![]() |
![]() |
|
| مبا حثی در باب فلسفه ,کلام و .... |
|
صدرالمتألهين شيرازي كتابي دارد به نام شواهدالربوبيه كه در واقع چكيدۀ اسفار و به تعبير ديگر عصارۀ سيستم فلسفي او يعني حكمت متعاليه است. وي در اين كتاب به جاي فصل، از واژۀ مشهد استفاده كرده و در دل هر مشهد چند شاهد و در قلب هر شاهد چند اشراق و در آغوش برخي از اشراقها تذنيب عرشي را نشانده است. ملاصدرا در اشراق اول ِ شاهد اول ِ مشهد پنجم، در اثناي كلام، از اقسام انسانها سخن گفته است.
1. مدل پروانهاي
اين حكيم حكمت متعاليه معتقد است برخي انسانها همچون پروانه هستند. چرا پروانه؟ مگر پروانه چه ميكند؟ پروانه به گرد شمع ميگردد و به طواف شعلۀ برافروختۀ شمع ميپردازد، اما فقط به اين مقدار اكتفا نميكند و عاشقانه شعلۀ شمع را در برميگيرد، اما ميسوزد و ميگريزد. چند لحظهاي نگذشته كه پروانه با بالي نيم سوخته و تني مجروح، دوباره به سراغ شعلۀ شمع ميآيد و شعله را در آغوش ميگيرد، اين بار هم جامۀ تن و جان پروانه مجروح ميشود، اما پروانه دستبردار نيست و چندباره به آغوش شمع باز ميگردد، تا سرانجام هم آغوش با شعلۀ شمع ميسوزد و جان ميبازد و خاكستر ميشود. همشهري حافظ، ملاصدراي شيرازي مينويسد: «اگر پروانه داراي قدرت تخيل و حفظ صورت خيالي خويش ميبود، پس از احساس سوختن، دوباره خودش را به طرف شعلۀ افروخته سوق نميداد، چرا كه در نخستين مرتبۀ نزديك شدن به شعلۀ شمع، سوختن را احساس نموده بود.»
افرادي كه چندين بار از شخصي كه فكر ميكنند دوستشان است، ضربه خوردهاند، اما حاضر نيستند، در اين رابطه كه جز ضرر عايدشان نكرده، تجديد نظر كنند؛ يا بسياري از معتادان با اينكه ميدانند سيگار و يا مواد مخدر به آنها صدمات جبران ناپذيري وارد ميكند و باز هم حاضر نيستند، آن را ترك كنند، و افرادي كه خداوند بارها و بارها در قرآن به آنها گفته شیطان دشمن شماست؛ ولی فراموش میکنند و دوباره در دام شیطان میافتند، نمونهاي از «انسانهاي مدل پروانهاي» هستند.
انسانهايي كه فریب دستگاههای تبلیغاتی را میخورند نيز در همين دسته جا ميگيرند، چرا كه از حافظه خود کمک نمیگیرند و تجارب گذشته را حفظ نمیکنند و در واقع دچار نوعی فراموشی هستند و در یک فضای فکری و فرهنگی فقیرانه زندگی میکنند که خیلی راحت حافظهشان را از دست میدهند و این تجارب را در حافظه نگاه نمیدارند.
2. مدل پرندهاي
انسانهاي مدل دوم، انسانهاي پرندهاي هستند. پرندگان چه خصوصيتي دارند كه ملاصدرا برخي از انسانها را از لحاظ معرفتشناختي به آنها تشبيه كرده است؟ ملاصدرا ميگويد وقتي پرندهاي روي بامي نشست، و از آن بام به سبب ضربۀ سنگ يا چوب كودكي بازيگوش، زخمي و مجروح و رنجيده خاطر به هوا برخاست، اين تجربۀ تلخ را فراموش نميكند و ديگر به آن مكان كه در آنجا ضربه خورده بود باز نميگردد، چرا كه پرنده بر خلاف پروانه كه فاقد قدرت حافظه بود، قدرت حفظ تجربهاش را دارد.
شاعر هم در اين بيت دلش را به مرغي تشبيه كرده كه اگر به ضرب آزار، از بام قلب معشوقش برخاست، معلوم نيست، دوباره هم به سراغ او برود؛
مرنجان دلم را كه اين مرغ وحشي ز بامي كه برخاست به مشكل نشيند
در اين مرحله انسان وقتي از جناح، باند، گروه و يا كشوري ضربه خورد، به قول معروف پشت دستش را داغ ميكند تا يادش بماند كه ديگر با آن شخص يا سازمان و يا حزب و جناح همكاري نكند، اگر هم از چيزي، جايي، كسي، سازماني و يا كشوري آسيب و صدمهاي نديد، نميداند كه نبايد اعتماد و اطمينان به خرج بدهد و بگريزد. كلام ملاصدرا در اين باب چنين است: «انسان مادام كه در اين مقام و منزلت است، ... نهايت حد او اين است كه از آن چيزي كه يك مرتبه از آن آزار و اذيت ديده فرار كند و تا زماني كه از چيزي متأذي و متأثر نشده، نميداند آن چيز از جمله مواردي است كه بايستي از آن فرار كند يا خير.» شايد بتوان حديث مؤمن از يك سوراخ دو بار گزيده نميشود را هم در راستاي همين مدل تحليل كرد.
3. مدل اسبي
از نظر صدرالمتألهين در اين مرحله، انسان از لحاظ معرفتي علاوه بر احساس و خيال، داراي درجهاي بالاتر به نام «مرتبۀ موهومات» است، لذا در برابر تهديدات و خطرات واكنش نشان ميدهد.
مرحلۀ سوم، مرتبهاي است كه حيوان بدون اينكه مجروح شود و ضربه بخورد، خطر را تشخيص ميدهد و بلافاصله واكنش نشان ميدهد. اسب بدون اينكه از شير لطمهاي ديده باشد، همواره از شير هراس دارد و هر زمان كه با شير روبرو شود، ميگريزد و يا گوسفند همينكه گرگ را ميبيند، فرار ميكند، در حالي كه همين گوسفند از گاو، شتر و فيل كه بزرگتر و رعبانگيزتر از گرگ هستند، فرار نميكند.
انسانهايي كه در اين مرتبه از معرفت و شناخت قرار دارند، وقتي با خطري ربرو شوند، فوراً تشخيص ميدهند كه در معرض آسيب قرار گرفتهاند و براي گريز از خطر و تأمين امنيتشان تدبيري ميانديشند. دانشجويي كه در طول ترم درس نخوانده و شب امتحان تا صبح درس ميخواند تا از خطر مردودي و مشروطي بگريزد از اين دسته است. شاخصۀ انسان مدل سوم، مواجه شدن با خطر است و تا زماني كه با تهديد روبرو نشود، استراتژي وتدبيري براي مقابله با آن ندارد. بنابراين این افراد هم از حواس، هم از طبیعت، هم از تجارب تاریخی که دارند و هم از خود تاریخ عبرت میگیرند.
4. مدل انسان متداني
انسانهاي دنيايي، آسيبها و تهديداتي را درك ميكنند كه هنوز اتفاق نيفتاده و مربوط به آينده است. ويژگي انسان متداني اين است كه علاوه بر اينكه همچون انسانهاي مدل سوم تهديدات «حال» را درك ميكند، تهديدات «آينده» را هم تشخيص ميدهد.
تمامي كارشناسان، تئوريسينها و استراتژيستها در اين مدل قرار ميگيرند، چرا كه علاوه بر پيشبيني خطرات احتمالي آينده، براي حل آنها چاره انديشي هم ميكنند.
تمامي كارشناسان، تئوريسينها و استراتژيستها در اين گروه قرار ميگيرند، چرا كه براي خطرات احتمالي آينده، چارهانديشي ميكنند و تفكرات راهبردي دارند. مثلاً بررسي مي كنند و ميگويند نفت و گاز كشور، روزي تمام ميشود، لذا بايد از انرژي جايگزين استفاده كنيم، آن انرژي جايگزين هم به عنوان نمونه ميتواند انرژي هستهاي باشد. يا مثلاً اگر سيل، زلزله و يا جنگي اتفاق افتاد، چه بايد كرد.
