تبليغاتX
بسم الله الرحمن الرحیم . حکمت متعالیه
مبا حثی در باب فلسفه ,کلام و ....
فرهنگ- مجله خیمه: جایگاه زن در سیاست و این که اسلام چه جایگاهی برای زن در سیاست قرار داده است از موضوعات بسیار مهمی است که درباره آن با دکتر نجف لک زایی به گفتگو نشسته ایم.

خیمه: در مقالات، زن را زاینده انسان‌های سیاست‌مدار آورده‌اند؛ اما نمی‌گویند خود ام‌البنین مثلا سیاست‌مدار بوده است یا خیر؟
لک زایی:
پیش از ورود به این بحث، به مقدمه ای اشاره میکنم. باید دید اساسا از نظر اسلام چه الگویی بر رفتارانسان میتواند حاکم باشد. چون بعد ازپذیرش اسلام، پرسشهایی که می‌ماند، دربارة نقش زنان و مردان وبه طور خاص الگوهای اسلامی ای مثل حضرت زینب در بهتر شدن فهم ما از دین است.

در حکمت متعالیه که بنیانگذارش صدرالمتالهین است و پس از او از بزرگ‌ترین صاحب‌نظران این مکتب در عصر ما امام خمینی و آیت الله جوادی آملی هستند، به انسان به این شکل نگاه می‌شود که انسان‌ها به لحاظ نسبتی که با محیط اطراف خودشان برقرار می‌کنند در دسته‌های مختلفی قابل تقسیم هستند.

دسته اول انسان‌هایی هستند که رفتارشان تحت تاثیر حواس‌شان است و بیش از حواس نمی‌توانند اوج بگیرند. صدرالمتالهین برای این‌گونه از انسان‌ها الگوی پروانه را مثال زده و می‌گوید رفتار این انسان‌ها پروانه‌ای است.

ویژگی پروانه این است که به آتش نزدیک می‌شود و گرمایش اذیتش می‌کند ولی به محض این که فاصله می‌گیرد، یادش می‌رود که آتش او را اذیت کرده است؛ باز برمی‌گردد به سراغ آتش. آن‌قدر ادامه می‌دهد که تا آخر خود را در آتش می‌سوزاند.

بعضی انسان‌ها سراغ خطر می‌روند و خطر متوجه این‌ها می‌شود و کمی فاصله می‌گیرند و دوباره خطر آن‌ها را در بر می‌گیرد. برای همین خیلی از انسان‌ها در جامعه دچار آسیب می‌شوند. مثلا فرد معتاد می‌شود.

برای همین این دسته انسان‌ها فریب دستگاههای تبلیغاتی رامی‌خورند. چون از حافظه خود کمک نمی گیرند و تجارب گذشته را حفظ نمی‌کنند.

در حکمت متعالیه چیزی مطرح است به نام حرکت جوهری. صدرالمتالهین می‌گوید همه موجودات طبع مخصوصی دارند به جز انسان؛ طبع انسان مختار بودن است.

برای همین فیلسوفان متأله دست به کارهای بزرگ می‌زنند؛ چرا که معتقدند[انجام یک کار بزرگ]شدنی و ممکن است. همانطور که امام دست به تغییر حکومت می زند و بعد در مورد تغییر جهان به گونه‌ای صحبت می‌کند که انگار هیچ مشکلی در تغییر عالم وجود ندارد.

چون می‌گویند خدا می‌فرماید: «اِنَّ اللَّهَ لَا یغَیرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یغَیرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ» ؛ خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملتی) را تغییر نمی‌دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند! یعنی اگر ما محتوای باطنی خود را تغییر دهیم سرنوشت‌مان تغییر می‌کند.

باید هرکسی را متوجه کنیم که الگوی رفتاری‌اش چیست، در مورد آن فکر کند و سپس ببیند درست است یا غلط. مثلا می بینید که استعمارگران به انسان خیانت می‌کنند و از آزادی و حقوق بشر و مبارزه با تروریسم صحبت می‌کنند در حالی این‌ها باعث و بانی همه تروریسم‌های عالم هستند.

به خاطر این است که بسیاری از انسان‌ها دچار نوعی فراموشی هستند. و در یک فضای فکری و فرهنگی فقیرانه زندگی می کنند که خیلی راحت حافظه‌شان را از دست می‌دهند و این تجارب را در حافظه نگاه نمی‌دارند.

خداوند بارها و بارها می‌گوید شیطان دشمن شماست؛ ولی فراموش می‌کنند و دوباره در دام شیطان می‌افتند. دستة دوم کسانی هستند که اگر از کانونی خطری متوجه شان شود، و رنج ببینند از آن خطر و نقطه فرار خواهند کرد.

شرطش این است که یک بار از آن آسیب ببینند و برایشان تجربه حاصل شود. این‌ها آدم‌هایی هستند که علاوه بر حواس از قوه‌ی خیال هم برخوردار هستند.

صدرالمتالهین این دسته از انسان‌ها را به پرندگان مثال می‌زند و می‌گوید پرنده خاصیتش این است که وقتی از یک کانون و منطقه و نقطه‌ای احساس خطر کرد، از آن‌جا فرار می‌کند و دیگر به آن نقطه برنمی‌گردد.

یعنی دفعات بعد اگر به آن نقطه نزدیک شود یادش می‌آید. برخی انسان‌ها در این مدل قرار دارند و آگاهی و درک و فهم‌شان از محیط پیرامون‌شان به گونه‌ای است که اگر از یک نقطه‌ای خطری آن‌ها را تهدید کرد، آن را به حافظه می‌سپارند و گرفتار آن دام نمی‌شوند.

مثل آنهایی که وقتی سابقه‌ی ایران و آمریکا را در نظر می‌گیرند، می‌گویند آمریکا همان کشوری است که کودتای 28 مرداد را انجام داد یا کاپیتولاسیون را تحمیل کرد.

بنابراین نمی‌شود با چنین کشوری دوست شد و به آن اعتماد کرد. برای این که سرشتش این است. لذا امام آن تعبیر مشهور شیطان بزرگ را به کار برد. مدل و الگوی سوم ویژگی‌اش این است که قبل از این که به انسان گزندی برسد، خطر را حس می‌کند.

صدرالمتالهین می گوید مثلا اسب وقتی شیر را می‌بیند متوجه می‌شود که این موجود خطرناکی است. دسته‌ای از آدم‌ها در این مدل قرار می‌گیرند و در تعاملاتی که با جهان پیرامون‌شان دارند خطر را قبل از این که متوجه‌شان شود، حس می کنند و تدابیری اتحاذ می‌کنند که دچار آسیب نشوند.

بنابراین این افراد هم از حواس، هم از طبیعت، هم از تجارب تاریخی که دارند و هم از خود تاریخ عبرت می‌گیرند. اما الگوی چهارم انسان‌هایی هستند که به لحاظ بینش قویند.

