي(ع)، مانند نصب مالك اشتر نخعي به حكومت مصر از جانب امام علي(ع)؛ ديگري نصب عام، يعني تعيين فقيه جامع شرايط مقرر در فقه براي افتا، ضاوت و رهبري سياسي بدون اختصاص به شخص معين يا زمان معلوم. بنابراين نصب فقيه جامع شرايط يك نصب عام است. به هرحال مشروعيت بخشي به فقيه از ناحيه نصب الاهي است.

قائلان اين نظريه مجموعه دلايل عقلي و نقلي براي اثبات ادعاي خود آورده اند. ازجمله مهم ترين روايات موردتمسك در اين نظريه، مقبوله عمربن حنظله است. امام خميني نيز به اين روايت در ضمن ساير روايات ائمه اشاره مي كند. در اين حديث، عمربن حنظله روايتي از امام صادق(ع) درباره حل و فصل دعاوي ميان شيعيان چنين روايت مي كند:

از امام صادق(ع) درباره دو نفر از دوستانمان (يعني شيعه) كه نزاعي در مورد قرض يا ميراث بين شان بود و براي رسيدگي به قضات (حكومت طاغوت) مراجعه كرده بودند، سؤال كردم كه آيا چنين كاري رواست؟ فرمود: «هركه در مورد دعاوي حق يا ناحق به ايشان مراجعه كند در حقيقت با طاغوت (يعني حكومت نامشروع و ناروا) مراجعه كرده است و هرچه را كه به حكم آنها بگيرد درحقيقت به طور حرام مي گيرد؛ گرچه آنچه را كه دريافت مي كند حق ثابت او باشد، زيرا كه آن را به حكم و با رأي طاغوت و آن قدرتي گرفته كه خدا دستور داده است به آن كافر شود.

خداي متعال مي فرمايد: «يريدون أن يتحاكموا الي الطاغوت و قدر امروا أن يكفرو به». پرسيدم چه بايد بكنند؟ فرمود: «بايد نگاه كنند ببينند از شما چه كسي است كه حديث ما را روايت كرده و در حلال و حرام ما مطالعه نموده و صاحب نظر شده و احكام و قوانين ما را شناخته است... بايستي او را به عنوان قاضي و داور بپذيرند، زيرا من او را حاكم بر شما قرار داده ام.»

اما نقش مردم در اين نظريه در حد پذيرش ولايت فقها و فعليت دادن و كارآمد كردن ولايت و حكومت آنهاست و مردم از هيچ گونه حق مشروعيت بخشي برخوردار نيستند. در اين جا پيامبر(ص)، امم و فقيه به طور بالقوه شايستگي دارند، اما اجراي فعلي و تحقق عملي مناصب سه گانه، متوقف بر اقبال و پذيرش مردم است. درواقع كار ويژه مردم در مقام اثبات و تحقق و اجرا، درباره اصل دين، نبوت، امامت و نصب خاص، مهم و كليدي است تا چه رسد به ولايت فقيه كه نصب عام است. همان گونه كه ذكر شد، اين نظريه مقام ثبوت و مشروعيت را از مقام اثبات كه قدرت عيني و كارآمدي ومقبوليت است جدا مي كند. درنتيجه براي اداره كشور و برقراري نظم و امنيت اگر مورد پذيرش مردم قرار نگيرد و آنان حضور نداشته باشند، رهبري الهي در مقام اثبات و خارج محقق نمي شود.

ازجمله قائلان اين نظريه امام خميني است كه در شمار نخستين عالمان و فقيهاني است كه به تأسيس نظام سياسي ديني مبادرت ورزيد و موفق گرديده پيش از ايشان ملااحمد نراقي و شيخ محمد حسن نجفي صاحب جواهر و در زمان ايشان آقاي بروجردي و آقاي گلپايگاني نيز نظريه انتصاب را مطرح كرده بودند، اما نظريه امام خميني از حيث اختيارات وسيع تر است و به ولايت مطلقه فقيه مشهور شده است. آقاي جوادي آملي و آقاي مصباح يزدي نيز كه از جمله شارحان و قائلان اين نظريه اند، تلاش هايي را براي بسط و تبيين اين نظريه انجام داده اند.