در اين مرحله كارشناسان و متخصصان قبل از اينكه تهديد عملي شود، خود را براي حل، رفع و دفع و مديريت آن بحران آماده ميكنند و حتي سعي ميكنند تهديد را به فرصت تبديل كنند. عمروعاص و معاويه را هم ميتوانيم در اين دسته قرار بدهيم، آنها خطرات اين دنيا ميفهميدند. عمروعاص «به هرآبروريزي» كه بود توانست زنده بماند و با مشاوره دادن به معاويه و با متوسل شدن به هر ابزار و «به هر قيمتي» كه بود، توانستند حكومت را از امام علي و امام حسن عليهما السلام، كه مانع جدي آنها بودند سلب كنند، و به قدرت و ثروت برسند.
5. مدل انسان متعالي
مدل پنجم، انسانهايي هستند كه علاوه بر اينكه براي مديريت تهديدات دنيايي برنامه دارند و آنها را پيشبيني ميكنند و سعي دارند آنها را كنترل و مهار كنند، خطرات و تهديدات دنيايي دورتر، بزرگتر و پايندهتر را هم تشخيص ميدهند و براي آنجا هم چارهانديشي ميكنند.
براي انسان مدل پنجم، رسيدن به قدرت و ثروت «به هر قيمتي» مطرح نيست و يا نفس كشيدن در اين به دنيا با هر شرايطي مهم نيست، بلكه بر عكس، ارزش حكومت از منظر انسان مدل پنجم، از كفش كهنه و آب بيني بزغاله و استخوان خوك در دست جزامي كمتر است و نفس نكشيدن در اين دنيا رستگاري بزرگ؛ مگر به يك شرط! و آن شرط اين است كه كسب قدرت و ثروت و نفس كشيدن او در اين دنيا، در راستاي تقرب به وجودي متعالي يعني خداوند تبارك و تعالي و آباد نمودن آن دنياي ناديدني و رفع خطر بس عظيم و غير قابل توصيف باشد.
اگر امام حسن عليهالسلام در برابر معاويه دست به قبضۀ شمشير ميبرد، به خاطر آن است كه ميبيند، علاوه بر اين دنياي فاني، زندگي آحاد جامعه در دنياي باقي و ابدي هم مورد تهديد و تخريب قرار گرفته است، نه اينكه هدف ايشان كسب قدرت و ثروت و حاكميت باشد.
البته در اين ديدگاه هم سهم دنيا لحاظ مي شود و هم سهم عقبي، و هيچيك كنار گذاشته نميشود و عادلانه و منصفانه و عاشقانه و دلسوزانه هم به معاش انسانها توجه ميشود و هم به معاد آنها.
انساني متعالي چون حسن ابن علي معتقد است كه سياست اين است كه حقوق خدا و زندگان و مردگان در آن رعايت شود. حق خدا اين است كه فرائضي كه خواسته انجام شود و از گناهاني كه نهي كرده دوري شود. حق مردم اين است كه وظائف خود را نسبت به برادران ديني خود انجام دهي و از خدمت به مردم بازنماني و همچنانكه زمامدار با تو به درستي رفتار ميكند تو نيز به درستي و خالصانه برايش عمل كن و هرگاه از راه راست منحرف شد، در برابر او ايستادگي كن و بر سرش فرياد برآور. حق مردگان اين است: از خوبيهاي آنان سخن بگو و از كارهاي بدشان چشم بپوش، زيرا آنها نيز پروردگاري دارند كه به حسابشان رسيدگي خواهد فرمود، حال آنكه از منظر انسان متداني سياست به معناي حيلهگيري و رسيدن به قدرت و ثروت است، ضمن آنكه در اين دستگاه حق معنا و مفهوم ندارد، و كاملاًً مغفول واقع ميشود؛ اينجاست كه دو سيستم تشكيل ميشود، انسانهاي اين دنيايي و انسانهاي آن دنيايي اين دنيايي.
امام حسن عليهالسلام همچون مادر، پدربزگ، پدر، برادر و خواهرش انساني است از مدل پنجم. وقتي مجبور به پذيرش صلح ميشود و صلح تنها راه او براي متمايز كردن و شناساندن انسان مدل چهارم از انسان مدل پنجم است همينكار را ميكند و براي هميشۀ تاريخ اعلام مي كند معاويه و كساني كه همچون معاويه ميانديشند، شاخصۀ بارزشان «كسب قدرت و ثروت، به هر قيمتي» است، حتي استفادۀ ابزاري از دين و اعلام آن بر منبر، چرا كه عقل محاسبهگر اينان فقط تا تهديدات اين دنياي مادي قد ميدهد.
در منطق امام حسن عليهالسلام كار نيك را پيش از مطرح كردن درخواست نيازمند بايد برآروده ساخت، تا آن احسان به قيمت آبروي آن سائل تمام نشود، در حالي كه در منطق انسانهاي مدل چهارم، بايد در صورتي به نيازمند كمك كرد كه سودي براي دنياي مادي داشته باشد و الا هيچ دليلي براي دستگيري از نيازمند، حتي وقتي او دست نياز دراز كند، وجود ندارد.
الگوي مدل پنجم انسانيت، دو بار تمام اموال و سه مرتبه نيمي از دارايياش را در راه خدا بخشيد. وي هيچگاه در پاسخ نيازمندي نه نگفت. هر گاه كريم آل طاها، باغ و بستاني را از كسي ميخريد و سپس پيش ميآمد كه فروشندهاش به فقر و تنگ دستي مبتلا شود، حسن، كه درود خدا بر او باد، باغ را با پولش به وي برميگرداند، كاري كه شايد انسان متداني هرگز فكر انجام دادنش را هم نكند.
سبط اكبر كه بيست بار، با پاي پياده از مدينه رهسپار مكه شده، دعوت فقرا و حتي بچهها را ميپذيرفت و به خاطر خدا به آنها محبت ميكرد. او كريم بود. انسانهاي متداني با انسانهاي متعالي قابل مقايسه نيستند، چنانكه دانايان با نادانان مساوي و يكسان نيستند.
نقل است كه پس از صلح، روزي معاويه به امام حسن گفت كه من از تو بهترم، چرا كه مردم تو را ترك گفته و اطراف من جمع شدهاند.
شايد از منظر انسانهاي متداني اين استدلال درست باشد، چرا كه هم قدرت و ثروت و حكومت دارند و هم محبوبيت و اقبال عمومي؛ اما انسان متعالي و الگوي بارز مدل پجم انسانيت، امام حسن عليهالسلام، به معاويه گفت كساني كه اطراف تو گرد آمدهاند يا با علاقه به سويت آمدهاند يا با بيميلي. آنانكه مطيع تواند، نافرمان خدايند و آنانكه با ميلي و از سر اجبار از تو اطاعت ميكنند، معذورند. معاويه! من هرگز نميگويم از تو بهترم، چرا كه در تو اصلاً خوبي نيست تا من از تو خوبتر باشم ... .
سخن امام حاوي اين نكته است كه نبايد دنياي محدود مادي را ملاك موفقيت و شكست بدانيم، بلكه ملاك سعادت و شقاوت، سرنوشت انسان در دنياي جاويد و ابدي نامحدود است. امروز تولد چنين انساني است و ما ولادت چنين امام بزرگواري را جشن ميگيريم كه واقعاً هم جاي جشن گرفتن و شادي كردن هم دارد.
اميد آنكه پيروان خوب و صادقي براي امام خوبيها باشيم، امامي كه در قلۀ تمامي ارزشهاي الهي و متعالي است.
..................... منابع تحقيق:
1ـ قرآن كريم.
2ـ نهج البلاغه.
3ـ ترجمه و شرح شواهد الربوبيه، صدرالمتألهين شيرازي، ترجمۀ جواد مصلح، تهران: سروش، 1385.
4ـ پیشوایان هدایت؛جلد چهارم، سبط اكبر؛ حضرت امام حسن مجتبي عليهالسلام، سید منظر حکیم و عدی غریباوی، ترجمه عباس جلالی، قم: مجمع جهانی اهل بیت عليهمالسلام، 1385.