نه تنها خطرات و تهدیدات و مسائل عصر خود را متوجه می‌شوند، که خطرات آینده را هم پیش‌بینی می‌کنند و برای آن‌ برنامه‌ریزی می‌کنند. یعنی اگرچه انسان‌هایی استراتژیک هستند و تفکر راهبردی دارند، ولی این تفکر راهبردی فقط متوجه بقای دنیوی آن‌هاست.

مثلا می آید وضعیت اقتصادی خود و دیگر کشورها را بررسی می‌کند و می‌گوید چندین سال بعد ممکن است ما با چه تهدیداتی مواجه شویم. الان در وضعیت امروز ما غالب استراتژیست‌ها،سیاست‌مداران،
اقتصاددانان، جامعه‌شناسان و ... در این فضا هستند.

این‌جاست که می‌گوییم عقل انسانی فعال می‌شود، چون عقل بالاتر از حس و غریزه است و می تواند آینده را رصد می‌کند.

الگوی رفتاری پنجم نه تنها خطرات این دنیا بلکه خطراتی که متوجه بقای ابدی‌اش هم هست را در نظر می‌گیرد و بر ای دفع آن‌ها برنامه‌ریزی می‌کند.

در این الگوی رفتاری فرد هم متوجه وضعیت دنیا هست و هم آخرت در این الگو تهدید را فقط متوجه اموال و جان و مسکن خود نمی‌بیند، بلکه تهدیداتی را که متوجه ارتباط خود با خدا و انسان‌های دیگر و وضعیت اخروی او هست نیز لحاظ می‌کند.

در این الگو چون فرد سعادت را فقط دنیوی نمی‌بیند و دنیا را مقدمه‌ی آخرت می‌داند، در سیاست‌شناسی، اقتصاد‌شناسی و فرهنگ‌شناسی هم این مسأله را لحاظ می‌کند. دین کدام الگو را از ما خواسته است؟

دین از ما می‌خواهد که الگوی فکری و سیاسی‌مان تمام بر اساس مدل پنجم تعریف شود. زن و مرد هم فرقی نمی‌کند. انسانی که به دنبال قرب خداست، و نماز و روزه اش را هم برای قرب خدا انجام می‌دهد، حتی کارهای دنیوی اش نیز برای رضای خداست.

بنابراین در تفکر اسلامی ای که از بزرگان ما به دستمان رسیده و با خرافات آلوده نشده و نیز آن‌چه در تفکر ناب اسلامی و در مکتب و قرآن هست، چنین چیزی است.

در این تفکر طبیعی است که وقتی با الگوهایی چون معصومین و حضرت زینب و ... مواجه می‌شویم، می‌بینیم این‌ها در اوج هستند.

لذا خداوند می‌فرماید: «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»؛مسلما برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود، . می‌خواهید الگو داشته باشید؟،-هر انسانی به الگو احتیاج دارد-پیامبر الگوی شماست.

طبیعتا حضرت زینب الگویش پیامبر بوده است. باز تاکید می‌کنم در این تفکر دنیا هم دیده می‌شود. در همین بحث صدرالمتاهلین گفته همان‌طور که انسان به نفس خود توجه می‌کند، به بدن خود هم توجه می‌کند؛ چون بدن مرکب از نفس است و اگر بدن آسیب ببیند برای تکامل نفس اشکال ایجاد می‌شود.

لذا در احکام شرعی می‌گویند روزه بگیرید؛ ولی اگر ضرر داشت، نه. پس انسان باید سالم بماند تا اطاعت دستورات الهی را بکند. در این تفکر به دنیا حتی بیش از تفکر مادی رسیدگی می‌شود؛ منتها مقدمه‌ای برای تعالی است.

لذا در جریان فتح مکه پیامبر(ص) به گونه‌ای برنامه‌ریزی کردند و تاکتیک‌هایی را به کار گرفتند که مکه را بدون جنگ و تلفات فتح کنند. که هنوز هم به لحاظ نظامی یک امر شگفت‌انگیز است.با این که مشرکین پیامبر را خیلی اذیت کرده بودند.

وقتی امام قیام می‌کند می‌گوید با روی کار آمدن یزید تهدید متوجه بقای ابدی ما انسانها شده-نه بقای ابدی امام حسین- و اصل اسلام به خطر افتاده است.

او اگر همه‌ی روی زمین هم یزیدی شوند، دین خود را حفظ می‌کند. ولی از سوی دیگر او امام مسلمین است و تا ابد این تاریخ را می‌بیند. لذا وقتی اصل دین با خطر مواجه می شود بقای ابدی همه‌ی انسان‌های عالم تا آخر تاریخ به خطر افتاده است.

لذا می‌گوید من از جانم دست برمی‌دارم تا بقای ابدی سایر انسان‌ها حفظ شود که تنها با این کار است که اصل اسلام به خطر نمی افتد. حضرت زینب نیز با همین تحلیل وارد این صحنه می‌شود.

آن حضرت مثل دیگر اصحاب نیامدند که در این دنیا فقط به فکر حیات دنیوی خود باشند و رفع و رجوع مسائل خانوادگی خود و دیگران را نادیده بگیرند. این است که ایشان هم حرکت می‌کند.

مسئله‌ی دیگری را حضرت امام در کتاب شرح حدیث جنود عقل و جهل مطرح می کنند که هم مؤید این الگوست و هم سیره حضرت زینب را تحلیل می‌کند. با سماحه بن مهران از اصحاب امام صادق(ع) نشسته بودیم. بحث عقل شد.

حضرت فرمودند: «عقل و جهل و جنود آن را بشناسید تا راه را بیابید.» سماحه می‌گوید به امام گفتیم غیر از آن‌چه شما به ما یاد داده‌اید چیزی بلد نیستیم. امام شروع کردند و برای عقل و عقل‌گرایی و رفتارهای عاقلانه 75 شاخص ذکر کردند.

همچنین برای جهل و عقب‌ماندگی و انحطاط مادی و معنوی هم 75 شاخص دیگر ذکر کردند. به نظر من اگر پیروان اهل بیت به لحاظ معارف به جز همین یک حدیث نمی‌داشتند کافی بود تا در برابر جهانیان سر بلند کنند و بگویند این نظریه و الگوی انسان کامل و جامعه و جهان کامل در دیدگاه ماست.

حضرت شاخص‌های عقل و جهل را گفتند که مثلا "رضا" از جنود عقل است و "سخط" از جنود جهل. می‌گویند رضا این است که ما به این نکته توجه کنیم که در محضر خدا هستیم و هرچه روی می‌دهد در محضر خداست.

خداوند شاهد است. انسان به مقامی می‌رسد که از خدا راضی است. در این بحث یاد حضرت زینب می‌افتیم؛ چون در مجلس شام، یزید می‌گوید دیدید خدا با شما چه کرد؟ حضرت می‌گوید: "ما رأیت الا جمیلا"؛ من جز زیبایی ندیدم.

