تبليغاتX
بسم الله الرحمن الرحیم . حکمت متعالیه
مبا حثی در باب فلسفه ,کلام و ....

آغاز جهل انسان آن روزي است كه بگويد من فارغ التحصيل شده ام و خود را بي نياز از علم بداند.

آيةا... جوادي آملي در ديدار جمعي از طلاب و دانشجويان به ضرورت تحصيل علم و دانش اشاره كرده و افزود: عده اي تا مريدي پيدا مي كنند، درس را رها كرده و اندوخته خود را كافي مي دانند در حالي كه با اين كار بزرگترين اشتباه را انجام داد ه اند.

وي ادامه داد: كساني كه براي خود كار نكردند و به فكر كسب شهرت نبودند به مقامات مادي و معنوي رسيدند.

وي اظهار داشت: خداوند بلندنظران را دوست دارد و تنگ نظران را نمي پذيرد.

آيةا...  جوادي آملي در ادامه تصريح كرد: تا مي توانيد با همت بلند زندگي بكنيد و از پيشرفت ديگران لذت ببريد زيرا انسان تنگ نظر نه مي گذارد كسي پيشرفت كند و نه خودش پيشرفت مي كند.

منبع: سايت انتخاب

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 آذر1387ساعت 20:32  توسط رضا لک زایی | 

 با سلام و با سپاس

 

1 -"با" خدا چیزی نبوده بلکه آنچه" از" خدا ست بوده و وجود داشته . به عبارتی خدا وقتی خداست که بیافریند و الا اگر آفرینشی نباشد خدایی هم نیست .

    من اینطور از این جمله برداشت کردم که تا خدا بوده مخلوق هم بوده و این ازنظر عقلی قابل قبول است.برداشت شما کاملا درست و صحیح است .

 


2- ولی سئولی پیش می آید و آن اینکه :   

 طبق برداشت ما انسان از ازل وجود نداشته بلکه زمانی خدا بوده ولی انسان خلق نشده بوده  چرا باید در یک مقطع زمانی خاص خداوند تصمیم به خلق موجودی صاحب اختیار بگیرد که قبل از آن وجود نداشته؟

 

ببینید ! انسان یک هستی میان دو نیستی نیست . یک هستی ممتد است .انسان یک هستی است میان دو هستی، نه یک هستی میان دو نیستی . خداوند در اولین سوره ای که بر نبی رحمت نازل فرمود می فرماید : "إقرأباسم ربک الذی خلق ، خلق الإنسان من علق ؛بخوان به نام خداوندی که تو را خلق کرد ؛ آری ! او انسان را از خون بسته آفرید". سئوال : قبل از اینکه انسان ، علقه باشد چه بوده ؟ نطفه ! بسیار خوب ، قبل ازاینکه نطفه باشد چطور؟ ما این سئوال را سلسله وار مطرح میکنیم : قبل از آن، انسان چه بوده ؟

  پاسخ ما این است که انسان قبلا وجود داشته ، اما نه به این شکل و صورت که الا ن هست ، اصلی هم که من و شما قبلا پذیرفتیم اینجا در قبول این جواب به ما کمک می کند . با خدا چیزی نبوده اما آنچه از خدا بوده همیشه بوده . پس انسان یک وجودی است که از قبل  سابقه ی وجود داشته ، اما به شکل دیگری .یک هستی میان در هستی که البته این چند هستی با هم فرق ها یی دارند ، اما هستند ووجود دارند .و اینگونه نبوده که خداوند در زمانی تصمیم به انجام این کار بگیرد .  ضمنا شما و قتی اصل عدم انفکاک معلول از علت تامه را پذیرفتید دیگر نمی توانید بگویید : خداوند انسان را از نیستی آفرید . از سوی دیگر نیستی که نیست ، وقتی چیزی خودش ،چیزی ندارد چگونه می تواند به چیز دیگری چیزی بدهد ؟ نیستی که خودش عاری از وجود است ، چگونه اعطاگر وجود می شود ؟ پس انسان از ازل وجود داشته نه به این شکل که الان وجود دارد . و خداوند در یک مقطع زمانی خاص تصمیم به خلق موجودی به نام انسان نگرفته که از قبل وجود نداشته . همانطور که انسان قطره ی آبی بود ، بعد نطفه شد ، در مرحله بعدی علقه ، در مرحله ی بعدتر گوشت و استخوان و در نهایت صاحب  روح ؛ زمانی جماد بوده ، زمانی نبات ، زمانی حیوان،و کنون انسان . از مردن هم انسان کم نمی شود ، که سعه ی وجودی بیشتری پیدا میکند . آری ! انسان یک هستی است میان دوگونه هستی . در فلسفه این بحث به صورت پیچیده تری ذیل عنوان حرکت جوهری که از شاهکارهای ملا صدرا ست ، مطرح می شود .

