![]() |
![]() |
|
| مبا حثی در باب فلسفه ,کلام و .... |
|
ساعت از نه گذشته بود. معصومه کوچولویه سه ماهه خیلی گریه می کرد نمی دانم چرا . زهرا (خواهرزاده ی کلاس اولیم ) روی پاهای من – در حالی که دستانم چون حلقه ای برگردنش بود - نشسته ، به مادرش که کنارم مشغول صحبت با من بود گفته بود : چند ماه است دایی را ندیده ام می خواهم پیش دایی باشم و به قولی اذن گرفته بود . مسلم ، برادرزاده ام ، سمت راست کنار عمه اش . دامادم و آقای راننده گرم صحبت . راننده می گفت که من تو خط کار نمی کنم ، خانمم و بچه کوچکم را فرستاده ام زابل ،خانمم به من گفته تنها نیایی . ومعصومه همچنان گریه می کرد . از دو راهی رد شده بودیم ، جلوتر کمی شلوغ به نظر می رسید ، چند نفر با لباس نیروی انتظامی برای ماشینها دست تکان می دادند ،ولوی سفید رنگی سمت چپ جاده پارک بود و یک ماشین سواری سمت راست؛ که ما را مجبوربه ایستادن کرد. می گفتند ماشین باید باز رسی شود بروید توی خاکی – سمت چپ جاده کویر بود و نیز سمت راست – و اینها از ما می خواستند که ماشین را از جاده به خاکی ببریم . گفتیم که بچه ی کوچک همراه ماست همینجا بازرسی کنید . خواهرم با اظطراب می گفت از کجا معلوم که اینها مأمور باشند . راننده از ماشین پیاده شده بود ، یکی از همانها سوار ماشین شد و ماشین را از جاده به خاکی آورد . به راننده و داماد و برادرزاده ام گفتند بروید جای ماشین . چند نفر دیگر هم آنجا بودند ، به دنبال موبایل بودیم ، نداشتند . ماشینهای دیگری هم آنجا بود ؛ بدون سر نشین و هر چهار در کاملا باز . |
|
+ نوشته شده در
جمعه 21 مهر1385ساعت 17:50 توسط رضا لک زایی |
|
|
با سلام و با سپاس 1 -"با" خدا چیزی نبوده بلکه آنچه" از" خدا ست بوده و وجود داشته . به عبارتی خدا وقتی خداست که بیافریند و الا اگر آفرینشی نباشد خدایی هم نیست . من اینطور از این جمله برداشت کردم که تا خدا بوده مخلوق هم بوده و این ازنظر عقلی قابل قبول است.برداشت شما کاملا درست و صحیح است .
طبق برداشت ما انسان از ازل وجود نداشته بلکه زمانی خدا بوده ولی انسان خلق نشده بوده چرا باید در یک مقطع زمانی خاص خداوند تصمیم به خلق موجودی صاحب اختیار بگیرد که قبل از آن وجود نداشته؟ ببینید ! انسان یک هستی میان دو نیستی نیست . یک هستی ممتد است .انسان یک هستی است میان دو هستی، نه یک هستی میان دو نیستی . خداوند در اولین سوره ای که بر نبی رحمت نازل فرمود می فرماید : "إقرأباسم ربک الذی خلق ، خلق الإنسان من علق ؛بخوان به نام خداوندی که تو را خلق کرد ؛ آری ! او انسان را از خون بسته آفرید". سئوال : قبل از اینکه انسان ، علقه باشد چه بوده ؟ نطفه ! بسیار خوب ، قبل ازاینکه نطفه باشد چطور؟ ما این سئوال را سلسله وار مطرح میکنیم : قبل از آن، انسان چه بوده ؟ پاسخ ما این است که انسان قبلا وجود داشته ، اما نه به این شکل و صورت که الا ن هست ، اصلی هم که من و شما قبلا پذیرفتیم اینجا در قبول این جواب به ما کمک می کند . با خدا چیزی نبوده اما آنچه از خدا بوده همیشه بوده . پس انسان یک وجودی است که از قبل سابقه ی وجود داشته ، اما به شکل دیگری .یک هستی میان در هستی که البته این چند هستی با هم فرق ها یی دارند ، اما هستند ووجود دارند .و اینگونه نبوده که خداوند در زمانی تصمیم به انجام این کار بگیرد . ضمنا شما و قتی اصل عدم انفکاک معلول از علت تامه را پذیرفتید دیگر نمی توانید بگویید : خداوند انسان را از نیستی آفرید . از سوی دیگر نیستی که نیست ، وقتی چیزی خودش ،چیزی ندارد چگونه می تواند به چیز دیگری چیزی بدهد ؟ نیستی که خودش عاری از وجود است ، چگونه اعطاگر وجود می شود ؟ پس انسان از ازل وجود داشته نه به این شکل که الان وجود دارد . و خداوند در یک مقطع زمانی خاص تصمیم به خلق موجودی به نام انسان نگرفته که از قبل وجود نداشته . همانطور که انسان قطره ی آبی بود ، بعد نطفه شد ، در مرحله بعدی علقه ، در مرحله ی بعدتر گوشت و استخوان و در نهایت صاحب روح ؛ زمانی جماد بوده ، زمانی نبات ، زمانی حیوان،و کنون انسان . از مردن هم انسان کم نمی شود ، که سعه ی وجودی بیشتری پیدا میکند . آری ! انسان یک هستی است میان دوگونه هستی . در فلسفه این بحث به صورت پیچیده تری ذیل عنوان حرکت جوهری که از شاهکارهای ملا صدرا ست ، مطرح می شود . اگر نه ،پس چرا خلق شده؟ وقتی خداوند موجودی آفرید آن موجود در مسیر تکامل و کمال حرکت می کند ، چنانکه تا حدودی اشاره شد . بحث اختیار ، بحث جداگانه ای است که در حوزه ی انسان شناسی مورد بررسی قرار می گیرد ، چه در فلسفه مطرح شود ، چه در کلام ،چه در روانشناسی و یا هر جای دیگری . اما اینجا بحث مادر درجه ی اول، به صورت کلان، مربوط به وجود شناسی است و بحث ازپیدایش عالم وجود . و در درجه ی دوم و به صورت خرد، خلقت انسان . اما بعد : لازمه ی خداوندی آفرینش است و به نظر میرسد با توضیح مختصری که قبلا مطرح شد- انسان یک هستی است میان دونحوه هستی – بحث از این که با خداوند چیزی نبوده اما آنچه از خداوند بوده همیشه بوده ، از چه درجه اهمیتی در حوزه ی وجود شناسی و به تبع انسان شناسی، قرار دارد . من تلازم خلقت انسان مختار رابا خداوند بودن (واجب الوجود ) نمی فهمم، ما هم ازاین سخن اینگونه استنتاج نکردیم که لازمه ی خداوندی خلق موجودی مختار، به نام انسان است . هذه بضاعتنا |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 3 مهر1385ساعت 8:12 توسط رضا لک زایی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| آرشیو موضوعی |
|
مقاله یار و هجر خبر و نظر خدا شناسی میهمان غایت شناسی حکمت متعالیه خاطرات و یادداشت ها |
|
RSS
|