امام با خود می گوید اگر با یزید بیعت کنم، درواقع اتصالم را با خدا قطع کرده‌ام؛ پس عزتم از بین رفته است. درنتیجه جهاد را ترجیح می دهد و شهادت و اسارت نصیب خود و خانواده اش می شود. انسان‌های عادی را می‌بینیم در این شرایط شروع می‌کنند به خدا عتاب کردن که مگر نمی‌بینی؟

ولی زینب به عنوان یک انسان کامل می‌گوید ما رأیت الا جمیلا. وقتی فرد به مقام رضا می‌رسد، بحث تحمل مطرح نیست. او با رضایت خاطر سختی‌ها را می‌پذیرد.

همه‌ی کسانی که با امام(ره) در تماس بودند می‌گفتند ایشان علاقه‌ی شدیدی به فرزندشان آقا مصطفی داشتند. ولی وقتی آقا مصطفی از دنیا رفت، خدمت ایشان می رسند تا مطلب را بگویند؛ ایشان پس از شنیدن، یک دقیقه دست راست‌شان را روی زمین گذاشتند و سکوت کردند و بعد گفتند 24 ساعت ایشان را نگاه دارید اگر برنگشتند ایشان را دفن کنید.

بعد آن جمله مشهور را گفتند که رحلت آقا مصطفی از الطاف خفیه الهی است. این را نمی‌توانیم تفسیر کنیم مگر با فرمایش امام که مقام رضا یعنی من از خدا راضی‌ام.

امام فرمایش دیگری هم دارد که فهمش خیلی سخت است؛ ایشان فرمودند که "معنای رضایت از خدا این است که ما از انسان‌ها هم راضی باشیم" انسانی که الهی می‌شود کینه‌ی انسان‌های دیگر را به دل نمی‌گیرد؛ بلکه با انسان‌های دیگر مواجهه‌اش از روی مهربانی و دلسوزی است و می‌خواهد دست آن‌ها را بگیرد و به سوی خدا بیاورد.

اوج این مسأله را در ماجرای جنگ خندق می بینیم.علی(ع) عمرو بن عبدود را زمین زده است. او آب دهان به روی حضرت می‌اندازد؛ ولی امام بازمی‌گردد.

گفتند چرا بلند شدی؟ گفت آن‌جا به من آب دهان انداخت و نمی‌خواستم آن خشم طبیعی من با آن خشم الهی آمیخته شود. بنابراین امام اصلا شمشیر نمی‌زند برای این که خودش ارضا شود.

یا در قرآن راجع به پیامبر می‌گوید تو می‌خواهی خود را بکشی که چرا این‌ها ایمان نمی‌آورند؟ اگر می‌خواستم همه ایمان داشته باشند به جبر آن‌ها را مؤمن می‌آفریدم.

من می‌خواهم انسان با اختیار خودش بیاید به سمت من. لذا می‌گوید: «انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا»

بنابراین ما در فضای سیاسی الگویی که حضرت امام در دوره معاصر برای ورود به سیاست گفتند می‌پذیریم که همان الگوی برگرفته از سیره معصومین است.

در فرهنگ اسلامی چه مرد و چه زن وارد سیاست نمی‌شود برای این که به یک نفع دنیوی برسد. لذا می‌گوییم هرچه تو بگویی ما راضی هستیم.

حال تکلیف زینب چیست؟ یک جا باید در مسجد سخنرانی غرا کند. یک جا لازم است در صحنه نبرد حاضر شود. یک جا تکلیف را در این می‌بیند که فرزندان خوبی تربیت کند. این هم سیاسی است.


خیمه: فضای سیاسی را چگونه معنا می‌کنیم؟
لک زایی: فضای سیاسی را مدلی از رفتار تعریف می‌کنیم که انسان را در متن جامعه لحاظ می‌کند. تهدیداتی را که متوجه انسان است هم درونی می‌بیند و هم بیرونی.

درواقع این تهدیدات ممکن است هم دنیا و بدن و جسمش را تهدید کند و هم روح و آخرتش را. در این الگو امامت و هدایت نهفته است. ما سیاست را به هر شکل که تعریف کنیم یک فرمول مشترک دارد. یعنی اصل فرمولش از جامعه ای به جامعه دیگر و از دولتی به دولتی دیگر ثابت است.

می‌گویند سیاست جایی متولد می‌شود که چند چیز وجود داشته باشند. یکی قانون است. وقتی انسان‌ها دور هم جمع می‌شوند باید یک آمریت و امرو نهیی باشد تا نظم برقرار شود.

رکن دوم قانون‌گزار است. رکن سوم هدف قانون است. رکن چهارم رهبری است. رکن پنجم مردمی هستند که این قوانین را اجرا می‌کنند به نیت آن اهداف.

در جمهوری اسلامی و حکومت مدینه هم قانون بوده است. در آمریکا هم قانون داریم. اصل قانون همه جا هست. آن‌چه فرق می‌کند محتوای قانون است. چون هدف‌ها فرق می‌کند.

مثلا در سیاست اسلامی می‌گوییم هدف قرب به خداست. امنیت، رفاه و بهداشت نیز همه اهدافی است که می‌خواهد زمینه‌ساز عبادت خداوند شود.

اما در یک جامعه‌ی لیبرالیستی می‌گوید هدف آزادی فردی است. ما می‌خواهیم زمینه‌هایی را فراهم کنیم که فرد احساس آزادی بیشتری در این دنیا کند.

هانس می‌گفت هدف فقط امنیت است. مارکسیست‌ها می‌گفتند مساوات و برابری و جامعه بی‌طبقه. پس چون هدف فرق می‌کند، رهبری و قانونگذار هم فرق می‌کند.

در یک جامعه اسلامی قانون‌گذار اصلی خدا و قانون اصلی قرآن است. سپس پیامبر، بعد ائمه و درنهایت، فقیه جامع‌الشرایط. با توجه به این نکته است که می‌گوییم سیاست اسلامی آن‌گونه که در الگوی اسلامی ترسیم کردیم، ساری در تمام سطوح جامعه است.

جهاد اکبر برای این است که فرد را در برابر تهدیدات درونی مصونیت ببخشد. جهاد کبیر نیز برای این است که فرد را به لحاظ فکری و فرهنگی قوی کند. پس یک مسلمان وقتی قرآن یاد می‌گیرد درواقع دارد جهاد کبیر یاد می‌گیرد.

با جهاد افضل مبارزات سیاسی را سازمان‌دهی می‌کند همان چیزی که امام حسین فرمود بالاترین جهاد این است که در برابر نظام سیاسی سلطه‌گر و ظالمانه بایستیم و از حق و عدل دفاع کنیم.

و نهایتا جهاد اصغر هم برای ایمن‌سازی جامعه برای مقابله با تهدیدات عینی جامعه است. در این الگوی امنیتی و دفاعی بحث از فرد شروع می‌شود و تا عالی‌ترین سطوح می‌آید.

در این الگو می‌گوییم وقتی یک مادر فرزندانی را تربیت می‌کند که فردا می‌خواهند در جامعه به تکالیف خود عمل کنند. اگر فرزندانی در چهارچوب الگوی پنجم تربیت کند دارد کار سیاسی و راهبردی می‌کند.