3- لازمه خداوندی خلق کردن هست قبول ؟ قبول . ولی آیا لازمه خداوندی خلق موجود دارای اختیار نیز هست؟

 اگر نه ،پس چرا خلق شده؟
اگر آری، پس وجود خدا قبل از خلقت انسان چگونه توجیه میشود؟

وقتی خداوند موجودی آفرید آن موجود در مسیر تکامل و کمال حرکت می کند ، چنانکه تا حدودی اشاره شد .

بحث اختیار ، بحث جداگانه ای است که در حوزه ی انسان شناسی مورد بررسی قرار می گیرد ، چه در فلسفه مطرح شود ، چه در کلام ،چه در روانشناسی و یا هر جای دیگری . اما اینجا بحث مادر درجه ی اول، به صورت کلان، مربوط به وجود شناسی است  و بحث ازپیدایش عالم وجود . و در درجه ی دوم و به صورت خرد، خلقت انسان .

اما بعد : لازمه ی خداوندی آفرینش است و به نظر میرسد با توضیح مختصری که قبلا مطرح شد- انسان یک هستی است میان دونحوه هستی – بحث از این که با خداوند چیزی نبوده اما آنچه از خداوند بوده همیشه بوده ، از چه درجه اهمیتی در حوزه ی وجود شناسی و به تبع انسان شناسی، قرار دارد . من تلازم خلقت انسان مختار رابا

خداوند بودن (واجب الوجود ) نمی فهمم، ما هم ازاین سخن اینگونه استنتاج نکردیم که لازمه ی خداوندی خلق موجودی مختار، به نام انسان است . 

هذه بضاعتنا 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 مهر1385ساعت 8:12  توسط رضا لک زایی | 

میگن تو مثل مناقشه نیست ولی به نظر من این مثال خورشید غلطه
اولا خورشید محکوم و مجبور به نور افشانیه آیا خدا هم محکوم به آفرینشه؟
چرا خداوند باید عده ای رو خلق کنه بعد از روشهای مختلف در پی رسوندن اونا به کمال باشه این سوال ذهن منو مشغول کرده.
اگر خداوند مخلوقی نداشت پس نیازی به رسیدن به کمال هم نبود برای مخلوقات چون صورت مساله ای نبود.
واقعا چرا خدا خلق میکنه؟؟؟
جایی میگه ما انسان را نیافریدیم جز برای عبادت ما . قبول هدف از عبادت رسیدنه به کماله ولی چرا باید مخلوقی خلق بشه تا بخواد به کمال برسه؟
که نهایتا هم بل اکثرهم لا یعقلون بشن؟
ممنون میشم اگه راهنمایی کنین.

با سلام

۱- اینکه هدف از خلقت  آدمی عبادت است یک مطلب کلیشه ای است که من و شما راقانع نمی کند.

من هم قبول دارم .

۲- اگر خداوند اکثرهم لا یعقلون فرموده تبارک هم گفته خلیفه هم گفته کرمنا بنی آدم هم گفته .

۳- در مثل مناقشه نیست . ظاهرا شما این حرف را قبول ندارید . درسته ؟

۴-  انفکاک معلول از علت تامه محال است . این مطلبی است که فلاسفه مطرح می کنند . یعنی همانگونه که نور از خورشید قابل جدایی نیست مخلوق از خالق هم قابل جدایی نیست . البته تعبیر فیلسوف این است که وقتی علت تامه بود لاجرم معلول هم باید وجود یابد . این جبر جبر عقلی است نه جبر در مقابل اختیار .