5ـ نهج الفصاحه (مجموعه كلمات قصار حضرت رسول صلوات الله عليه و آله)، به كوشش ابو القاسم پاينده، تهران: دنياى دانش، 1382.
6ـ مصاحبۀ زينب، زن، سياست، نجف لكزايي. http://www.lakzaee.ir |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 26 شهریور1388ساعت 10:43 توسط رضا لک زایی |
|
|
مقدمه
یکی از موضوعاتی که در فقه مطرح شده و جایگاه حقوقی دارد. وکالت است. این بحث در رجال نیز آمده و علمای رجال وکالت ائمه علیهمالسلام را از آن حیث که دلالت بر وثاقت فرد مینماید یا خیر؟ مورد مداقه قرار دادهاند. بررسی این موضوع در علم رجال از آن جهت ضروری است که احادیث و متونی از برخی وکلا که تصریح به وثاقت آنها نشده، رسیده است. پذیرش این متون متوقف بر این است که وکالت آنان را مستلزم وثاقت بدانیم.
علمای رجال در این مورد آرای مختلفی مطرح نمودهاند برخی گفتهاند: و کالت مطلق مستلزم وثاقت و بلکه عدالت است. عدهای معتقدند وکالت دلالت بر هیچ یک از وثاقت و عدالت ندارد. برای دیگران این است که وکالت با شرایط خاص میتواند وثاقت را افاده کند. برخی نیز وکالت را صرفاً موجب قبول روایت چنین افرادی دانستهاند و بس.
نگارنده معتقد است وکالت خبر در موارد خاص دال بر عدالت است و باید جز در آن موارد خاص، اصل را بر عدالت وکیل گذاشت مگر اینکه خلاف آن ثابت شود.
مباحث مطرح شده در این نوشتار به شرح ذیل است:
وکالت در لغت و اصطلاح، علل و اسباب روی آوردن ائمه به نهاد وکالت، تحدید زمانی فعالیت نهاد وکالت، وظایف و شؤون نهاد وکالت، شرایط لازم برای عضویت در نهاد وکالت، آیا وثاقت وکیل لازم است و میتوان از وکالت فردی برای یکی از ائمه وثاقت او را فهمید یا خیر؟ وکلای ائمه از عصر امام صادق(ع) تا آخر غیبت صغری، وکلای مضموم و اینکه آیا وجود وکلای مذموم منافی تلازم وکالت و عدالت نیست؟ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 17 خرداد1388ساعت 13:54 توسط رضا لک زایی |
|
|
اين اولين بار نيست كه دستهاي ناپاك تروريستها، براي چيدن و پرپر كردن روحانيون اين استان دراز ميشود. شايد بتوان گفت اولين روحاني كه در اين استان به دست پليد تروريستها، به شهادت رسيد، «مولوي فيض محمد حسينبر» باشد، كه تروريستها نيمه شب بيست و دوم ارديبهشت ماه سال 1360 به خانهاش يورش بردند و او را در مقابل چشمان همسر و فرزندانش ناجوانمردانه به شهادت رساندند.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 13:4 توسط رضا لک زایی |
|
|
مقاله ای خواندنی به قلم حاج حبیب لک زایی تهاجم فرهنگی یکی از مهمترین خطراتی است که جامعۀ انقلابی و اسلامی ایران به طور خاص و جهان اسلام به طور عام را مورد تهدید قرار داده و میدهد. ضرورت مقابله با تهاجم فرهنگی بر کسی پوشیده نیست و اگر افرادی خود را به حال تغافل و تجاهل بزنند و هیچ عکس العملی در برابر آن نشان ندهند، از اهمیت موضوع چیزی کاسته نمیشود. در این مقاله از مباحث ذیل سخن به میان آمده است: مفهوم تهاجم فرهنگی، پیشینۀ تهاجم فرهنگی، مصادیق تهاجم فرهنگی، اهداف دشمن در تهاجم فرهنگی و راههای مبارزه با تهاجم فرهنگی.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 12 بهمن1387ساعت 13:24 توسط رضا لک زایی |
|
|
حكمت متعاليه ظرفيت هاي فراواني دارد، كه با وجود اين حكمت پويا نمي توان از زوال انديشه سياسي در ايران سخن گفت. پيروزي انقلاب اسلامي ايران نشانگر گوشه اي از ظرفيت هاي اين حكمت توانمند است، كه حضرت امام توانست با تكيه بر آموزه هاي ديني و مباني حكمت متعاليه برخواسته از معارف وحياني و مصداق بارز فلسفه اسلامي و بدون گرايش به فلسفه هاي غرب و شرق، انقلاب را با ياري خدا، به سرانجام برساند. نوشته حاضر جهتگيري تفكر فلسفي امام در چهارچوب حكمت متعاليه است، كه سعي دارد سخنان حضرت امام را با اين نگاه بكاود. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 12 بهمن1387ساعت 11:49 توسط رضا لک زایی |
|
|
By Reza Lakzaie |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 8 بهمن1387ساعت 17:39 توسط رضا لک زایی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 25 دی1387ساعت 10:50 توسط رضا لک زایی |
|
|
بررسي مسئلۀ رؤيت خدا در برخي مكاتب اسلامي مقاله ای منتشر نشده از شهید پیغان درهمین وبلاگ ببیند: نگاهی به کارنامه علمی شهید روحانی تاسوکی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 10 دی1387ساعت 12:47 توسط رضا لک زایی |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 26 آذر1387ساعت 17:2 توسط رضا لک زایی |
|
|
اشاره خداوند متعال ميفرمايد: ... وَ إِيَّايَ فَاتَّقُونِ وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَكْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ ؛[1] ... و از قهر من بپرهيزيد و حق را به باطل مشتبه نکنید تا حقيقت را پنهان سازيد، در صورتی که به حقانیت آن واقفيد. علماي يهود كه اين خطاب به آنهاست، در لسان قرآن قهرمانان تحريفاند. استاد مطهری در این باره می گویند: «قرآن كريم كلمه تحريف را مخصوصا در مورد يهوديها بكار برده و با ملاحظه تاريخ معلوم میشود كه اينها قهرمان تحريف در طول تاريخ هستند. ... اين خصيصه يهوديان كه تحريف است، در قرآن به صورت يك خصيصه نژادی شناخته شده است. در يكی از آيات قرآن در سوره بقره میفرمايد: أَفَتَطْمَعُونَ أَنْ يُؤْمِنُوا لَكُمْ؟ ای مسلمانان آيا شما طمع بستيد كه اينها به شما راست بگويند؟ اينها همانها هستند كه با موسی میرفتند و سخن خدا را میشنيدند اما وقتی كه برمیگشتند تا در ميان قومشان نقل كنند آن را زير و رو میكردند؛ أَفَتَطْمَعُونَ أَنْ يُؤْمِنُوا لَكُمْ وَ قَدْ كانَ فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ؛آیا طمع دارید که یهودیان به دین شما بگروند در صورتی که گروهی از آنان کلام خدا را شنیده و به دلخواه خود آن را تحریف میکنند، با آنکه در کلام خدا تعقل کرده و معنی آن را در یافتهاند.