روزنامه کیهان، دوم خرداد 1389

بیانیه مجمع طلاب و روحانيون استان سيستان و بلوچستان

بسم الله الرحمن الرحیم

 

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

«إِذَا مَاتَ الْمُؤْمِنُ الْفَقِيهُ ثُلِمَ فِي الْإِسْلَامِ ثُلْمَةٌ لَا يَسُدُّهَا شَيْ‏ء.» (الکافی 38/1)

در روزهای پایانی اردیبهشت ماه مردم شریف استان سیستان و بلوچستان عزادار عالمی پارسا و زاهدی وارسته شدند. آیت الله شیخ مرادعلی بختیاری سال­ها در کنار مردم سیستان همراه با زهد و وارستگی زیست و در دردها و رنج­های آنان شریک و سنگ صبور آنان در تلخی­ها و مرارت­ها بود.

ایشان که سال­ها در محضر اساتید بنام و توانا جرعه نوش فقه آل محمد صلی الله علیه و آله بود، با گذشتن از مناصب حوزوی رحل اقامت در زادگاه خویش افکند و سال­ها در محرومیت و غربت در کنار مردم مؤمن استان سیستان و بلوچستان با کرامت و زهد، زیست و الگو و سرمشق آنان در دین­ورزی و دین­داری بود.

خدمات آن مرحوم  به ویژه در تربیت شاگردان شایسته و گرم نگه­داشتن کرسی درس و بحث طلبگی در مدرسه علمیه مرحوم شریفی زابل (مدرسه امام صادق علیه السلام)، برگزاری جلسات موعظه و درس­های اخلاق و احکام، اقامه مداوم نماز جماعت در مسجد مرحوم آیت الله شریفی زابل با کهولت سن و بیماری و به ویژه پاسخگویی به مسائل شرعی و حفظ ارتباطات مردمی زبان­زد است.

آیت الله بختیاری  که سال­ها در محضر امام خمینی، آیت الله خویی، آیت الله سید محمود شاهرودی، آیت الله سید یحیی یزدی، آیت الله سید عبدالله شیرازی و آیت الله سید محمد روحانی درس آموخته بود، حافظ ارزش­های اسلام و انقلاب اسلامی، یاوری امین برای مقام معظم رهبری و حامی مؤثر رزمندگان در جنگ تحمیلی بود و از همین رو با حضور خود در جبهه­های نبرد حق علیه باطل گرمابخش دل­های پاک و بی آلایش رزمندگان دوران دفاع مقدس بود.

مجمع طلاب و فضلای استان سیستان و بلوچستان، ضمن ارج نهادن نسبت به خدمات آن مرحوم، رحلت آن عالم پارسا و فرهیخته را به محضر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، رهبر معظم انقلاب اسلامی، مراجع عالیقدر حوزه­های علمیه، خانواده آن مرحوم و مردم شریف و ولایت­مدار استان سیستان و بلوچستان تسلیت گفته و برای آن مرحوم غفران الهی و برای بازماندگان صبر و شکیبایی را از خداوند مسألت داریم. هم­نشینی با پیامبران الهی و ائمه معصومین علیهم السلام در بهشت، پاداشش باد.

 گفتني است به همين مناسبت مراسم بزرگداشتی چهارشنبه شب (پنجم خرداد) بعد از نماز مغرب و عشاء در مسجد سلماسی برگزار می­گردد. شرکت عموم مردم خداجوی به ویژه سلسله جلیله روحانیت، مراجع عظام و طلاب و فضلا موجب امتنان است.