لذا هر چه ما به قبل بر گر دیم تا تاریخ تولد آفرینش را پیدا کنیم از نظر فیلسوفی چون ملا صدرا پیدا نخواهیم کرد .البته با این تعبیر که "با" خدا چیزی نبوده بلکه آنچه" از" خدا ست بوده و وجود داشته . به عبارتی خدا وقتی خداست که بیافریند و الا اگر آفرینشی نباشد خدایی هم نیست .

چرا که خدا و آفرینش لازمه ی هم می باشند .  

ووقتی خداوند با دستان مهربانش من و تو را آفرید (خلقت بیدی )و بر ما تابیدن گرفت (الله نور ) جای شکر است . جای شکر .

نتیجه اینکه مثالی که ذکر شده نزدیکترین راه برای فهم یکی ازعمیق ترین بحث های فلسفی است . واگر نگارنده دست به دامن مثال شده و نه براهین فلسفی به این دلیل است که بتواند  با کسانی حرف بزند که با فلسفه آشنایی ندارند . مانند نوشته های دیگر نگارنده که در بحث خداشناسی نگاشته شده است .

این آنچه بود که من می دانستم .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 شهریور1385ساعت 4:24  توسط رضا لک زایی | 

     چرا خداوند متعال انسان را آفریده است ؟ آیا به او نیازی دارد ؟ چه نیازی ؟ یا اصلا نیازی ندارد . آیا برای انسان مقدور است که به این سئوال جواب بدهد ؟

 

     این سئوال ، سئوال خوبی است ؛ اما قبل از پرداختن به این سئوال مهم و اصلی ، ما باید به یک سئوال فرعی جواب بدهیم تا راه برای جواب دادن به سئوال اصلی فراهم شود . بدیهی است که هم  انسان از کارهایش هدف دارد و هم خدا ، و اما آن سئوال فرعی  این است که :

آیا هدف انسان و رحمان شبیه هم است یا با یکدیگر تفاوت دارد ؟ روشن است که هر جوابی که ما به این سئوال بدهیم ، مثلا بگوییم : شبیه هم است یا بگوییم اصلا شبیه هم نیست بلکه تفاوت دارد ، یا هر مطلب دیگری که بیان کنیم ، سرنوشت سئوال قبلی را به  نحوی دیگر رقم خواهد خورد .

 

آیا هدف انسان و رحمان در کارها شبیه هم است ؟

 

     هدف انسان از انجام کار ، دست یافتن و رسیدن به نداشته هاست ؛ تا به این وسیله خود را از نقص برهاند و به کمال برساند .

     هدف تیر اندازی که به تمرین تیر اندازی مشغول است ف رسیدن و دست یافتن به مهارت در تیر اندازی است که قبلا فاقد آن بود .

     هدف خیاط دوختن لباس است ؛ لباسی که قبلا نداشت ؛ لباس را می دوزد تا تن خود را بپوشاند واز آزار گرما و سرما در امان بماند .

هدف نجار ساختن صندلی است ، تا روی آن بنشیند یا آن را بفروشد و به پولی برسد .

در این افعال و بلکه همه ی افعال انسان ، مطلب از همین قرار است . پس نمی توان پذیرفت که هدف انیان و رحمان از انجام کارها شبیه هم است ، بل به ناچار باید قائل شد که هدف انسان و رحمان متفاوت است .

     هدف انسان " رسیدن " به کمال است و هدف رحمان رساندن به کمال است . چرا که خداوند کمال محض است و هیچ نقص و کاستی در او راه ندارد . بر خلاف ما انسانها .

 

      خورشید عالم تاب جهان افروز بر حیوان و انسان ، جاندار و بی جان ، می تابد و این همه جرعه نوش نور طلایی خورشیدند .