[2] استاد مطهری در ادامه میگویند: تحريف هم كه میكردند، نه از باب اينكه نمیفهميدند و عوضی بازگو میكردند، نه، اينها ملت باهوشی هستند و خوب هم میفهميدند، اما در عين اينكه خوب میفهميدند سخنان را به گونهای ديگر برای مردم بيان میكردند .» [3] آلوسي هم ذيل تفسیر «مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ» مينويسد: اي ضبطوه و فهموه و لم يشتبه عليهم صحته؛[4] ضبط كردند و كاملاً فهميدند و اصلاً برايشان جاي سؤالي باقي نماند. لذا، علما، چه علمای یهود، و چه غیر آنها بايد حق را اظهار نمايند و آن را به باطل نياميزند. اما برخي عالمان، –چه يهودي و چه غير يهودي- در معرض ابتلاي كتمان حق و نيز آميختن آن به باطل هستند، خداوند در اين قرآن کریم چنانکه گذشت، به اينگونه علما ميفرمايد؛ تقوا داشته باشيد، و حق را به باطل نياميزيد. در ضمن بقيه علما كه اهل تحريف نيستند، موظف ميباشند كه خدا گونه به افشاي تزوير عالمان مزور و يا اصلاح آنها بپردازند تا سد راه هدايت مردم نشوند. ما بعد از آنكه واژه تحريف را تعريف كرديم، و اقسام آن را ذکر کردیم، اشارهای به بيان عاقبت اين افراد در قرآن کریم خواهیم داشت. مفهوم تحريف شهيد مطهري در تعريف اين واژه مينويسد: «تحريف در زبان عربی از ماده حرف است، يعنی منحرف كردن چيزی از مسير و وضع اصلی خود كه داشته است يا بايد داشته باشد. به عبارت ديگر تحريف نوعی تغيير و تبديل است ... [تحریف] یعنی پيچ دادن، كج كردن چيزی، از مسير اصلی منحرف كردن.»[5] انواع تحريف تحريف انواعی دارد كه مهمترين آنها عبارت است از : تحريف لفظی و تحريف معنوی. تحريف لفظی اين است كه ظاهر مطلبی را عوض كنند، مثلاً از يك گفتار عبارتی حذف شود يا به آن عبارتی اضافه شود، و يا جملهها را چنان پس و پيش كنند كه معنی آن فرق كند، يعنی در ظاهر و در لفظ گفتار تصرف كنند، تحريف معنوی اين است كه فرد در لفظ تصرف نمیكند، لفظ همان است كه بوده، ولی آن را طوری معنی میكند كه خلاف مقصد و مقصود گوينده است. آن را طوری معنی میكند كه مطابق مقصود خودش باشد نه مطابق مقصود اصلی گوينده. قرآن در اين مورد در بسياری از جاها يا كلمه تحريف را آورده و يا بهصورت ديگری مطلب را بيان كرده است . ولی مفسرين ذكر كردهاند كه تحريفی كه قرآن میگويد اعم از تحريف لفظی و تحريف معنوی است . يعنی بعضی از اين تحريفها كه صورت گرفته است در لفظ بوده و بعضی در تفسير و در معنی بوده است نه در لفظ.. تحريف از نظر موضوع نيز فرق میكند. يك وقت است كه تحريف در يك سخن عادی است. مثل اينكه دو نفر در نقل قول و گفتار يكديگر تحريف كنند . يك وقت هم هست كه تحريف در يك موضوع بزرگ اجتماعی است، مثل تحريف در شخصيتها. شخصيتهايی هستند كه قول و عملشان برای مردم حجت است، خلقشان برای مردم نمونه است. مثلاً كسی سخنی را به علی عليه السلام نسبت میدهد كه نگفتهاست، يا مقصودش چيز ديگری بوده، اين خيلی خطرناك است. خلق و خوئی را به پيغمبر ، به امام نسبت میدهد، در صورتی كه خلق او طور ديگری بوده است. يا در يك حادثه بزرگ، در يك حادثه تاريخی كه از نظر اجتماع يك سند اجتماعی و يك پشتوانه اخلاقی و تربيتی است، تحريف به وجود آوردند. اين ديگر چقدر اهميت دارد و چقدر خطرناك است كه تحريفات، چه تحريف لفظی و چه تحريف معنوی در موضوعاتی صورت بگيرد كه موضوع عادی نيستند.» [6] عاقبت تحريف كنندگان حقايق اكنون با نگاهي به آياتي چند از قرآن مجيد اشارهاي گذرا به عاقبت تحريف كنندگان حقايق- آن هم كساني كه آگاهانه به تحريف حقايق اقدام ميكنند، خواهيم افكند. خداوند سرانجام شوم اينان را چنين بيان ميكند: فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ ؛[7] واي بر آنان كه از پيش خود چيزي نوشته و به خداي متعال نسبت ميدهند تا به بهاي اندك دنيا بفروشند، پس وای بر آنها از آنچه نوشته و آنچه بدان کسب میکنند. ويل در لغت به معناي هلاكت است،[8] و نيز يكي از واديهاي جهنم، از ابن عباس نقل شده كه گفته پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: ... إنه وادٍٍ في جهنم.[9] در اين آيه خداوند عالمان تحريفگر يهود را به هلاكت و نابودي و عذاب شديد تهديد ميكند. تحريفگران كتاب خدا و بدعت گذاران، مستحق هلاكت و عذاب شديد هستند و هر بهايي كه دريافت كنند در قبال عذاب الهي نا چيز و اندك است، ناگفته نماند كه گرفتن مال در قبال بدعت گذاري و تحريف، حرام و سبب عذاب الهي است. در جايي ديگر، چنين میفرماید: إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ أَيْمانِهِمْ ثَمَناً قَلِيلاً أُولئِكَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ وَ لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَ لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكِّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ .[10] همانا آنان كه عهد خدا و سوگند خود را به بهايي اندك فروشند، اينان را در آخرت از بهشت بهرهاي نيست، و خدا از خشم با آنها سخن نگويد و به نظر رحمت در قيامت بدانها ننگرد و از پليدي پاكيزهشان نگرداند و آنان را در جهنم عذاب دردناكي خواهد بود. آيا عذابي از اين سختتر كه ارحم الراحمين در قيامت با انسان سخن نگويد، و حتي به او نگاه نكند. جمع بندي يكي از عذابهاي تحريف كنندگان حقايق، اسير شدن در جهنم است، عذاب ديگر، كه سختتر از عذاب آتش جهنم است، اين است كه خداوند با اينان سخن نميگويد و نظر رحمتش را از چنين افرادي دريغ ميكند. عاقلان عالم ناله شان بلند است كه فهبني يا الهي و سيدي و مولاي و ربي صبرت علي عذابك فكيف اصبر علي فراقك،[11] گيرم بر عذابت صبر نمودم ، اما بر فراقت چگونه صبر ورزم؟ اينان (محرفان حقايق) جاهلان عالم اند، جاهلان غوطه ور در جهل مركب كه با اينكه حق را فهميدند و شنيدند و ديدند، نفهميدند و نشنيدند و نديدند. آناناندكه به اين جرم كافر خواند مي شوند و لعنت ميگردند: ... لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ.[12] و هيچ كس ، هيچ كمكي نميتواند به آنها بنمايد؛ يا أَيُّهَا الرَّسُولُ ... فَلَنْ تَمْلِكَ لَهُ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً أُولئِكَ الَّذِينَ لَمْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لَهُمْ فِي الدُّنْيا خِزْيٌ وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِيمٌ ؛[13] اي رسول! ... هرگز تو آنها را از قهر خدا نتواني رهانيد، آنها كساني هستند كه خدا نخواسته (به سبب كاري كه خودشان انجام دادهاند، چون خداوند حكيم است و كار بيهوده نميكند.) آنان را در دنيا ذلت و خواري نصيب است و در آخرت عذاب بزرگ الهي. و چه سرنوشت غم انگيزي! قلب و قلم و قولم را در پايان تطهير ميكنم با اين جمله سيد و مولايم علي كه فرمود: قل الحق و ان كان مرا.
