ما شاید که نه حتما دلمان می خواهد بدانیم خدا کجاست ؟تا حالا هم حداقل از خودمان پرسیده ایم که راستی خدا کجاست ؟ما چه تصوری باید از خدا داشنه باشیم ؟چگونه تصور کنیم که خدا همه جا هست ؟
ما قصد داریم با یک مثال به این سؤال جواب بدهیم .
اشیایی را که ما می خواهیم هستی و نیستی و ونحوه وجود داشتن آنهارا اثبات کنیم دو گونه اند :
1 - یک وقت هست که ما در مقام اثبات موجودی از موجودها به عنوان یک جزءاز اجزای عالم هستی هستیم ،مثلا در باره سیاره ها می گویییم:فلان سیاره را فلانی کشف کرد . معنای این سخن آن است که قبلا خیال می کردند ،هشت تا یا نه تا سیاره وجود دارد اما اخیرا یک سیاره دیگر هم در کنار این سیاره ها کشف شده و معلوم شده که نه یک سیاره دیگر هم در این منظومه وجود دارد .
اینجا موجودی که ما به دنبال آ ن هستیم وآن را جستجو می کنیم ،شئ ای از اشیای عالم است در کنار سایر اشیاء ، که ما اشیاءرا می شماریم و می گوییم فلان شئ ، فلان شئ ، یکی هم فلان شئ دیگر .
2- در صورت دوم وقتی ما درباره اثبات وجود یک موجود و نحوه وجود او بحث می کنیم ، آن موجود مثل سیاره ای در کنار سیاره دیگر نیست ، بلکه اگر آن شئ باشد با همه اشیاء و در همه اشیاء هست و هیچ زاویه ای از زوایا ی وجود مادی از او خالی نیست و اگر هم نباشد ، در هیچ جا وبا هیچ چیز نیست و نیزدر هیچ چیز.
شاید تعجب کنید که مگر می شود این چنین چیزی وجود داشته باشدکه ؛ در همه چیز باشد و باهمه چیز و هیچ جا و هیچ چیزاز او خالی نباشد .
در نظر بگیرید که : اگر کسی بخواهد این طور در جستجوی زمان با شد که یک منجم به دنبال سیاره ؛ بگوید خوب برویم بگردیم ببنیم یک چیزی به نام زمان در گوشه ای یا باغچه ای یا کوچه ای یا صندقچه ای زیر ذره بینی یازیر تیغ جراحی ویا ژشت تلسکوپی یا میکروسکوپی یا در لابراتوار یا در اوج آسمان یا در اعماق زمین پیدا می کنیم یا نه ، چنین فردی اگر نابغه ترین باشد و میلیونها سال هم وقت داشته مفتخر به دیدن زمان نخواهد گشت .
اما اگر کسی از اول تصورش در باره زمان به این نحو نباشد که بخواهد یک جزء از اجزای عالم را پیدا کند ، بلکه بخواهد یک جنبه از جنبه های عالم را پیدا کند ، قضیه فرق می کند .
یک جنبه از جنبه ها عالم یعنی این موجوداتی که الا ن داریم می بینیم این موجودات سه بعدی که دارای طول و عرض و ارتفاع هستند ،یک امتداد و کشش دیگری به نام بعد زمانی دارند یاخیر؟
با این تصور آن شخص دیگر زمان را جدا از اشیای دیگر جستجو نمی کند ، می خواهد ببیند آیا ا گر زمان وجود داشته باشد ، معنایش این است که آیا بخشی از وجود من را زمان تشکیل می دهد یا خیر ؟ بخش نه به معنای قسمتی از وجود من بلکه همین طوری که طول و عرض و ارتفاع در خارج سه امر جدا از یکدیگر نیستند ، فقط یک فرض است که ما روی اجسا م گذاشته ایم،در آن گیاه هم وجود دارد ، در آن سنگ هم وجود دارد در خورشید هم وجود دارد ، یعنی عالم در متن واقع یک کشش با الخصوصی دارد غیر از سه کشش طول عرض و ارتفاع که نام ان کشش زمان است .
پس چگونگی طرح مسئله و تصور موضوع مسئله مهم است . لختی درنگ کنیم ؛ برای سئوالات زیر چه پا سخی دارید :
1- آیا زمان را می شود دید ؟ یا بوییدو یا لمس کرد و یا شنید ویا چشید
2- آیا زمان همه جا هست و ما به هر کجا که رو کنیم زمان هم آنجاست ؟
3- ِآیا زمان همه جا را پر کرده است ؟
4- آیا زمان همراه و یار ماست یا جدا و به کنار ؟
5- ِآیا ازحکومت زمان می توان گریخت ؟ به عبارتی آ یا می شود جایی رفت که در آن مکان زمان نباشد ؟
6- آیا زمان واحد است یا کثیر ؟ مراد واقعت زمان است نه تقسیم اعتباری زمان به حال و گذشته و آ ینده
7- آیا زمان از ما دور است یا به ما نزدیک است ؟
8- آیا زمان شکل و حجم واندازه و وزن دارد ؟
9- ودر آ خر یک سئوال فلسفی : شباهت تصور زمان با تصور اصالت وجود تا چه حدی است ؟
بگذریم . البته در باره خدا این مثال صد در صد منطبق نیست در جهتی ه مراد ماست مثال رسایی است .پس اگر کسی به عنوان اینکه خدا هم موجودی جدا از همه موجودات دیگراست ، طرح کند و بگوید :ستاره هست ،بلبل هست ، گل هست ودر میان این موجودات یک موجود دیگری هم هست به نام خدا . فقط فرقش این است که با چشم دیده نمی شود ، از اول اشتباه کرده و مسائل فراوان لا ینحل و بدون جواب به خاطر این اشتباه در تصور و طرح مسئله برایش پیش می آ ید .