       به راستی هدف خورشید از این نو پاشی بر خاک و بر خاکیان چیست ؟ کره ی شمس از این نور افشانی و نور پراکنی چه غایتی را می پوید و می جوید ؟ آیا شمس به این نور دهی و نور ریزی نیاز دارد ؟

 

خورشید خود از این نور پاشی برسر خاکیان هدفی ندارد ، تعجب می کنید ؟

 

     فرض کنید ما خبر نگاری را به سراغ خورشید بفرستیم که از او بپرسد : هدف شما از این نور دهی و نور پاشی چیست ؟و خورشید بگوید: هدف من این است که خاکیان را از نابودی نجات دهم و به آنها هستی ببخشم ، من برای خودم چیزی نمی خواهم ، جز سلامتی آنها . وقتی خبر نگار ما به زمین باز گردد با کمال تعجب  مشاهده کند ، همه ی مردم، پشت به خورشید خانه ساخته اند ، چرا پشت به خورشید ؟ به این دلیل که با خورشید دشمنی دارند و تنفر . چرا تنفر و دشمنی ، آن هم نسبت به خورشید ؟ نمی دانم . شاید .....

از مولوی بشنویم بهتر است :

 

ذم خورشید جهان ذم خود است             که دو چشمم کور و تاریک و بد است

 

یعنی اگر کسی خورشید را مذمت می کند و با خورشید خصومت دارد ، در واقع عیب ناکی چشم خودش را آشکار می کند ، نه نقص خورشیدرا .

 

خداوند متعال هم از خلقت ما مقصودش این است که ما به کمال برسیم ، دقیق تر بگوییم ؛ ما را به کمال برساند ، این رساندن به کمال با روی آوردن به عبادت او میسر است نه روی گرداندن از او . همانگونه که در مثال خورشید مطرح کردیم .

 

اگر ما بر سر خدا فریاد بزنیم که چرا ما را آفریده ای ؟ یا بانگ بر آوریم که :

 

خلقت من در جهان یک وصله ی ناجور بود            من به خود راضی نبودم خلقت من زور بود  

 

در واقع ضعف عقل و قلب خودمان را بر ملا کرده ایم و هر چند تلخ باشد باید بدانیم :عیب از ماست و در صدد اصلاح خود بر آییم نه اصلاح هستی و خالق هستی .

 

پس مراد خداوند تبارک و تعالی از افعالش به خود ذات الهی بازگشت نمی کند تا این اشکال مطرح شود که ذات حق کامل علی الاطلاق است و به چیزی نیاز ندارد ، پس چرا دست به آفرینش زده است ؟

بلکه غرض خداوند به مخلوقات باز می گردد ؛ همچنانکه خورشید نور افشانی می کند تا عا لم را روشن کند ، او واجد این کمال است نه اینکه محتاج به نبات و جماد و جاندار باشد . آری خورشید ویتامین بدن ما را تأمین می کند نه ویتامین خودش را . چون نقصی ندارد و نیز نیازی . 

 

تطهیر میکنم قول و قلب و قلمم را به این کلام نورانی که فرمود :               "  إیاک نعبد و إیاک نستعین "

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 شهریور1385ساعت 3:32  توسط رضا لک زایی | 

        خلأ شخصیت و محبتی که بسیاری از جوانهای دختر و پسر ما با آن دست به گریبان هستند ،

 با یک چیز پر شدنی است ، با معنویت ، و غیر آن هرچه باشد مسکن و ساکت کننده است نه مطمئن و ساکن کننده  این دو خصوصیت فقط در معنویت نهفته است .

      

       شهرت و محبوبیت پائلو کوئلو برای چیست ؟ چرا آثار او به چهل زبان ترجمه ودر صد و بیست کشور جهان منتشر شده اند ؟ آ یا غیر از این است که او روحانیت و رمان را به هم آمیخته است ؟

 

      چه شده است که آ مار افرادی که در آمریکادر اینترنت  به دنبال خدا می گردندروز به روز افزایش  

می یابد   . آیااین امر نشان دهنده ی گرایش انسان امروز به معنویت و در اصل گرایش او به فطرت حنیف و پاک خودش نیست ؟

 

    آری انسان امروز ، جوان امروز ، دختر و پسر امروز اگر سپر معنویت و مذهب را به یک گوشه نهاد و

سینه ی خودش را سپر کرد، مبرهن است که سینه اش شرحه شرحه می شود ؛ چرا که تاب این همه حرف وحدیث مکاتب مختلف ، که انواع فکرها را به او القا می کنند، ندارد ، و به ناچار باید شکست را بپذیرد و بپندارد که پیروز شده است و در همان حال در به در به دنبال گم شده اش بگردد .