[1] سوره بقره ، آيه 41 و 42. [2] . سوره بقره، آیه 75. [3] . حماسه حسینی، ج1، ص 14 [4] . تفسير روح المعاني، آلوسي، ج1، ص 298. [5] . حماسه حسینی، ج1، ص14 [6] . حماسه حسینی، ج1،صص12- 16 با تلخیص [7] . سوره بقره، آيه 79. [8] . اكبر هاشمي رفسنجاني، تفسير راهنما، ج 1، ص 238. [9] . تفسير مجمع البيان ج 1 ص 292. [10] . سوره آل عمران، آيه 77. [11] . فرازي از دعاي شريف كميل. [12] . سوره نساء، آيه 46. مِنَ الَّذِينَ هادُوا يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ يَقُولُونَ سَمِعْنا وَ عَصَيْنا وَ اسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍ وَ راعِنا لَيًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ طَعْناً فِي الدِّينِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اسْمَعْ وَ انْظُرْنا لَكانَ خَيْراً لَهُمْ وَ أَقْوَمَ وَ لكِنْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَلا يُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَلِيلاً [13] . سوره مائده،آيه 41. يا أَيُّهَا الرَّسُولُ لا يَحْزُنْكَ الَّذِينَ يُسارِعُونَ فِي الْكُفْرِ مِنَ الَّذِينَ قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ وَ مِنَ الَّذِينَ هادُوا سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِينَ لَمْ يَأْتُوكَ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَواضِعِهِ يَقُولُونَ إِنْ أُوتِيتُمْ هذا فَخُذُوهُ وَ إِنْ لَمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا وَ مَنْ يُرِدِ اللَّهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِكَ لَهُ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً أُولئِكَ الَّذِينَ لَمْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لَهُمْ فِي الدُّنْيا خِزْيٌ وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِيمٌ همین مطلب را در سایت ابنا ببینید. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 30 آبان1387ساعت 15:17 توسط رضا لک زایی |
|
|
مزار شريفش در قبرستان بقيع، در كنار سه امام معصوم ديگر، زيارتگاه خيل شيفتگان آن حضرت است. جلال الدين سيوطى در كتاب «تاريخ الخلفاء» مىنويسد: «امام حسن در سال سوّم هجرت به دنيا آمد و شبيه ترين شخص به پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) بود، در روز هفتم تولّدش، پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) گوسفندى را براى او عقيقه كرد و موى سرش را تراشيد و هم وزن آن را نقره صدقه داد. او يكى از پنج نفر اهل كساء است. پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود: پروردگارا! من او را دوست مىدارم پس او را دوست داشته باش. و فرمود: حسن و حسين دو سرور جوانان اهل بهشت اند. ابن عبّاس گفت: "حسن بر دوش پيامبر سوار بود، شخصى به آن حضرت گفت: اى پسر! خوب مركبى را سوار شده اى! پيامبر فرمود: «بلكه او خوب راكبى است.»"امام مجتبى(عليه السلام) شخصيّتى آرام، با وقار، متين، بخشنده و مورد توجّه مردم بود. به فقيران و بينوايان رسيدگى مىنمود و بيش از حدّ در خواست آنها به آنان كمك مىكرد تا زندگىشان تأمين گردد، زيرا روا نمىديد كه سائلى بيش از يك بار از او چيزى بخواهد كه موجب شرمسارىاش شود. او در طول عمرش دو بار تمام ثروت و دارايى خويش را در راه خدا بخشيد و سه بار تمام اموال خود را وقف كرد، نيمى از آن را براى خود و نيمِ ديگر آن را در راه خدا بخشش نمود. امام مجتبى(عليه السلام)، فردى شجاع، دلير و مبارز بود و در جنگهايى كه در ركاب پدرش اميرالمؤمنين(عليه السلام) ميجنگيد در خطّ مقدّم حركت مىكرد. او در جنگ جمل و صفيّن از مبارزان پرتلاش لشكر آن حضرت بود. روزگار امامت آن حضرت امام حسن(عليه السلام) مسؤوليت امامت و رهبرى را در جوّى مضطرب و ناآرام، در وضعى بسيار پيچيده و پر كشاكش كه در پايان زندگانى پدر بزرگوارش امام على(عليه السلام)بروز كرده و شعله ور شده بود، به عهده گرفت. در نتيجه وضع نابسامان مردمى كه امام با آنان روبه رو بود تنها اين راه باقى ماند كه يا وارد جنگى بىحاصل و يأسآور شود، او و جماعتش به شهادت رسند، يا پس از سپرى شدن مدّتى مواضع خود را مسجّل گرداند و صلحى را كه به صلاح ملّت است بر جنگ بىثمر ترجيح دهد. و اين امرى طبيعى است كه جنگى كه مردم به آن به ديد شكّ مىنگرند، بىنتيجه و يأسآور خواهد بود. نشانههاى تاريخى بسيارى وجود دارد كه به تأكيد بيان مىكند امام حسن(عليه السلام)موضع خود را به خوبى درك مىكرد و مىدانست كه مبارزه او با معاويه، با وجود شكّ و ترديدى كه در توده هاى مردم وجود دارد، محال است به پيروزى برسد. كار طرفداران امام(عليه السلام) به حدّ خيانت رسيد و از روى طمع به سوى معاويه گرايش يافتند و به دليل پول و مقام و آسايشى كه براى آنان فراهم آورد، روى به سوى او نمودند. زعماى كوفه كار را به جايى رساندند كه به معاويه نوشتند: هر وقت بخواهد امام(عليه السلام)را دست بسته نزدش مىفرستند! و چون به امام مىرسيدند به او اظهار اطاعت و ارادت مىنمودند و مىگفتند: «تو جانشين پدرت و وصىّ او هستى و ما سراپا در مقابل تو مطيع و فرمان برداريم ، هر فرمان كه دارى بفرماى!» امام به آنها مىگفت: «به خدا قسم، دروغ مىگوييد، به خدا سوگند شما به كسى كه بهتر از من بود وفا نكرديد، پس چگونه به من وفا مىكنيد؟ و چگونه به شما اطمينان كنم؟ اگر راست مىگوييد، اردوگاه مدائن، ميعادگاه و قرارگاه ما باشد، به آنجا برويد.» امام به مدائن رفت، امّا بيشتر سپاهيان، او را رها كردند. حال آيا امام مجتبى(عليه السلام)با چنين مردمى مىتوانست با معاويه بجنگد؟ هرگز. بنابراين، امام حسن(عليه السلام) به خاطر نداشتن نيروى كافىِ مطمئن، ناچار به پذيرش صلحِ تحميلى شد. مواد صلحنامه: مادّه اوّل: واگذاشتن حكومت به معاويه به اين شرط كه به كتاب خدا و سنّت فرستاده او(صلى الله عليه وآله وسلم) و به سيره خلفاى صالح، عمل كند. مادّه دوم: پس از معاويه، امر حكومت بر عهده حسن است و اگر براى او حادثه اى روى داد حكومت از آنِ حسين است و معاويه نمىتواند آن را به عهده ديگرى بگذارد. مادّه سوم: بايد سبّ اميرالمؤمنين على(عليه السلام) و بد گفتن از او بر منابر ترك شود و از على(عليه السلام) جز به نيكى ياد نكنند. مادّه چهارم: بايد آنچه در بيت المال كوفه قرار دارد، يعنى پنج ميليون درهم يا دينار، استثنا بشود و تابع خلافت و حكومت نباشد، و بر عهده معاويه است كه هر سال دو ميليون درهم براى حسين بفرستد و در عطا و صلات، بنىهاشم را بر بنىعبدشمس برترى دهد و ميان فرزندان كسانى كه در ركاب اميرالمؤمنين در جنگ جمل جنگيدند و فرزندان كسانى كه در صفّين در خدمت