چون مادر می‌فهمد الان شرایط به گونه‌ای است که باید در بالاترین سطوح وارد شود. این فردی نیست که بگوییم ضعف عقل دارد. این وقتی وارد الگوی پنجم شده نمی‌تواند ضعف عقل داشته باشد. منظورم زینب است. هرگز نمیتوان او را ناقص العقل نامید.

گفتگو از سید حجت سجادی زاده

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت 10:27  توسط رضا لک زایی | 

١- امام پیامی خطاب به بسیجیان نوشته است و قرار است در اخبار سراسری رادیو و تلویزیون خوانده شود. اما از دفتر امام اطلاع داده می شود که متن پیام برگردانده شود ؛ ظاهرا امام می خواهند روی آن اصلاحی انجام دهند. امام پس از دریافت متن پیام خود یک کلمه را تغییر می دهند و مجددا آن را برای پخش از اخبار سراسری ، به صدا و سیما ارسال می کنند. در توضیح این تغییر عبارت به نزدیکان خود می گویند : در پیام خود به بسیجیان نوشته بودم "من با تمام هَمّم به شما دعا می کنم" ، اما آن را به "بیشترین هَمّم " تغییر دادم ؛ این جمله دقیقتر است .

٢- قصابی که در نجف ، گوشت مصرفی امام را از او می خریدند "حمّود" نامی بود. حمود ، به احترام امام ، همیشه بهترین گوشت را با پاک کردن چربی و دنبه و زوائد آن ارائه می کرد. روزی امام پرسید : آیا این قصاب ، برای همه مشتریان خود این گونه عمل می کند ؟ پاسخ خدمتکار امام این بود که : نه ، حمود برای علاقه ای که به شما دارد چنین می کند. امام با صراحت می گوید : دیگر از این قصاب برای من گوشت نخرید .

حمود هر بار نزدیکان امام را می دید ، می گریست و از اینکه این توفیق از او سلب شده است بسیار ناراحت بود.

٣- هنگامی که مشغول نوشتن جلد اول کتاب زندگینامه امام خمینی بودم ، قبل از چاپ برای ملاحظه ایشان آن را به امام ارائه کردم . در جایی از کتاب نوشته بودم : "مادر فاضله و دانشمند امام ، هاجر نام داشت . " امام روی فاضله و دانشمند خط کشید و گفت : مادر من زن با تقوا و بزرگواری بوده ، اما "فاضله" و "دانشمند" نبوده و زن معمولیی بوده است .

در جای دیگری از کتاب نوشته بودم : سید روح الله در ۶ سالگی با اشتیاق به مکتبخانه رفت ." باز هم امام روی کلمه "با اشتیاق" خط کشید و گفت : اصلا هم من با اشتیاق به مکتبخانه نرفتم و خیلی هم با سختی رفتم ؛ اصلا کدام بچه است که در ۶ سالگی با اشتیاق به مکتبخانه برود ؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 فروردین1388ساعت 15:3  توسط رضا لک زایی | 
 

انسانهای بزرگ مثل خورشیدند، برای تابیدن و درخشش از هیچ کس اجازه نمی گیرند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 فروردین1388ساعت 11:24  توسط رضا لک زایی | 
 

«تصدقت شوم؛ الهي قربانت بروم، در اين مدت كه مبتلاي به جدايي از آن نور چشم عزيز و قوت قلبم گرديدم متذكر شما هستم و صورت زيبايت در آينه قلبم منقوش است. عزيزم، اميدوارم خداوند شما را به سلامت و خوشي در پناه خودش حفظ كند. [حال] من با هر شدتي باشد مي‌گذرد ولي به حمدالله تاكنون هرچه پيش آمد خوش بوده و الان در شهر زيباي بيروت هستم. حقيقتا جاي شما خالي است. فقط براي تماشاي شهر و دريا خيلي منظره خوش دارد. صد حيف كه محبوب عزيزم همراهم نيست كه اين منظره عالي به دل بچسبد... ايام عمر و عزت مستدام. تصدقت. قربانت؛ روح‌الله.»

گرچه خانم خديجه ثقفي؛ بانو قدس ايران، همسر گرامي امام خميني در همان ايام فروردين‌ماه 1312 هجري شمسي نامه عاشقانه حضرت روح‌الله رهبر آينده انقلاب اسلامي ايران را از فرط شرم و حياي ايراني و اسلامي پاره كرده، اما چند سال پيش اين نامه از همه جا سردرآورده و نه فقط در صحيفه امام كه در مطبوعات و حتي راديو و تلويزيون خوانده شد. عاشقانه‌ترين نامه‌اي كه از يك فقيه، مجتهد، مرجع تقليد شيعه و رهبر فرهمند ايران طي بيش از يك دهه بر جاي مانده و نه فقط در ميان روحانيان و سياستمداران كه در ميان روشنفكران و نويسندگان هم بي‌نظير است. اما اين خانم كيست كه «روح‌الله» خميني با همه قدرت و عظمت سياسي و ديني‌اش به قربانش مي‌رود، تصدق‌اش مي‌شود، نور چشم و قوت قلبش مي‌خواند و حتي در ساحل زيباي بيروت صد حيف مي‌خورد كه محبوب عزيزش همراهش نيست؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1 فروردین1388ساعت 15:56  توسط رضا لک زایی | 

عیدتان مبارک و سالی پر از موفقیت و معنویت داشته باشید.

 

عيد نوروز

باد نوروز وزيـــده است به كوه و صحرا      جامه عيـــد بپـــوشنـــد، چه شاه و چه گدا

بلبل باغ جنان را نبـــود راه به دوست       نازم آن مطـــرب مجلـــس كـــه بود قبله نما

صوفى و عارف ازين باديه دور افتـادند       جــام مى گير ز مطــرب، كه رَوى سوى صفا

همه در عيد به صحرا و گلستان بروند       من ســرمست، ز ميخـــانه كنـــم رو به خدا

عيد نوروز مبارك به غنــــى و درويش       يــــــار دلـــــدار، ز بتخـــانــــه درى را بـــگشا

گر مرا ره به در پير خــــــرابات دهى          بــه سر  و جان به سويش راه نوردم نه به پا

سالها در صف اربــــــاب عمائم بودم          تـــا بـــه دلـــدار رسيدم نـــكنم بـــــاز خــطا

+ نوشته شده در  شنبه 1 فروردین1388ساعت 15:22  توسط رضا لک زایی | 

تاسوكي با من بگو ، آيا كه من زنداني ام

                          من كه ماندم باختم ، آيا كه من قرباني ام

به چه زيبا و لطيف است وعده گاه عاشقان

                      كي شود دعوت شوم ، در لحظة مهما ني ام

ضربهاي اشك ياران روي غربت هاي خاك

                            از همان قومم كه در صحرا ولي باراني ام

آه ياران شهيدم خاك غربت بر سرم

                              نيستم لايق ، اسير يك دل شيطاني ام

كي بدستت مي رسد اين نامه هاي بي نشان

                          تاسوكي با من بگو  ، آيا مرا مي خواني ام

کبوتر غریب

+ نوشته شده در  شنبه 24 اسفند1387ساعت 23:55  توسط رضا لک زایی | 

 

 

 وتو ای لاله افتاده به خاک..