نشانی: خیابان آیت الله مرعشی نجفی (ارم)، کوچه شماره 20، مسجد سلماسی

صبح امروز ريگي اعدام شد

به گزارش خبرگزاری اهل‏بیت(ع) ـ ابنا ـ بر اساس حکم صادره از سوي دادگاه انقلاب اسلامي "عبدالحمید ریگی"  به اعدام محکوم شده بود که پس از تاييد مراجع عالي قضايي به مرحله اجرا درآمد.


در مراسم اجراي حکم عبدالحميد ريگي تعدادي از خانواده هاي شهداي حادثه تروريستي تاسوکي نيز حضور داشتند.


جنايت تاسوکي و شهادت بيش از 20 نفر از هموطنان بي گناه و زخمي کردن تعدادي ديگر، جنايت دارزين کرمان، شهادت جمعي از مسافران بي گناه و آتش زدن تعدادي خودرو، شهادت شماري از نيروهاي انتظامي، قتل، سرقت مسلحانه، قاچاق عمده موادمخدر، شرارت، اقدام هاي تروريستي، بمب گذاري و غيره از جمله اتهام هاي عبدالحميد ريگي عضو گروهک تروريستي عبدالمالک ريگي است.


در اطلاعیه صادره از سوی دادگاه انقلاب اسلامی زاهدان آمده است که متهم عبدالحمید ریگی شفا، فرزند آزاد به اتهام محاربه وافساد فی الارض از طریق عضویت،‌ هواداری و تلاش موثر در شاخه نظامی گروهک تروریستی جندالشیطان به سرکردگی عبدالمالک ریگی به اعدام محکوم، که حکم صادره پس از تایید توسط مراجع عالی قضائی صبحگاه امروز دوشنبه 3/3/89 در محوطه زندان زاهدان به اجرا درآمد.


فهرستی از شرارتهای این فرد در سیستان و بلوچستان به این شرح است :1– راهبندی و سرقت مسلحانه؛ 2– آدم ربایی مسلحانه جاده نوبندیان به چابهار منجر به ربایش 22 نفر؛ 3 – اقدام مسلحانه علیه پرسنل انتظامی پاسگاههای مرزی منجر به شهادت جمعی از نیروهای خدوم نیروی انتظامی؛ 4– ربایش مسلحانه دو تبعه هندی از زاهدان و بریدن گوش احدی از اتباع هندی به قصد اخاذی؛ 5 – مخفی نمودن مسلحانه دو نفر از اتباع ایرلندی و آلمانی؛ 6 – تهیه و حمل و نگهداری سلاح و مهمات سبک و نیمه سنگین؛7– تبانی در جهت ربایش احدی از شهروندان متمول تهرانی؛8 – آدم ربایی مسلحانه منجر به شهادت شهید سرهنگ کاوه و زاهد شیخی؛9 – آدم ربایی مسلحانه چند نفر از کسبه زاهدان به قصد اخاذی؛ 10– راهبندی مسلحانه جاده زاهدان به زابل ( تاسوکی )‌که منجر به شهادت 22 نفر از مردم بیگناه و ربایش و مجروحیت تعدادی دیگر گردید؛11 – راهبندی مسلحانه جاده بم به کرمان (دارزین) منجر به شهادت 12 نفر از مردم بیگناه؛ 12– آدم ربایی مسلحانه و سرقت مسلحانه منتهی به شهادت علی رحیم پور در چابهار؛ 13 – آدم ربایی و سرقت مسلحانه دو تن از پرسنل شیلات و خودروی پیکاب در چابهار؛ 14– تبانی در جهت ربایش مسلحانه اتباع چینی به قصد اقدام علیه امنیت داخلی؛ 15– تحصیل مبلغ 15 میلیارد ریال مال نامشروع از آدم رباییهای مورد نظر ذکر شده است.


گفتنی است که عبدالحميد ريگي سال 87 تحويل ايران شد و طي اين مدت در مصاحبه‏هاي مختلف با رسانه‏های جمعی به جنايات خود و ارتباطات گروهک تروريستي ريگي با کشورهاي غربي اعتراف کرد.