امام على(عليه السلام)مجاهدت كردند، يك ميليون درهم تقسيم شود و اين مبلغ را از خراج ولايت «دارابگرد»، كه يكى از شهرهاى فارس در حدود اهواز است، بپردازد. مادّه پنجم: مردم هر جا بر روى زمين خدا باشند، چه در شام و عراق چه در حجاز و يمن، بايد ايمن باشند و سياه و سرخ بايد در امان بمانند، معاويه بايد خطاهاى آنان را تحمّل كند و ببخشايد و هيچ كس را به جرم گذشته كيفر ندهد و با اهل عراق با كينه و دشمنى رفتار نكند. و ياران على(عليه السلام) را در هر كجا باشند امان دهد و به هيچ يك از شيعيان على(عليه السلام) آسيبى نرساند، ياران و شيعيان على(عليه السلام) از حيث جان و مال و زن و فرزند در امان و از هر گزندى محفوظ باشند، و هيچ كس متعرّض هيچ يك از آنان نشود، و هر صاحب حقّى به حقّش برسد و هر چه ياران على در هر كجا به دست آورده اند براى آنان محفوظ بماند، و براى حسن بن على و برادرش حسين(عليه السلام) و هيچ يك از اهل بيت رسول اللّه در نهان و آشكار هيچ بدى نخواهند و در امنيّت آنان، در هيچ منطقهاى، اخلال نكنند. برنامه و صلح امام حسن(عليه السلام)، چهره واقعى معاويه را آشكار ساخت و ماهيّت او را به مردم نشان داد. به طورى كه معاويه بعد از قبضه نمودن حكومت در يك سخنرانى گفت:«به خدا سوگند من با شما براى اين نجنگيدم كه نماز بگزاريد و روزه بداريد و حجّ به جا آوريد و زكات بپردازيد، بلكه به اين منظور با شما جنگيدم كه به شما فرمان دهم! و همانا اين مقام را خدا به من عطا كرده در حالى كه شما ناخشنود بوديد. هان! من حسن را اميدوار كردم، چيزهايى را به او دادم و اكنون همه آنها زير پاى من است و به هيچ شرطى وفا نمىكنم!»سياست معاويه در طول بيست سال حكومتِ سركوب و زور اين بود كه پيوسته برنامه اى تنظيم كند كه وجدان و اراده امّت را از ميان ببرد و مردم را از انديشيدن درباره مسائل بزرگ جامعه منصرف سازد، تا تنها در انديشه گرفتارىهاى كوچك روزانه خود باشند و از هدفهايى كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در پى آن بود منصرف شوند و تنها به زندگانى و منافع شخصى خويش بينديشند و به وجوهى كه از بيت المال به دست مىآورند فكر كنند. برخى از شيوخ قبايل كوفه، با وجود اين كه از شيعيان اميرالمؤمنين(عليه السلام)بودند، از جاسوسان معاويه شدند و خبرها را در باب كوچكترين حركت يا مخالفت مردان قبيله، گزارش مىدادند آن گاه مأموران دولتى سر مىرسيدند و كسانى را كه خلاف معاويه چيزى گفته بودند يا حركتى در سر مىپروراندند دستگير مىكردند و نَفَس مخالفان را مىبريدند. و اين گونه، خلافت بازيچهاى شده بود در دست كودكان بنىاميّه. معاويه به خوبى مىفهميد كه امام(عليه السلام) صاحب مكتب و هدف است و ناچار براى اجراى رسالت خود از هيچ كوششى خوددارى نمىكند و همه سعى خود را در راه اعتلاى مكتب و روشهاى دگرگونسازى امّت به كار مىبرد، از اين رو، احساس خطر مىكرد، تا آن كه سرانجام، نقشه كشتن امام را طرّاحى نمود و آن حضرت را با سمّى مهلك، به وسيله «جعده» همسر امام، به شهادت رساند. ابوالفرج اصفهانى در كتاب «مقاتل الطالبيّين» مىنويسد: «معاويه مىخواست براى پسرش يزيد بيعت بگيرد و در انجام اين منظور، هيچ كس براى او مزاحمتر از حسن بن على و سعد بن ابىوقّاص نبود، بدين جهت هر دو را با وسايل مخفى مسموم كرد.» و نيز همين نويسنده مىگويد: «چون خواستند حسن بن على را به خاك بسپارند، عايشه بر استرى نشست و بنىاميّه و بنىمروان و هر كس از ياوران و سپاهشان را كه در آنجا بود به كمك برداشت و اينجا بود كه گوينده اى گفت: يك روز بر استر و يك روز بر شتر.»سبط ابن جوزى به سند خود از طبقات ابن سعد و او از واقدى روايت كرده: حسن بن على در هنگام احتضار گفت: مرا در كنار جدّم رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) دفن كنيد، امويان و مروان حكم و سعيد بن العاص ـ كه والى مدينه بود ـ به پاخاستند و نگذاشتند. ابن سعد مؤلّف كتاب طبقات مىگويد: يكى از مخالفان، عايشه بود كه گفت: «هيچ كس نبايد در كنار رسول خدا دفن شود!»سرانجام، جنازه حسن بن على را از آنجا به قبرستان بقيع بردند و در كنار قبر جدّهاش فاطمه بنت اسد به خاك سپردند. در كتاب «الإصابه» از واقدى نقل شده كه آن روز جمعيت آن چنان انبوه بود كه اگر در بقيع سوزنى مىافكندند بر سر انسانى مىافتاد و به زمين نمىرسيد. سَلامٌ عَليه يَوْمَ وُلِدَ وَ يَوْمَ اسْتُشْهِدَ وَ يَوْمَ يُبْعَثُ حَيّاً. چهل حديث گهربار از امام حسن مجتبي عليهالسلام را اينجا ببينيد. منبع: عرفان |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 27 شهریور1387ساعت 15:30 توسط رضا لک زایی |
|
|
روش شناسي در مطالعات سياسي اسلام این نوشته را دو هفته نامه پگاه حوزه شماره ۲۳۱ هم میتوانید بینید.
اشاره از اين رو با توجه به كمبود منابع و عدم توجه كافي و وافي از يك سوي واز سوي ديگر اگر چه در موضوعات سياسي و همچنين فلسفي، در ميان انديشمندان مسلمان ما داراي آثار فراوان و ميراث گرانبهايي هستيم، درعين حال عمدتا از فقر نظريه روش و روش شناسي رنج مي بريم. لذاتوجه به مباحث روشي، لازم و ضروري به نظر مي رسد تا از اين رهگذرمطالعات سياسي و غير سياسي اسلامي سر و ساماني بيابد و عيني تر ودقيق تر و كاربردي تر شود. كتاب حاضر، يعني (روش شناسي درمطالعات سياسي اسلام)، يكي از اين كتابها است كه تبيين، طراحي وتدوين روش هايي در مطالعات سياسي اسلام را هدف اصلي خويش قرارداده است. تدوين روش براي مطالعات سياسي اسلام، بررسي انتقادي روش درفلسفه و انديشه سياسي اسلام، بررسي و آسيب شناسي روش در فقه سياسي و كاربرد روش هاي غربي در مطالعات سياسي اسلام، چهارفصلي هستند كه همراه دو فهرست اجمالي و تفصيلي، بيست مقاله اين كتاب ششصد و نود و پنج صفحه اي را در دل خود جاي داده اند. در ادامه نگاهي اجمالي و مختصر به اين بخش ها خواهيم افكند. مقاله نخست، به قلم دكتر علي اكبر عليخاني با عنوان (شاخص هاي روش شناختي تفكيك مطالعات سياسي اسلام) شاخص هايي ارائه شده كه توانسته مرزهايي نسبتا روشن، بين حوزه هاي مختلف مطالعات وتحقيقات سياسي اسلام چون فقه سياسي، فلسفه سياسي و كلام سياسي ارائه كند. همچنين نويسنده بين (انديشه سياسي اسلام) و(انديشه سياسي در اسلام) تفاوت قائل شده و براي هر كدام تعريف مشخص و شاخصه هاي معين ارائه داده است. دومين مقاله به قلم دكتر اصغر افتخاري با عنوان (شناخت ديني ؛بهره هاي روش شناسانه قرآن كريم در حوزه علم) پرسش خود را ازنسبت بين علم و دين آغاز مي كند ولي دغدغه اصلي مقاله شناسايي وتبيين بهره هاي روش شناختي قرآن كريم است. براي اين منظور،نويسنده، نخست به طرح مسئله (نسبت علم و دين) پرداخته و بر بنيادآن، دو الگوي معرفت شناسي متفاوت دنيوي و قدسي را شناسايي مي كند. در دستگاه معرفت شناسي دنيوي، دو دستگاه معرفت شناسي دين علمي و معرفت ديني مورد بررسي قرار گرفته است. مراد از دين علمي اين است كه دين حتما عقلاني است و از همين روي هيچ تعارضي با جريان علمي برآمده از عقل نخواهد داشت. تحصيل دوهدف روش شناختي پالايش و پيرايش دين، به زعم اين گروه، ثمره اين نگره است. دستگاه معرفت ديني بين (مباني و معارف اصلي شريعت) و(فهم روشمند و مضبوط) از آنها تفكيك قائل شده ؛ يكي را به عنوان دين و به وصف (ثبات) ميخواند و ديگري را به نام (فهم دين) و به وصف (تحول) مي شناساند. در اين نگاه دين به معرفت ديني شناسانده شده كه امري عصري (نه فقط به معناي مسائل مستحدثه، بلكه افزون بر آن به معناي هماهنگ شده با ديگر فهم ها و معرفت هاي عصري)است. اسلام براي چه نازل شده است ؟ اسلام متعاقب نزول چه تحولي ايجاد كرده است ؟ اسلام در بستر تاريخ چه تجربه اي را پشت سر گذاشته است ؟ نويسنده معتقد است، براي بناي يك دستگاه معرفت شناختي باتاكيد بر آموزه هاي بيان شده در قرآن كريم، حداقل بايد به اين سه سئوال پاسخ داد. محور بحث در دستگاه معرفت شناسي دنياوي، ارائه پاسخ به پرسش سوم است و چنين به نظر مي رسد كه توجه به دو ركن ديگر مغفول مانده است. نگارنده با اين نقد و با تكيه بر دستگاه معرفت شناسي قدسي در تدارك پاسخ هايي به هر سه پرسش مي شود و از اين طريق بهره هاي روش شناختي قرآن را استنتاج و بيان مي كند. دكتر سيد محمدرضا طباطبايي در مقاله سوم با عنوان ( مفهوم سعادت ؛ كليد متدلوژيك فهم انديشه هاي سياسي اسلامي) مقوله ومفهوم (سعادت) را اساسي ترين مفهوم در اديان توحيدي و شرق عموماو در جهان اسلام خصوصا، مي داند، به همين دليل معتقد است بدون فهم درست اين مفهوم، نمي توان انديشه سياسي اسلام را فهم كرد.نويسنده ابتدا اين مفهوم را در آراي فلاسفه يونان مورد بحث قرار داده وسپس به تبيين اين مفهوم در انديشه انديشمندان مسلمان مثل فارابي،ابوالحسن عامري، ابن مسكويه رازي و غزالي پرداخته است. دكتر احد فرامرز قراملكي در مقاله چهارم با عنوان ( تامل روش شناختي در پژوهش هاي فلسفي و انديشه سياسي اسلام) روشهاي كارآمد را در مطالعات معطوف به انديشه سياسي اسلام جستجو مي كند.اين مقاله، مطالعه در حوزه انديشه سياسي اسلام را منحصر در روي آوردمعيني نمي داند، بلكه معتقد است در اين حوزه از سه قسم مطالعات مي توان بهره جست ؛ درون ديني، برون ديني و تلفيقي. وي اولين اصل روش شناختي را اين مي داند كه گمان نشود تنها راه مطالعه در انديشه سياسي اسلام اخذ مطالعه درون ديني است و اذعان مي داردصدراالمتالهين شيرازي، بزرگترين درس روش كه - در روش شناسي خود او هم جايگاه مهمي دارد- به پيروانش مي دهد، دعوت آنان به كثرت گرايي روش شناختي و تحذير از حصر توجه به يك روي آورد وانكار ره آوردهاي ساير دانش هاست. نويسنده ضمن آنكه تاكيد دارد كه بايد بين التقاط و ايهام التقاط تمايز نهاد، مهمترين روي آورد درمطالعات معطوف به فلسفه و انديشه سياسي اسلام را كثرتگرايي روش شناختي مي داند و براي تبيين اين ديدگاه رهيافت التقاطي را ازآنجا كه باعث خلط مباني و گردآوري انديشه هايي ناسازگار و خود ستيزمي شود، رد مي كند؛ رهيافت تحويلي نگر را به سبب حصرگرايي نقابدار،يعني استقبال از روش هاي فراوان و وفادار ماندن به يكي از آنها،نمي پذيرد و سرانجام رهيافت ميان رشته اي، يعني اخذ روي آورهاي متنوع درون ديني و برون ديني مبتني بر الگوي تلفيق انسجام گرايانه والگوي چالش روي آوردها را رائه مي كند. نويسنده رهيافت ملاصدرا درحل بسياري از مسائل مورد مطالعه اش چالش روشمند بين رهيافت هاي مشايي، اشراقي، كلامي، عرفاني و تفسيري و مانند آن ذكر كرده است ونمونه اي ملموس از رهيافت ميان رشته اي ارائه داده است. (روش شناسي فهم مسئله آزادي در انديشه سياسي مسلمانان) به قلم شريف لكزايي عنوان مقاله پنجم اين مجموعه است. نويسنده ابتدا به تبيين مفهوم آزادي مي پردازد و معتقد است براي تحقق ديدگاهي جامع و در دسترس از مسئله آزادي، مي بايست به يك فهم تركيبي از آزادي دست يازيد كه تمامي حوزه هاي تاثيرگذار بر حيات آدمي در آن حضورداشته باشد و از همين رو است كه بحثش را در چهار رويكرد مهم فيلسوفانه، جامعه شناسانه، روانشناسانه و رويكرد فقيهانه آزادي ارائه مي كند. رويكرد اول معتقد است انسان ذاتا آزاد آفريده شده و مجبوراست كه آزاد و مختار باشد. تلقي رويكرد دوم اين است كه ساقط كردن فرد يا افراد مستبد، گرچه لازم است، اما براي رسيدن به آزادي كافي نيست ؛ زيرا استبداد بيش از آنكه تحميل شدني باشد، پذيرفتني است ؛لذا روابط اجتماعي و تربيت روحي افراد بايد به گونه اي درآيد كه آزادي درجامعه به طور طبيعي تحقق و فعليت يابد. رويكرد روانشناسانه در واقع ادامه رويكرد جامعه شناسانه است و نهادينه شدن آزادي را محصول اتخاذ الگوي رواني و تربيتي، به خصوص تربيت ديني در جامعه مي داند.بحث آزادي در رويكرد چهارم را نگارنده در قالب تكليف مكلف، انتخاب دين و مسئله ارتداد، كتب ضاله و... قابل اشاره مي داند. در پايان نويسنده يادآور مي شود افزون بر رويكردهاي ذكر شده، نبايست از ديگررويكردها چون رويكرد اقتصادي، ادبي، حقوقي - قانوني، ساختاري و...غفلت كرد. ناگفته نماند اين مقاله از دو نوآوري مهم برخوردار است. اول،نوآوري در موضوع است ؛ چرا كه در ايران كمتر سابقه دارد پژوهشگري روي موضوعي بسيار جزيي متمركز شود و ديگري، نوآوري در نوع محتواو بحث ؛ اين نوآوري در بخش هايي از مقاله مشاهده مي شود كه نوع بحث انديشمندان مسلمان از آزادي، كاملا از منظر روشي مورد بررسي قرار مي گيرد. رستم نوچه فلاح در آخرين مقاله بخش نخست با عنوان ( سه نظريه به مثابه سه روش ؛ مطالعه موردي انديشه گران مدرن) اين پرسش رامطرح مي كند كه پيام اسلام و نه فقط پيام سياسي آن براي انسانهاي امروزي چيست و چگونه مي توان آن را به دست آورد؟ نويسنده پس ازسئوالي فرعي (5) در پاسخ به اين پرسش، به ذكر سه نوع رويكردي كه سه تن از انديشمندان مسلمان از مطالعات ديني داشته اند و مي تواند به عنوان سه نظريه و در نهايت به سه گونه روش تبديل شود، بي آنكه اين سه نظريه را نقد كند، مي پردازد. نظريه عقلانيت و عدالت زمانه مدعي است اعتقاد به عصري بودن عقلانيت و عدالت كه مي توانند اسكلت متن دين به شمار آيند، متن ديروز را در فضاي امروز به سخن درمي آورند و به همه پيام دين ساماني جديد مي بخشند، بي آنكه از نص خارج شده باشيم. نظريه تفكيك ذاتي و عرضي دين به اين سو مي رودكه ذاتيات دين را از عرضيات آن تفكيك كند، تا بتواند لباس اين عصر وفرهنگ را بر تن كند. البته اين تفكيك آثار، تبعات علمي و عملي بسياري به دنبال خواهد داشت. نظريه تفكيك اسلام مكي و مدني كه بحث اسلام مكي و مدني را مطرح مي كند و بين آن دو تمايز قائل مي شود و در نهايت چون اسلام مدني، عملا بسط و تحكيم اسلام مكي است، اسلام مكي را اصل و مبنا قرار مي دهد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 25 شهریور1387ساعت 16:2 توسط رضا لک زایی |