                   وتو ای رویش سرخ..

                                    به شقایق برسان آزادی..

   شاید امروز جهان می نگرد..

                  رمز مظلومی ارباب حسین..

  ونهیبی به  سکوت خفقان..

                به بلندای همان رویش(( هیهات)) حسین(ع)..

                                                  در سراپرده  دنیای دنی می تازد..

           شاید این روز نگردد تکرار...

                   رد پای گذر خاطره هاست...و وفای من و تو...

                                                              پهن کردیم به سینه سوگند..

گذر وبارش نور... تاسوکی..

                              رویت الله...

                                 در موج میان معبر ثارالله...

   اتوبوسی  دل صبح "جاده عشق..

                        اتوبوسی گذر از کوی بهشت..

                                       اتوبوسی که پراز خاطره بود.

                                                     رفت وسهم دل من فاصله بود..

     دل من ماند کنار آغاز..

                ومرا دست تکان داد مسلم..

                                       خون فریاد کشید..

                                  مسلم کیخا..نرمه لبخند به لب اوج گرفت..

                                                                ومرا کشت همین لبخندش..

                 مرغ ذهنم بی هوا بال گشود...

                                  بسوی روزنه  چاه جما ل..

                                                            کربلا بود آنجا..

          عمرسعد و دگر کفتاران..

                      باز یورش بسوی خیمه حق..

                                                      کربلا را بنگرپخش مکرر دارد..

      مسجدو نعره رگبار مسلسل بسوی منبر نور..

                                           ورقم خورد....شهید محراب....

آه یاران...اندکی بشتابید..

                         شیعه وسنی واز فارس وبلوچ..

                                                            همگی بشتابید..

             لنگه درب شهادت باز است..

                              رد شد اینجا امین ریگی..

                                       یادم آمد گذر رومکـزهی..

                                         به سراوان ....ایرانشهر..دراینجا...آنجا..

از وبلاگ: کبوتر غریب

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 اسفند1387ساعت 16:25  توسط رضا لک زایی | 

 خيانتكاران عرب بدانند كه سرنوشت آنان بهتر از

يهوديان جنگ احزاب نخواهد بود.

بسم الله الرحمن الرحيم

برادر مجاهد جناب آقاي اسماعيل هنيّه

سلام عليكم بما صبرتم

صبر بيست روزه‌ي شما و مجاهدان دلير و از جان گذشته و آحاد مردم غزه در برابر يكي از فجيع ترين جنايات جنگي جهان و تاريخ، پرچم عزت را بر سر امت اسلام به اهتزاز در آورده است. شما ثابت كرديد كه دل سرشار از ايمان به خدا و قيامت و روح منيع و عزيز مسلماني كه ذلت و تسليم درباره‌ي ظلم و زور را بر نمي تابد، آنچنان قدرتي مي آفريند كه حكومتهاي جبّار و مستكبر و ارتشهاي مجهّز در برابر آن ناتوان و ذليل اند.

ارتشي كه قدرت فداكاري و شهادت طلبي شما آن را بيست روز است پاي در گل در پشت دروازه ‌هاي غزه به خفت افكنده همان است كه ظرف شش روز بخشهاي عظيمي از سه كشور عربي را زير سيطره‌ي خود در آورد. به ايمان و توكل خود، به حسن ظنّ خود به وعده‌ي الهي،‌ به صبر و شجاعت و فداكاري خود بباليد كه امروز همه‌ي مسلمانان به آن ميبالند. جهاد شما تا امروز آمريكا و رژيم صهيونيست و حاميان آنان و سازمان ملل و منافقان امت اسلامي را رسوا كرده است.

امروز نه فقط ملّتهاي مسلمان، كه بسياري از ملتهاي اروپا و آمريكا حقانيت شما را از بن دندان پذيرفته‌ اند. شما همين امروز هم پيروزيد و با ادامه‌ي اين ايستادگي شرافتمندانه دشمن زبون و ضد بشر را باز هم بيشتر به ذلت و شكست خواهيد كشاند. انشاءالله

بدانيد كه "ما وَدَّعَك رَبُّك و ما قَلي" و بدانيد كه "و لَسَوفَ يُعطِيك رَبُّكَ فَتَرضَي" انشاءالله. با اينحال حوادث خونين و فاجعه بار غير نظاميان فلسطيني بخصوص كودكان مظلوم و معصوم، دلهاي ما را غرق خون كرده است. حوادث ناشي از جنايتهاي غاصبان فلسطين كه هر روز چندين بار از همه‌ي كانالهاي تلويزيوني ما پخش مي شود ملت ما را ماتمزده و عزادار ساخته است. اَعظَمَ الله لَكُم الجَزاء وَ عَجَّل لَكُم النَّصر ، بدانيد كه وعده‌ي خدا راست است كه فرمود: " وَ لَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيز" و فرمود: "وَ مَن جاهَد فَانّما يُجاهِدُ لِنَفسه ..."

خيانتكاران عرب هم بدانند كه سرنوشت آنان بهتر از يهوديان جنگ احزاب نخواهد بود كه خداوند فرمود: "و اَنزَلَ الَّذين ظَاهَرُوهُم مِن اَهلِ الكِتَاب وَ مِن صَيَاصِيِهم ..." ملتها با مردم و مجاهدان غزه اند. هر دولتي كه بر خلاف اين عمل كند فاصله‌ي خود و ملّتش را عميق تر ميكند و سرنوشت چنين دولتهايي معلوم است. آنها نيز اگر به فكر زندگي و آبروي خودند بايد سخن اميرالمؤمنين عليه السلام را به ياد آورند كه فرمود: "المَوتُ في حَياتِكُم مَقهورين وَ الحَياةُ في مَوتِكم قاهِرين" به شما و مبارزان غزه و همه‌ي مردم مظلوم و مقاوم شما درود مي فرستم و در كنار همه‌ي تلاشهايي كه دولت جمهوري اسلامي ايران در حمايت از شما وظيفه‌ي خود دانسته است، شب و روز هم شما را دعا ميكنم و صبر و نصرت را براي شما از خداوند عزيز قدير مسألت مي كنم.