آيت الله بختياري در آينه خاطرات دكتر نجف لك‌زايي

 

آنچه در پي مي‌آيد گوشه‌اي از خاطرات حجت الاسلام و المسلمين دکتر نجف لک زایی راجع به آیت الله بختیاری ـ رحمت الله علیه ـ مي‌باشد.  رييس پ‍ژوهشكده علوم و انديشه سياسي چهار سال، شاگردي اين عالم  را در كارنامه دارد.

در فاصله سال های 1360 تا 1364 که در مدرسه علمیه مرحوم شریفی زابل مشغول تحصیل بودم، توفیق داشتم در درس‌های اخلاق و احکام حاج آقای بختیاری شرکت کنم. بیان گیرا و جذاب ایشان هنوز در گوشم هست و نیز برخی از مواعظی را که داشتند، هنوز به یاد دارم. یکی از احادیثی که ایشان به کرات برای ما قرائت می کرد این بود: قال الإمام الباقر علیه السلام: «الكمال، كلّ الكمال، التّفقّه في الدّين، و الصّبر على النّائبة، و تقدير المعيشة؛ امام باقر علیه السلام می‌فرماید: منتها درجه كمال، تفقّه در دين، صبر به هنگام رسيدن بلا و اندازه نگاه داشتن در معيشت است.» بعدها دیدم این حدیث در شعر زیبایی به زبان فارسی ترجمه شده است. آن شعر این است:

امام پنجمين آن مرد عالى

بگفتا گر پى كسب كمالى‏

كمال اندر سه چيز آمد پديدار

بياموز آن سه گر هستى تو بيدار

نخستين ميز حق و باطل استى

كه فقه دين بود گر مايل استى‏

دوم در زندگى اندازه‏گيرى

كه علم اقتصادت يادگيرى‏

سوم صبر است اندر هر مصائب

كه تا خود را نبازى در نوائب‏

بجز اينها همه وزر و وبال است

بمثل شاعرى فكر و خيال است‏

رها كن عشق و شو پرهيزكارى

مشو مغرور گر اميدوارى‏

مگر آينده را فرصت شمارى

كه دنيا را نباشد اعتبارى‏

گاهی نیز توفیق می‌شد در مسجد پای منبر ایشان بنشینم. نکات تفسیری، تاریخی و فقهی ظریفی در لابلای سخنان خود بیان می‌کرد. در بحث تحلیل قیام عاشورا و عشق امام حسین ـ عليه السلام ـ و اصحابش به شهادت «خطّ الموت على ولد آدم مخطّ القلادة على جيد الفتاة؛ آرايش مرگ بر فرزند آدم چون آرايش گردنبند بر گردن دختران است» را آن‌گونه ادا می‌کرد که تا اعماق وجود شنونده نفوذ می‌کرد. حداقل من همواره چنین حسی داشته و دارم.

در همین سال‌ها، سنت حسنه‌ای بود که مدتی اجرا شد؛ نمی‌دانم چه کسی پایه‌گذار این سنت بود،  هر دوشنبه از سازمان‌ها و نهادهای مختلف در مسجد جامع مرحوم آیت الله شریفی افراد مختلفی برای اقامه نماز ظهر و عصر حضور می‌یافتند که به آن نماز وحدت گفته می‌شد و آیت الله بختیاری نیز سخنانی ایراد می‌کرد.

یکی ازآیاتی که در این نشست‌ها ایشان به تفسیر آن پرداخت، آخرین آیه سوره آل عمران بود: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اصْبِرُواْ وَ صَابِرُواْ وَرَابِطُواْ وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد صبر كنيد و ايستادگى ورزيد و مرزها را نگهبانى كنيد و از خدا پروا نماييد اميد است كه رستگار شويد.»