 

    امیدوارم وقتی بفهمد "الله " گم شده ی او بوده دیر نشده باشد .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 اسفند1384ساعت 21:37  توسط رضا لک زایی | 

        قر آن را که می گشاییم به اولین آیه ای که بر می خوریم بسم الله الرحمن الرحیم است . رحمان و رحیم دو صفت از صفات خداست که خداوند ،خود برا ی خودش بر گزیده است . پس خداوند گذشته از همه چیز مهربان است و مهربان . و رحمت او فراگیر است و فراگیر . اما خداوند فقط مهربان نیست بلکه مهربان بودن را برای خودش واجب نموده است و این مهربانی را بر نا مهربانی خویش پیشی داده است ؛ به این معنی که او پیش از آنکه شدیدالعقاب باشد ، ارحم الراحمین است .

      حال اینگونه این سئوال را مطرح می کنیم : آ یا از خداوندی که رحمان و رحیم است و مهربانی را برای خودش واجب فرموده ، و مهربانی او بر نا مهربانیش پیشی گرفته است ، باید ترسید؟

      عقل و نقل ووجدان به ما اجازه نمی دهند که به این سئوال جواب مثبت بدهیم . چه باید کرد؟

        آدم خلافکار از قاضی و دادگاه می ترسد . قاضی و دادگاه به خودی خود ترس ندارد ، اما ترس خلافکار برای چیست؟ جز این است که خلافکار به خاطر خلافش از قاضی و دادگاه می ترسد؟ به عبارتی خلافکار از کار خودش می ترسد،در درجه اول . واز قاضی و دادگاه می ترسد، در درجه دوم . در واقع آنکه از قاضی و دادگاه می ترسد در واقع از خود می ترسد .

      تر س از خدا هم اینگونه است . یعنی خدا به خودی خود و ذاتا نه تنها ترس ندارد که دوست داشتنی است و دوست داشتنی تر و پاینده تر از او هیچ موجودی نیست . از این روست که حضرت امیر علیه السلام در دعای کمیل می فرماید : الهی ! تحمل آتش داغ را اگر توانم ، تحمل آتش فراق را نتوانم .

و جناب حافظ است که می فر ماید :

          غلا م همت آنم که زیر چرخ کبود                ز  هر چه رنگ تعلق  پذ یر د آ ز اد  ا ست

         مگر تعلق خاطر به ماه رخساری                که خاطر از همه غمها به مهر او شاد است

       آری خداوند یگانه معبود مهربان دوست داشتنی ماه رخسار" قدوس" است که خاطر از همه غمها به مهر او شاد است وبه قول خوجه عبدالله انصاری: " مهر او بلا نشینان را کشتی نوح است و ذکر  او مرهم دل مجروح و نام او راحت روح و سلام او در وقت صباح مؤمنان را صبوح ". و اوست که پاینده است و آنچه دیری بپاید،شایسته دلبستگی باشد . 

ترس تا خوف و خشیت از خداهم که مطرح می شود ، ذر واقع ترس از عدالت خداست و از عدالت خدا جز تبهکار و خلافکار نمی ترسد ، و آنکه از خدا می ترسد و از عدالت او وحشت دارد ، در واقع از خود و از کار خود می ترسد ووحشت دارد ،  چون با انجام کاربد نباید جز انتظار عتاب و عذاب و عقاب داشته باشد و بترسد ؛درست مثل ترس خلافکار از قاضی و دادگاه .

          تو پیش از عقوبت در عفو کوب                        که سودی ندارد فغان زیر چوب

      

     

+ نوشته شده در  شنبه 23 مهر1384ساعت 13:36  توسط رضا لک زایی | 

ما شاید که نه حتما دلمان می خواهد بدانیم خدا کجاست ؟تا حالا هم حداقل از خودمان پرسیده ایم که راستی خدا کجاست ؟ما چه تصوری باید از خدا داشنه باشیم ؟چگونه تصور کنیم که خدا همه جا هست ؟

ما قصد داریم با یک مثال به این سؤال جواب بدهیم .