و السلام عليكم و علي عباد الله الصالحين و رحمة الله و بركاته

سيد علي حسيني خامنه اي

18 محرم 1430

26 ديماه 1387

+ نوشته شده در  شنبه 28 دی1387ساعت 19:55  توسط رضا لک زایی | 

اما این نخستین باری نیست که گروهک تروریستی جندالله دست به جنایت زده و کشور را از خدمات جوانانی غیور، محروم می کند. به یاد داریم که در جنایت های پیشین خود نیز با سبعیت تمام جوانان و بلکه نوجوانان مظلوم و بی سلاح و بی دفاع را آماج گلوله های کینه و نفرت خود به مردم کرده و در پی تشدید اختلافات قومی و طایفه ای و مذهبی در استان پهناور سیستان و بلوچستان بود. آنچه که خواست آشکار و پنهان بیگانگان و دشمنان این مرزوبوم بوده است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 آذر1387ساعت 18:2  توسط رضا لک زایی | 

"درسی از پروانه"

 

شاید باورتان نشود که بتوان از یک 

 

جز عشق و عاشقی درس زندگی هم آموخت

 

+ نوشته شده در  شنبه 13 مهر1387ساعت 10:59  توسط رضا لک زایی | 
گرایش های مختلف در دینداری

گرایش های مختلف در دینداری

دینداری معرفت گرای متعهد :   معیار اساسی دینداری عقلانیت و ایمان است . معرفت و ایمان دینی اگر اصلاح و تقویت شود ، همه مشکلات به طور بنیادی حل می شود . زیرا در تحلیل نهایی ، همه گرفتاریها مستقیم یا غیر مستقیم به ضعف در ایمان مذهبی یا نگرش های دینی باز می گردد .  باید نگرش دینی مردم متحول شود . دین ثابت و ازلی است اما بازسازی تفکر دینی ضرورت دارد . اگر منطق دینی ما اصلاح گردد ، رفتارها و اخلاق دینی هم اصلاح می گردد . مشکل این جاست که منطق ما دینی نیست . به جای خشم و عصبانیت و حساسی های عاطفی و بی ثمر  در امر به معروف باید نگرش ها و زمینه ها را اصلاح کرد و سطح فکر و ایمان مردم را تقویت کرد و حساسیت سازنده و عملی داشت . امر به معروف بر نهی از منکر مقدم است .  تحلیل شبهات و پاسخ گویی علمی آنها برای اصلاح تفکر دینی بسیار حیاتی است .  دین فراتر از زمان و مکان است ، اما برای هر عصری پاسخگو است و در هر دوره ای تازگی دارد . چرا که بسیاری از حقایق دینی ناشناخته مانده است . دین از عقل آغاز می شود ، و به قلب می انجامد . دین بعد از فلسفه و کلام با عرفان زنده می ماند و  اخلاق دینی و نیایش و پارسایی نیز در جامعه پاک و فضای سالم می تواند بقا و دوام داشته باشد . هرچند که افراد برجسته در علم و فضیلت و درایت جامعه را می سازند اما همگام با فرد سازی ، نظام سازی و مدل سازی و جامعه سازی نیز ضرورت می یابد . دین ، ضامن و حافظ همه حقوق مادی و معنوی بشر است . دین و حقایق آن اگر چنان که  هست شناخته و عملی گردد ، خواهیم دید که جامع همه آزادی ها و حقوق انسانی و حقایق و ابعاد برجسته همه مکتب ها و فلسفه هاست . 

ارزیابی :  این دیدگاه که بیشتر در افکار استاد مطهری ریشه دارد  ، اندیشه ای است توانمند و خلاق و راهگشا و پیشرو که اصالت و جامعیت دارد و می تواند پاسخگوی نیازهای  بشر امروز گردد . ولی متاسفانه این تفکر به خاطر تنبلی دوستان و پرکاری دشمنان ممکن است کم کم به فراموشی سپرده شود .      

دینداری معرفت گرای مدرن : دین باید عصری شود . دین باید خودش را با زمانه تطبیق دهد . دین باید انسان مدار باشد . دین باید آزادی محور باشد و حقوق بشر را به رسمیت بشناسد و تکلیف و حق الله چیزی جز حقوق متقابل بشر نیست . دین بدون دمکراسی بی معناست و دمکراسی هم همان است که در غرب تحقق یافته . دمکراسی بومی و ایرانی و اسلامی بی معناست . مشکل اصلی در سیستم اجتماعی و حکومتی است و تقوای شخصی با سیستم ناکارآمد بی ثمر است . امروزه غرب از ما مسلمانتر است (!) طرح شبهات برای اصلاح تفکر دینی بسیار حیاتی است . گیرم که اکثر مردم  ظرفیت آنها را نداشته باشند و گمراه بشوند ، ولی بالاخره  مغز دو سه نفر تکان می خورد . معنویت و اخلاق و تقوا و حلال و حرام باید مطابق عرف بین المللی و شرایط جدید زندگی دستکاری گردد .  جوامع مدرن اخلاقی تر از جوامع سنتی هستند . چون حکومتی نظام یافته دارند و فرهنگی مقبول و جا افتاده برای همگان . 

ارزیابی : پیش فرض نادرست این تفکر افراطی  و یکجانبه نگر ، این است که اساس دین علمی و انسانی نیست و باید ما دین را علمی و انسانی سازیم . در حالی که خود این سخن تناقض آمیز است . اگر اصل دین انسانی و علمی نیست مگر با تحلیل های درست یا غلط می توان آن را اصلاح کرد . باید گفت که اصل این پیش فرضها نادرست است و اساس دین ، الهی و فطری و انسانی و علمی است ، چرا که برآمده از علم و قدرت و رحمت و حکمت  بی پایان خداوند بی نیاز است و اگر نقصانی باشد  ، در افرادی است که شرایط لازم و مقدمات درست درک دین را کسب نکرده اند و از پشت شیشه های تار و کبود و عدسی های محدب و مقعر ، حقایق دین را وارونه و نادرست می بینند .  این تفکر ، اصالت و حقانیت و جامعیت و نو بودن پیام دین را نادیده می گیرد و  دین را موجودی ضعیف و بیمار تصور می کند و در پی آن است که با تزریق مواد نیروزای غیر مجاز از مکاتب و اندیشه های التقاطی و غیر الهی به دین الهی ، آن را با زمان و انسان امروز هماهنگ  گرداند . در واقع چنین تفکری بر آن نیست که دنیا را دینی سازد ، بلکه دین را دنیوی می سازد و  آن را در کام اندیشه های دنیوی به تحلیل می برد و با همه بحثهای به ظاهر شیرین و علمی ، تعالیم اصیل دینی به حاشیه می رود و از صحنه زندگی حذف می گردد و به قول جلال آل احمد ،  با روشنفکرانه ترین و علمی ترین تحلیل ها ، استعماری ترین اندیشه ها را عرضه می دارد .   

دینداری ظاهر گرا : توجه بیشتر به شعائر اسلامی ( آن هم تنها شعائر ظاهری ) ، اهتمام وافر به ریش و قیافه و لباس و مراسم مذهبی از اصول و فروع دین و نماز و روزه هم مهمتر است . زدن ریش فسق و فجور و نشانه کفر و از بی نمازی بدتر است . تبدیل چادر به مانتو فسق و فجور و بارزترین نشانه بی دینی است . شرکت نکردن در نماز جمعه و جماعت نشانه فسق و فجور و نفاق است .کمک کردن به کسی که نماز نمی خواند ، به منزله به قتل رساندن چهل پیامبر است . ذکر زبانی بسیار بیشتر از ذکر قلبی حائز اهمیت است  . نرمش و مدارا و لطف و گذشت با بندگان خدا اصلا مهم نیست .  اگر ظواهر درست شود هیچ مشکلی وجود نخواهد داشت . اخلاص درونی و خداترسی و عدالت و مدارا با بندگان خدا خیلی مهم نیست یا معیار نیست  . معرفت دینی و اعتقادات درست مذهبی خیلی مهم نیست . مطالعه و پرسشگری و عقلانیت معنایی ندارد . عقل غیر از نماز و روزه چه می تواند باشد . اصلاح نظام و سیستم دیگر چه صیغه ای است . فرهنگ سازی دیگر چه تعبیر مسخره ای است .  اگر ظاهر فرد اصلاح شود همه چیز اصلاح خواهد شد ؛ بقیه اش دیگر کشک است و اگر ظاهر فرد بد باشد همه چیز او خراب است و هر خوبی هم که داشته باشد باد هواست  . ایمان و تقوا و مسلمانی هرچه هست امری ظاهری است و از ظاهر هر کسی کاملا معلوم است که چه کسی مسلمان است یا فاسق و فاجر و منافق و کافر و جهنمی .