|
مقالات منتشر شده: ۱- آشنایی اجمالی با عقاید اسلامی ۶- آثار ایمان به معاد و انکار آن ۷- امت واحده از همگرايى تا واگرايى مقالات در حال انتشار: ۱- علم و علم آموزي از منظر اسلام ۲- توكيل و توثيق ۳- تطبيق و تدوين احاديث حيا ۴- معرفي كتاب اوائل المقالات و ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 24 شهریور1387ساعت 14:8 توسط رضا لک زایی |
|
|
شالوده وسازنده کردار انسان ، بی شک افعال اوست . هر کس همانگونه عمل می کند که فکر میکند ، و همانگونه که فکر می گند عمل می کند.شاید این سؤال که : ملاک تفکر شما چیست ؟ یا به عبارتی دیگر مواد خام تفکر شما را چه تشکیل می دهد اندکی غریب نماید ، من اقسام تفکر را به سه دسته تقسیم می کنم : 1-تفکر تقلیدی 2- تفکر غربی 3- تفکر قرآنی تفکر تقلیدی را که شما بهتر از من می دانید ، و حتما در قرآن خوانده اید ، هنگامی که به برخی مردم پیامبران عظام می فرمودند : اتبعوا ما انزل الله ، پا سخ می دادند : بل نتبع ما وجدنا علیه آبا ءنا . این تفکر به شدت مورد سرزنش قرآن و هر انسان فهیمی واقع شده و می شود. این جمله آ قای تقی زاده که اگر می خواهید پیشرفت کنید باید از فرق سر تا نوک پا فرنگی شوید ، بیانگر همین نوع تفکر است . تفکر دیگر ، تفکر غربی است . به سراغ چند تن از روشنفکران و اندیشمندان غرب می رویم . آقای افلاطون، آقای جرمی بنتام و آقای فردریک نیچه . مبنای تفکر آقای نیچه قدرت است ، اگر از آقای نیچه بپرسیم : انسان کامل از منظر شما کیست ؟ فورا جواب می دهند : انسان کامل ، انسان سوپر من و انسان ایده آل من ، انسان قدرتمند است . هر چه بیشتر قدرت داشته باشیذ به کمال نذدیکترید . حالا می شود بفرمایید : آیا می شود همه به کمال برسند ؟ - خیر اصلا ، فقط مرد می تواند به کمال برسد. .ببخشید ، زنان چطور ؟ زنان ! زنان فقط وسیله تلذذ و نفرج مردانند ، زنان انسان نیستند ، برزخی هستند میان انسان و حیوان . پس شما می فر مایید همه مردان می توانند به کمال برسند ؟ خیر آقا ! فقط مردان زبر دست ی توانند به کمال برسند و زیر دستان باید از بین بروند ، دین و اخلاق راهم طبقه زیر دستان به وجود آ وردند تااز به قدرت رسیدن زبر دستان و نابودی خودشان جلو گیری کنند . دین یعنی چه ؟ اخلاق یعنی چه ؟ این مطالب خرا فه ای بیش نیست . ببخشید استاد : می شود شادی را تعریف کنید ؟ - واضح است جانم ؛ شادی یعنی قدرت داشتن، شما هر چه قدرت داشتی ، همان قدر شاد هستی . خوب این یک نمونه تفکر غربی بود . اراده معطوف به قدرت !خودمانی بگویم بیهوده نیست که مرحوم فروغی در سیر حکمت در اروپا ، جناب نیچه را شایسته عنوان حکیم و فیلسوف نمی دانند ، و شهرت او را صرفا جهت قلم زیبا و شاعرا نه اش می دانند . اما افلاطون ، با افلاطون و افکار افلاطون مخصوصا نظریه مثلش حتما آشنا هستید ، اما شاید کمتر شنیده و یا خوانده با شید که ایشان خدا را شکر می کند که یونانی آفریده شده اند ، نه غیر یونانی . آ زاد آ فریده شده اند نه برده و سرانجام اینکه مرد آ فریده شده اند نه زن . نوبتی هم باشد نوبت جرمی بنتام است . آ قای بنتام از آن فلاسفه شاد است . فلسفه ایشان هم مبتنی بر لذت گرایی و خوشگذرانی است . جواب ایشان برای تمام سؤالات یک کلمه است : خوشگذرانی . گر راحت جان می خواهی رو خوشگذرانی پیشه کن . و اگر احیانا اعتراض کنید که این خود پرستی و خود خواهی نیست ! ایشان با کمال آرامش و خونسردی ، در حالی که سیگار برگشان را که بین دو انگشتشان قرار دارد به لب نز دیک می کنند ، می فرمایند : هیچ اشکالی ندارد ، جانم ! و پکی محکم به سیگارش می زند و دودش را به هوا می فرستد . فکر می کنم کم وبیش با تفکر غربی آشنا شدید . البته این جانب منکر اصلاح اندیشان و خیر اندیشان غربی نیستم . مثلا شاعری انگلیسی در تفسیر این جمله تورات که خداوند حوا را از پهلوی چپ آ دم آ فرید چنین گفته : خداوندزن را از سر مرد نیافرید تا حاکم بر او باشد ، از پای مرد هم نیا فریدش ، تا محکوم ولگد مال امیال و شهوت مرد گردد ؛ از پهلوی او آ فرید تا در کنارش باشد . خداوند زن را از پهلوی چپ مرد آفرید ، درست از زیر با زوان مرد ؛ تا مورد حمایت او باشد . خداوند زن را از پهلوی چپ مرد از کنار قلب او آ فرید تا مورد محبت و عشق مرد قرار گیرد . حالا بد نیست سری به تفکر قرآنی بزنیم و از قرآن درباره انسان کامل ، زن ، خوشی و لذت بپرسیم . نقدی بر نیچه ؛ و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه ومن ربا ط الخیل ترهبون به عدو الله و عدوکم . قر آن در ضمن اینکه بر قدرت تأ کید بسیاری دارد ، ونیز برای زبر دست بودن . اما هیچ وقت زیر دستان را محکوم به فنا و نابدی نمی کند ، بلکه برای آنان حقوقی مسلم در نظر گرفته است . و در گفتگویی میان فرشتگان و جهنمیان ، یکی از علل جهنمی شدن این افرادرا اینگونه بیان می کند که : لم نک نطعم المسکین . بله، اسلام عطوفت و خشونت را در هم آ میخته ، ویل دورانت هم به این مطلب اذعان دارد که هیچ مکتبی به اندازه اسلام پیروانش را به قدرتمند بودن دعوت نکرده است . 1- آیا همه انسانها می توانند به کمال برسند ؟ بله ( إ ن اکرمکم عند الله اتقا کم ) 2-هم زن وهم مرد ؟ بله در قرآن هم از زنان قدیس و هم ازمردان قدیس نام برده شده ، و نه تنها مرد به عنوان الگو معرفی شده ( و لکم فی رسو ل الله اسوه حسنه ) بلکه زن هم به عنوان الگو معرفی شده (ضرب الله مثلا للذین آمنوا إمرأه فرعون ) 3- آیا زن برای مرد آفریده شده است یا مرد برای زن ؟ زن ومرد از یک سرشت هستند ،(خلقکم من نفس واحده )و هر دو موجب تسکین و آرامش خاطر یکدیگرند وهر دو پوشش هم ،و برای هم آ فریده شده اند . ۴- آیا حوا آدم را فریفت ؟ خیر ، مطرح کرده ایم که : قاسمهما ، فأ ز لهما ، لکما ، فتد لا هما . همانطور که ملاحظه می فرمایید ضمُُُُُُُُُایر همه مثنی هشتند و هیچ جایی برای شبهه باقی نمی گذارد که شیطان هر دوی آ نها را فریفت ، نه حوا را . 5- شادی و خوشی از منظر شما چیست ؟ یاد خدا خوشی بزرگ است .(ألا بذکر الله تطمإن القلوب ، ومن اعرض عن ذکری فإ ن له معیشه ضنکا) |
|
+ نوشته شده در
شنبه 18 تیر1384ساعت 11:38 توسط رضا لک زایی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| آرشیو موضوعی |
|
مقاله یار و هجر خبر و نظر خدا شناسی میهمان غایت شناسی حکمت متعالیه خاطرات و یادداشت ها |
|
RSS
|