اشیایی را که ما می خواهیم هستی و نیستی و ونحوه وجود داشتن  آنهارا اثبات کنیم دو گونه اند :

1 - یک وقت هست که ما در مقام اثبات موجودی از موجودها به عنوان یک جزءاز اجزای عالم هستی  هستیم ،مثلا در باره سیاره ها می گویییم:فلان سیاره را فلانی کشف کرد . معنای این سخن آن است که قبلا خیال می کردند ،هشت تا یا نه تا سیاره وجود دارد اما اخیرا یک سیاره دیگر هم در کنار این سیاره ها کشف شده و معلوم شده که نه یک سیاره دیگر هم در این منظومه وجود دارد .

    اینجا موجودی که ما به دنبال آ ن هستیم وآن را جستجو می کنیم ،شئ ای از اشیای عالم است در کنار سایر اشیاء ، که ما اشیاءرا می شماریم و می گوییم فلان شئ ، فلان شئ ، یکی هم فلان شئ دیگر .

    2- در صورت دوم وقتی ما درباره اثبات وجود یک موجود و نحوه وجود او بحث می کنیم ، آن موجود مثل سیاره ای در کنار سیاره دیگر نیست ، بلکه اگر آن شئ باشد با همه اشیاء و در همه اشیاء هست و هیچ زاویه ای از زوایا ی وجود مادی از او خالی نیست و اگر هم نباشد ، در  هیچ جا وبا هیچ  چیز نیست و نیزدر هیچ چیز.

شاید تعجب کنید که مگر می شود این چنین چیزی وجود داشته باشدکه ؛ در همه چیز باشد و باهمه چیز و هیچ جا و هیچ چیزاز او خالی نباشد .

      در نظر بگیرید که : اگر کسی بخواهد این طور در جستجوی زمان با شد که یک منجم به دنبال سیاره ؛ بگوید خوب برویم بگردیم ببنیم یک چیزی به نام زمان در گوشه ای یا باغچه ای یا کوچه ای یا صندقچه ای زیر ذره بینی یازیر تیغ جراحی  ویا ژشت تلسکوپی یا میکروسکوپی یا در لابراتوار یا در اوج آسمان یا در اعماق زمین پیدا می کنیم یا نه ، چنین فردی اگر نابغه ترین باشد و میلیونها سال هم وقت داشته مفتخر به دیدن زمان نخواهد گشت .

اما اگر کسی از اول تصورش در باره زمان به این نحو نباشد که بخواهد یک جزء از اجزای عالم را پیدا کند ، بلکه بخواهد یک جنبه از جنبه های عالم را پیدا کند ، قضیه فرق می کند .

یک جنبه از جنبه ها عالم یعنی این موجوداتی که الا ن داریم می بینیم این موجودات سه بعدی که دارای طول و عرض و ارتفاع هستند ،یک امتداد و کشش دیگری به نام بعد زمانی دارند یاخیر؟

با این تصور آن شخص دیگر زمان را جدا از اشیای دیگر جستجو نمی کند ، می خواهد ببیند آیا ا گر زمان وجود داشته باشد ، معنایش این است که آیا بخشی از وجود من را زمان تشکیل می دهد یا خیر ؟ بخش نه به معنای قسمتی از وجود من  بلکه همین طوری که طول و عرض و ارتفاع در خارج سه امر جدا از یکدیگر نیستند ، فقط یک فرض است که ما روی اجسا م گذاشته ایم،در آن گیاه هم وجود دارد ، در آن سنگ هم وجود دارد  در خورشید هم وجود دارد ، یعنی عالم در متن واقع یک کشش با الخصوصی دارد غیر از سه کشش طول عرض و ارتفاع که نام ان کشش  زمان است .

پس چگونگی طرح مسئله و تصور موضوع مسئله مهم است . لختی درنگ کنیم ؛ برای سئوالات زیر چه پا سخی دارید :

1- آیا زمان را می شود دید ؟ یا بوییدو یا لمس کرد و یا شنید ویا چشید

2- آیا زمان همه جا هست و ما به هر کجا که رو کنیم زمان هم آنجاست ؟

3- ِآیا زمان همه جا را پر کرده است ؟

4- آیا زمان همراه و یار ماست یا جدا و به کنار ؟

5- ِآیا ازحکومت زمان می توان گریخت ؟ به عبارتی آ یا می شود جایی رفت که در آن مکان زمان نباشد ؟

6- آیا زمان واحد است یا کثیر ؟ مراد واقعت زمان است نه تقسیم اعتباری زمان به حال و گذشته و آ ینده