ارزیابی :  این تفکر بیش از حد ظاهر گرایانه است و ابعاد اخلاقی و عرفانی دین را از یاد می برد و فراموش می کند که در هر کار دینی باید انگیزه و نیت الهی باشد و آن هم حاصل آزادی و اختیار و تفکر دینی و انتخاب برتر فرهنگی است و دین تنها با حفظ و اصلاح ظواهر نمی تواند انسان و جهان را نجات دهد . اگر چه اصلاح ظاهر مقدمه اصلاح باطن است ، اما خیلی از اوقات کار بالعکس نیز می شود . مثلا در انقلاب اسلامی ایران کم کم با تغییراتی که در اندیشه ها و نیات و فرهنگ و تفکر مردم انقلابی صورت گرفت  ، سالها طول کشید که این تحولات در ظاهر نیز خود را نمایان سازد  . از ظاهر چهره بسیاری از انقلابیون - که در تصاویر تلویزیونی آن روزگاران هویداست - اصلا نمی توان به افکار و اندیشه های دینی و انقلابی مردم در اوائل انقلاب پی برد . حفظ ظواهر و شعائر ( از جمله ظواهر چهره و زندگی)  از سنن پیامبر اکرم (ص) است و نماز و روزه ارکان مسلمانی است ؛ اما حفظ معنویت و اخلاص و ایثار و خداترسی و مردم دوستی و خیرخواهی و گذشت و انصاف و عاطفه  نیز از سنن پیامبر است . به هر حال ،  اگر تنها معیارهای ظاهری مورد نظر  باشد ، خوارج با آن عبادات و طاعات مشقت بار و توجه به مستحبات ، می باید از  یاران صدیق امیرالمومنین (ع) به خدا نزدیک تر باشند ، در حالی که بازیچه شیطان بودند و طعمه دوزخ و قاتل علی گشتند .

دینداری دنیاگرا : دین خیلی خوب است ؛ چرا که ضامن لذت و شادی و موفقیت های دنیوی است . با دینداری بازار و کار و کسب مان رونق می یابد . به برکت نماز و روزه ثروتمان چند برابر می شود و با سحرخیزی کامروا می گردیم  . اگر دیندار باشیم مردم به ما زن می دهند و ثروت و قدرت را به ما می سپارند . اما اگر دینداری سودی نداشته باشد ، چرا باید دیندار باشیم و کفر را ترجیح ندهیم ؟ در دینداری باید  اهل حساب و کتاب بود ؛ مثلا  نماز حتما باید به نشاط و تمرکز فکری و سلامت جسمی ما کمک کند . روزه  گرفتن نیز علاوه بر تعادل غذایی و  تنظیم متابولیسم بدنی ، برای چاقها نوعی رژیم غذایی است و برای لاغرها نوعی لذت از غذاهای متنوع ماه رمضان . هر کار دینی باید به نوعی به افزایش سود و منفعت ــ آن هم از نوع زودرس و دنیوی ــ منجر گردد . در غیر این صورت باید بی دینی را ترجیح داد . هر دستور دینی و هر تعلیم مذهبی تنها باید با معادلات طبیعی و حسی دنیوی تحلیل گردد نه با تحلیل ها و دلایل عقلانی و معنوی و عرفانی و اخروی .

ارزیابی :  این تفکر تاحدی درست است . مگر ممکن است دین حق و الهی جز برای موفقیت همه جانبه انسان ها آمده باشد ؟  البته که دین هزار بعد سازنده و مثبت و مفید دارد و در افزایش لذت و روزی و شادی و موفقیت انسانها قطعا تاثیر دارد . اما خیلی فرق است بین دین محمد و علی و ابوذر و سلمان فارسی و بلال حبشی که در شعب ابی طالب و در غربت ربذه و زیر سنگ داغ « احد احد » گویان  خدا را بر قدرت و لذت و ثروت و شهوت ترجیح دادند و دین حق پیروز گشت  . و حسین بن علی که رنج سفر و جهاد و شهادتی خونبار زیر سم اسبان و تکه تکه شدن پیکر و زجر و اسارت خانواده و آل البیت را به همراه داشت تا دین پیامبر با عدالت و سیاست و زهد و تقوای نبوی و علوی ماندگار گردد تا دینداری کاسبکارانه و منفعت اندیشانه که از دین تنها ابعاد سود و منفعت و لذت بخشش را بخواهد و از دین برای دنیا خواهی و اهداف مادی به عنوان یک وسیله استفاده کند . البته اگر انگیزه الهی و خالصانه باشد ،‌ این همه برکات مادی و معنوی و بسی بیشتر نیز در پی خواهد بود اما دین دنیوی  ، ریاکارانه و منافقانه است و نهایتا سر از کاخ سبز معاویه و کنیزکان و اسبان و طلاها و قصرهای طلحه و زبیر و زید بن ثابت و هوسرانی های شاهان و شیوخ دنیاپرست و شهوت باز  برخی کشورهای اسلامی در خواهد آورد  . 

دینداری حدیث گرا :  دین فقط از مردم  اطاعت محض می خواهد . مگر با عقل می شود از اسرار الهی و حکمت دینی سر در آورد . مگر دین چیزی جز طاعت و تسلیم و بندگی است ؟ هر نوع چون و چرا در دین نشانه نفاق و ضعف ایمان است .  تفکر و چون و چرا و اندیشه در حکمت ها و اسرار دین آدمی را به کفر می کشاند . نه تنها فلسفه (که دانش ملحدین است )، منطق و حتی علم کلام هم می تواند شیطانی باشد . اهمیت احادیث بسیار بیشتر از قرآن و عقل است . گرچه  عقلا  پیامبر در طی عمر شریفش مثلا بیش از صد هزار حدیث نداشته باشد ، اما چند میلیون حدیث از پیامبر نقل شده ،  همه را باید بدون مطالعه پذیرفت . هرچند در میان آنها تعداد اندکی حقیقتا سخن پیامبر باشد . اما چون حدیث است و بالاخره در کتابی قدیمی نقل شده ، باید چشم و گوش بسته و بی چون و چرا همه آنها را پذیرفت تا ایمان مان حفظ گردد . پذیرش احادیث آشفته و متناقض و خلاف عقل یا خلاف قرآن ، خودش نوعی ایمان عالی است که نصیب هرکسی نمی شود . زیرا پذیرش احادیث جعلی که خیلی بهتر از پذیرش سخنان کفار و ملحدین شرق و غرب است . هر چند احادیث در مدح و فضیلت یزید بن معاویه و ابوسفیان باشد باز هم مفید است .  لازم نیست فلسفه دین و ارزش و فواید تعالیم دینی و دلایل آنها به مردم بیان شود ،  چون تنها فلسفه دین تعبد و تسلیم و تقوا و خداترسی است .