بعد که به قم آمدم، دیدارهایمان منحصر شد به وقتی که برای دید و بازدید به سیستان می‌رفتم.

در زمانی که شرح لمعه را در محضر مرحوم آیت الله آل سید غفور می‌خواندم، وقتی ایشان متوجه شد اهل سیستان هستم، جویای احوال «شیخ مراد علی بختیاری» شد. با توجه به این که ایشان به قم رفت و آمدی نداشت، من تعجب کردم که ایشان از کجا حاج آقای بختیاری را می‌شناسد. از خودشان پرسیدم. فرمودند: «با حاج آقای بختیاری در نجف آشنا شده‌ام» و ادامه دادند: «ایشان از بهترین‌های حوزه نجف بودند.» تعریفات دیگری هم کردند که الان به یاد ندارم. من با تعریفات استادم بیشتر از پیش متوجه جایگاه علمی بلند ایشان شدم و معتقدم که افراد کمی به جایگاه علمی ایشان وقوف داشتند.

در یکی از نوبت‌هایی که از قم به جبهه رفته بودم، دیدم حاج آقای بختیاری نیز، به همراه پدرم، از زابل به جبهه آمده‌اند. شور و شوق زیادی در مواجهه با رزمندگان داشت و بعدها که ایشان را زیارت می‌کردم، به شیرینی از آن ایام یاد می‌کرد و حتی در چند نوبت که من در مسجد پای منبر ایشان بودم، خاطرات آن سفر را برای مردم می‌گفت و به این طریق یاد رزمندگان و شهدا و امام را گرامی می‌داشت.

پذیرای مردم بود و هیچ حاجب و دربانی نداشت. خیلی از اوقات، قبل از اینکه به رنج بیماری گرفتار شود، خودش درب منزل را باز می‌کرد و از میهمانانش استقبال می‌کرد. کسانی که از طریق تلفن مسائل خود را مطرح می‌کردند، خودش گوشی را بر می‌داشت و شخصاً پاسخگو بود و با حوصله‌اي وصف ناشدنی مسائل شرعی را توضیح می‌داد.

مشکلات مردم او را آزار می داد و در سخنان خود مسئولان را مورد خطاب قرار می‌داد و از آنها می‌خواست حل مشکلات مردم را وجهه همت خود قرار دهند.

از دیگر دغدغه‌های ایشان اجرای تعالیم شریعت بود. بارها بر منبر بحث حجاب را مطرح می‌کرد و با تکیه بر سیره حضرت فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ و حضرت زینب ـ‌ علیها سلام ـ از بانوان می‌خواست با اقتدا به این اسوه‌ها حجاب و عفاف را سرلوحه زندگی خود قرار دهند.

در سال‌های پس از فاجعه تاسوکی، هر بار خدمت ایشان رسیدم، یاد حجت الاسلام و المسلمین «شهید نعمت الله پیغان» و «شهید مسلم لک‌زایی» را می‌کرد و اشک‌ریزان از این دو شهید و به ویژه شهید نعمت سخن می‌گفت. مخصوصاً به شهید نعمت علاقه فراوانی داشت و قبل از شهات ایشان هم بارها ار ایشان تمجید کرده بود و از این که جامعه زود هنگام از وجود وی محروم شد، اظهار تأسف می‌کرد. در سال‌های اخیر بیماری او را بسیار می‌آزرد، اما هیچ تقاضا و خواهشی نمی‌کرد.

از خدا می‌خواهم پاداش رنج‌های او را هم‌نشینی با اهل بیت عصمت و طهارت ـ علیهم السلام ـ قرار دهد و به بازماندگان صبر عطا فرماید.

خدایش بیامرزد.

گفتني است آيت الله بختياري پس از تحمل مدت‌ها بیماری، اواخر ارديبهشت ماه سال 1389 در سن 90 سالگی در منزل شخصی‌اش در شهر زابل چهره در نقاب خاك كشيد.