7- آیا زمان از ما دور است یا به ما نزدیک است ؟

8- آیا زمان شکل و حجم واندازه و وزن دارد ؟

9- ودر آ خر یک سئوال فلسفی : شباهت تصور زمان با تصور اصالت وجود تا چه حدی است ؟

 

بگذریم . البته در باره خدا این مثال صد در صد منطبق نیست  در جهتی ه مراد ماست مثال رسایی است .پس اگر کسی به عنوان اینکه خدا هم موجودی جدا از همه موجودات دیگراست ، طرح کند و بگوید :ستاره هست ،بلبل هست ، گل هست ودر میان این موجودات یک موجود دیگری هم هست به نام خدا . فقط فرقش این است که با چشم دیده نمی شود ، از اول اشتباه کرده و مسائل فراوان لا ینحل و بدون جواب به خاطر این اشتباه در تصور و طرح مسئله برایش پیش می آ ید .

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 مرداد1384ساعت 10:49  توسط رضا لک زایی | 
خدایا شکرت که

می بینمِ نه کوچکتر نه بزرگتر نه نزدیک ونه دور رنگی نه بی رنگ زیبا همانطور که هست با همان فاصله وبا همان رنگ که هست

خدایا شکرت که

نمی شنوم صداهای بسیار بلند را وصداهای بسیار آهسته را .

خدایا شکرت که

می شنوم بی فاصله و می فهمم بی فاصله درست هم زمان با حرکات لب حریف .

خدایا شکرت که

حرف میزنم با یک صدای معین ومشخص که با آن شناخته می شوم .

خدایا شکرت که

ستاره وماه و خورشیدوزمین وهوا و سماو آب ودرخت و حیوان و پرنده اصلااز ذره تا ستاره و از کاه تا کوه و از خاک تا افلاک را آفریدی.ومرا

خدایاشکرت به خاطر

تمامی انسانهای نا زنینی که برای هدایت من فرستادی .

خدایا شکرت به خاطر

تک تک انگشتانم بند بند انگشتانم ناخن انگشتانم  لطیف بودن کف دستم و مو نداشتنش مساوی نبودن انگشتانم خم شدن و مشت شدن  باز شدن و بسته شدن انگشتانم دو دست داشتن نه سه تا ونه یکی !چرخش ساعدم ثبات آرنجم نیرو ی بازوانم .

خدایا شکرت به خاطر

قطره قطره اشکهایم و گلبرگ گلبرگ خنده ها یم

خدایا شکرت به خاطر

هر دم وباز دمم تپش قلبم پلک زدنم یک یک حروفی که با آنها تکلم کرده ام محکمی دندانهایم سفیدی دندانهایم نظم واندازه وشکل مکان دندانهایم.

خدایا شکرت به خاطر

 شوری اشک چشمم شیرینی بزاقم رطوبت دهانم وکامم چرخش زبانم انحنای ابروانم گودی کف پایم شکرت به خاطر

تک تک مژه هایم و گامهایم .

 .....در تمام عمر ....... در تمام عمر.....

گر برتن من زبان شود هر مویی                  یک شکر تو از هزار نتوانم کرد

 

            

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 تیر1384ساعت 14:44  توسط رضا لک زایی | 

در بالای سرت آسمان پر ستاره است و در زیر پایت سفینه ای که در دریای حیرت به امان عشق رها شده است.

ربنا ما خلقت هذا باطلا                                                                                       شهید آوینی

سبحانک

فقنا عذاب النار

آمین

+ نوشته شده در  جمعه 10 تیر1384ساعت 2:44  توسط رضا لک زایی | 

 خدا را که آ فرید؟

ملاک ومناط نیاز مند ی  معلول  یا معلول ها به علت چیست ؟

ما در اینجا می خواهیم با یک مثال به  این سؤال فلسفی جواب بدهیم نه آنچه را

 حکمای  مشایی و اشراقی وصدرایی گفته اند باز گویی کنیم .

سعی ما این است که خیلی خودمانی به این سؤال فلسفی  پاسخ دهیم.

اکنون بار دیگر سؤال را با هم مرور می کنیم :

آیا جهان هستی علت دارد ؟

بله ,جهان هستی علت دارد و نیاز مند علت است .