ارزیابی :  شکی نیست که همه تعالیم  نبوی و عترت طاهره ، نهایتا به شکل حدیث حفظ شده اند و اهمیت منابع حدیثی کمتر از عقل و قرآن و عرفان نیست و خود قرآن بارها مردم را به سخن پیامبر ارجاع می دهد ،  اما سخن در تفکر حدیثی و نقلی و نقالی محض و بدون تحلیل است ، نه در خود حدیث ها. طلاهای ناب و الماسهای بی نظیری در احادیث وجود دارد که گنجینه حکمت و فلسفه و عرفان و تجارب موفقیت آمیز انسان های کامل است و رهگشای دین و دنیا و ابدیت . سخنانی که نظیر آنها در هیچ مکتب شرقی و غربی یافت نمی شود  ؛   اما متاسفانه برخی غث و ثمین را با هم به دوش می کشند و بدون نقد و بررسی احادیث ، هر حدیثی را نقل می کنند . در حالی که مثلا خیلی فرق است بین احادیث کتب وزین و ارزنده ای مانند اصول کافی و تحف العقول و نهج البلاغه و  غررالحکم و برخی دیگر از کتب حدیثی که همه گونه سخنی در آنها یافت می شود و متاسفانه برخی افراد کم ذوق بی فکر ، بدون هیچ ملاحظه ای در مهم ترین رسانه ها و سخنرانی ها و کتب منتشره ، بر همان ها تاکید می ورزند و افرادی به گمان این که همه آنها اصیل و دینی است ، یکجا یا اصل و فرع دین را منکر می شوند یا مثل رشاد خلیفه که خود به هلاکت رسید اما در سایتی که برای او راه انداخته اند همه احادیث را یکجا رد می کنند و اساسا همه احادیث را شیطانی می دانند . در صورتی که رد سخنان نبی و وصی و اولیای الهی رد سخن و خواسته خداست و نباید تر و خشک را با هم سوزانید ، بلکه باید نکته سنج بود و احادیثی را که با قرآن و عقل سازگارند ، از سایر احادیث متمایز کرد .  خوشبختانه کتب بسیاری در باره احادیث جعلی تالیف شده که می تواند راهگشا باشد .

 از وبلاگ پر محتوای

http://www.sham.blogsky.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 اسفند1384ساعت 9:20  توسط رضا لک زایی | 

شما يك عيادت كننده دیگر هم داشتيد كه البته اواز اين سنخ نبود,اهل درد بود اهل صداقت بود.

ام سلمه همان سؤالی را از شما کرد که این زنان کردند .او هم پرسید :چگونه شب را به روز آوردید؟

با آنها عتاب کردید اما با ام سلمه درد دل فرمودید :

ــ"کارم شده سعی میان غم واندوه,هروله میان غم ومصیبت ,پدر از دست داده وحق مسلم شوهر ,غصب شده .

دیدی که ,به حکم خداو پیامبر ,پشت پا زدند وخلافت را از وصی پیامبر وامام پس از او گرفتند,چرا؟چون از علی کینه داشتند ,چون پدران مشرک وملحدشان را در جنگ بدر واحد کشته بود."

     بانوی من تصور نمی کنم کسی مظلوم تر و محجوب تر از شما در طول تاریخ بوده باشد و خیال نمی کنم پس از شما کسی بیاید که این همه بزرگوار باشد و این همه ستم ببیند .من آمده بودم که در محضر شما حجب و حیا بیاموزم اما به روشنی دیدیم که این کوزه طاقت بحر ندارد.

     هیچ نا محرمی در طول حیات , شما را ندیدوشما به روشنی غصه فاصله میان مرگ وقبر را می خوردید .

به من فرمودید :

_این تابوت های تخت مانند زن ومرد را از هم متمایز می کند , کاش تابوتی بود که اندام آدم از روی آن مشخص نمی شد .

چه دقت مؤمنانه ای ! چه وسواس محجوبانه ای ! چه تأمل شیرینی !

عرض کردم:

در حبشه که بودم تابوت هایی دیدم با لبه هایی بلند ,به طوری که پیکر در آن جای می گرفت و بر روی آن پارچه ای می افتاد .

و بعد با چند شاخه ,آن شکل را به شما نشان دادم .

شما خرسند شدید , لبخندی از سر رضایت بر لبلنتان نشست و فرمودید :

چه چز خوبی ! حجم بدن را مشخص نمی کند و تفاوت میان زن ومرد را آشکار نمی سازد . برای من چنین چیزی بساز و پس از مزگ ,مرا در آن جای بده .

خوشحال شدم از اینکه کاری به من سپردید اما دوست نداشتم که این کار ,به کار بعد از مرگ شما بیاید.

اکنون من آن را ساخته ام و فقط دعا می کنم که فاصله میان شما که سازنده منید با آن تابوت که ساخته من است ,لحظه به لحظه بیشتر شود.

 

از کتاب کشتی پهلو گرفته نوشته آقای سید مهدی شجاعی صفحه ۱۳۳و ۱۳۴

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 تیر1384ساعت 14:13  توسط رضا لک زایی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
ن والقلم و ما يسطرون
کبوتر غریب
خبرگزاري اهل‌بيت - ابنا
زیارت آل یاسین
محبوبم چمران
بچه های فاطمه
آستان مبارک گلزارشهدای حضرت رسول(ص) شهر ادیمی
فلسفه و حکمت
یه سایت دیگه
مطالعات سیاست ، امنیت و جهانی‌شدن
قصه گو
نوشته های آقا مرتضی
نوشته های گم شده
فلسطین
مدرسه عالی
فاطمیون
نقطه اتحاد!
آقاصادق
اسرار سکوت
رفیق عشق
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
اسفند 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
آرشیو موضوعی
مقاله
یار و هجر
خبر و نظر
خدا شناسی
میهمان
غایت شناسی
حکمت متعالیه
خاطرات و یادداشت ها
پیوندها
امام حاضر ناظر(عج)
پلاك
دکتر نجف
شیعه خبر
درب بهشت
دانشگاه س و ب
زنده باد فلسفه
دکتر علی اله بداشتی
باشگاه اندیشه
کاظم جان
آقای قرائتی
رسا
صالحین
اندیشه
عدالت
فل سفه
فلسفه اسلامی
خرد نامه صدرا
قرآن
خانه حدیث
داش مهدی خودمون
شراره ها و شکوفه ها
شبنم سحر گاهی
سايت حكمت
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

ان الله یدافع عن الذین آمنوا