علت هستی جهان کیست ؟

علت خلقت و هستی جهان خداوند متعال است .

علت هستی خداوند متعال کیست؟

اینجاست که آدم سردر گم می شود و قلب و قلم وزبانش میلرزد !چرا که اگر برای خداوند هم علتی

 بیان کند محکوم به کفر وبی دینی میشود واگر هم سکوت اختیار کند و سؤ ال را خفه یا خفی کند

همچون خاری که درپایش خلیده با شد اذیتش می کند

 چرا که با آب برهان عطش عقل خویش رافرو ننشانده است  .

امامثال ما برای پاسخ به این سؤال:

شکی نیست که انسان حقانیت مبانی زندگی فکری وعملی خودش را با عقل اثبات میکند .

حال سؤال این است که حقانیت عقل را باید با چه  اثبات نمود؟

با استناد به قرآن , یا با استناد به سخنان پیامبران وامامان ,شاید هم با دموکراسی ,یا با …

هر چه در جواب این سؤ ال می خواهید ذکر کنید .

مگر نه این است که ما حقانیت قرآن و نبوت و امامت و…را با عقل اثبات نموده ایم پس سؤال ما هنوز  

 به قوت خود با قی است , که :سند حقانیت عقل را چه کسی امضاء نموده وبه عقل حجیت تام وتمام

داده است ؟

شاید بگویید : حقانیت عقل راهم با عقل اثبات می کنیم .در این صورت اولین کسی که به شما اعتراض

 خوا هدکرد خود جناب عقل است , چرا که این سخن عاقلانه نیست و دور است .

آیا جوابی مناسب ودر خور بحث مییابید؟

 آیا جز این است که عقل حجیت بالذات داردو

وقتی یک امری ذاتی یک شیء بود نیاز ی به علت ندارد .

همان قاعده فلسفی که می گوید" ذاتی الشی لا یعلل" .

آیا از اینکه ما گفتیم عقل  حجیت بالذات دارد تعجب کردید؟

 ما شبیه این جواب را در پاسخ سؤال بحثمان ذکر میکنیم .ومی گویم :خداوند باید باشد و

 هست وبوده و خواهد بود , هستی او ذاتی اوست  وکسی به او وجود اعطا نکرده , بلکه

 این اوست که به همه موجودات هستی اهد ا نموده است .

از سویی فلاسفه نمی گویند هر موجودی علت می خواهد , بلکه می گو یند :

هر معلولی یعنی هر موجود نیازمندی  علت می خواهد.

آن وقت سؤال از علت خدا مثل این است که کسی بپرسد :

کدام فقیر با لذات ثروتمند با لذات را ثروتمند با لذات کرده است .یا علی

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 اردیبهشت1384ساعت 11:56  توسط رضا لک زایی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
ن والقلم و ما يسطرون
کبوتر غریب
خبرگزاري اهل‌بيت - ابنا
زیارت آل یاسین
محبوبم چمران
بچه های فاطمه
آستان مبارک گلزارشهدای حضرت رسول(ص) شهر ادیمی
فلسفه و حکمت
یه سایت دیگه
مطالعات سیاست ، امنیت و جهانی‌شدن
قصه گو
نوشته های آقا مرتضی
نوشته های گم شده
فلسطین
مدرسه عالی
فاطمیون
نقطه اتحاد!
آقاصادق
اسرار سکوت
رفیق عشق
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
اسفند 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
آرشیو موضوعی
مقاله
یار و هجر
خبر و نظر
خدا شناسی
میهمان
غایت شناسی
حکمت متعالیه
خاطرات و یادداشت ها
پیوندها
امام حاضر ناظر(عج)
پلاك
دکتر نجف
شیعه خبر
درب بهشت
دانشگاه س و ب
زنده باد فلسفه
دکتر علی اله بداشتی
باشگاه اندیشه
کاظم جان
آقای قرائتی
رسا
صالحین
اندیشه
عدالت
فل سفه
فلسفه اسلامی
خرد نامه صدرا
قرآن
خانه حدیث
داش مهدی خودمون
شراره ها و شکوفه ها
شبنم سحر گاهی
سايت حكمت
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

ان الله یدافع عن الذین آمنوا