![]() |
![]() |
|
| مبا حثی در باب فلسفه ,کلام و .... |
|
میگن تو مثل مناقشه نیست ولی به نظر من این مثال خورشید غلطه با سلام ۱- اینکه هدف از خلقت آدمی عبادت است یک مطلب کلیشه ای است که من و شما راقانع نمی کند. من هم قبول دارم . ۲- اگر خداوند اکثرهم لا یعقلون فرموده تبارک هم گفته خلیفه هم گفته کرمنا بنی آدم هم گفته . ۳- در مثل مناقشه نیست . ظاهرا شما این حرف را قبول ندارید . درسته ؟ ۴- انفکاک معلول از علت تامه محال است . این مطلبی است که فلاسفه مطرح می کنند . یعنی همانگونه که نور از خورشید قابل جدایی نیست مخلوق از خالق هم قابل جدایی نیست . البته تعبیر فیلسوف این است که وقتی علت تامه بود لاجرم معلول هم باید وجود یابد . این جبر جبر عقلی است نه جبر در مقابل اختیار . لذا هر چه ما به قبل بر گر دیم تا تاریخ تولد آفرینش را پیدا کنیم از نظر فیلسوفی چون ملا صدرا پیدا نخواهیم کرد .البته با این تعبیر که "با" خدا چیزی نبوده بلکه آنچه" از" خدا ست بوده و وجود داشته . به عبارتی خدا وقتی خداست که بیافریند و الا اگر آفرینشی نباشد خدایی هم نیست . چرا که خدا و آفرینش لازمه ی هم می باشند . ووقتی خداوند با دستان مهربانش من و تو را آفرید (خلقت بیدی )و بر ما تابیدن گرفت (الله نور ) جای شکر است . جای شکر . نتیجه اینکه مثالی که ذکر شده نزدیکترین راه برای فهم یکی ازعمیق ترین بحث های فلسفی است . واگر نگارنده دست به دامن مثال شده و نه براهین فلسفی به این دلیل است که بتواند با کسانی حرف بزند که با فلسفه آشنایی ندارند . مانند نوشته های دیگر نگارنده که در بحث خداشناسی نگاشته شده است . این آنچه بود که من می دانستم . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 30 شهریور1385ساعت 4:24 توسط رضا لک زایی |
|
|
خبرگزاري انتخاب : بنیاد شهید و امور ایثارگران خبر از شهادت چهار تن از گروگان های فاجعه تاسوکی داد و در اطلاعیه هایی جداگانه بنیاد شهید و امور ایثارگران شهرستان زاهدان برای شرکت در تشییع پیکر سه تن از شهدای گروگانگیری های اخیر به نام های شهیدان نامجو، زاهد شیخی و کاوه در زاهدان دعوت به عمل آورد. به گزارش خبرنگار خبرگزاری «انتخاب» از زاهدان، همچنین بنیاد شهید و امور ایثارگران شهرستان زابل نیز به اطلاع عموم مردم سیستان رساند فردا در تشییع پیکر شهید محمد شاهبازی شرکت کنند. تشییع پیکر پاک این شهیدان فردا، پنج شنبه رأس ساعت 8 تشییع خواهد شد. یادآور می شود، در جنایت هولناک بیست و پنجم اسفندماه گذشته، در منطقه تاسوکی، بیست و دوتن از افراد بی گناه شهیدهفت تن زخمی و هفت تن به گروگان گرفته شدند که پنج تن آنان آزاد گشته اند ولی آقای خداداد باغبانی در حال حاضر نیز در بند این گروه می باشد و یک تن از گروگان ها ( محمد شاهبازی) نیز شهید شد. شهید نامجو فرمانده پاسگاه انتظامی ناهوک در استان سیستان و بلوچستان بود که چند ماه قبل از فاجعه تروریستی تاسوکی همراه با چند سرباز به گروگان گرفته شده بود، که سربازان مذکور آزاد شدند ولی وی به درجه شهادت نایل شد |
|
+ نوشته شده در
جمعه 24 شهریور1385ساعت 14:57 توسط رضا لک زایی |
|
|
چرا خداوند متعال انسان را آفریده است ؟ آیا به او نیازی دارد ؟ چه نیازی ؟ یا اصلا نیازی ندارد . آیا برای انسان مقدور است که به این سئوال جواب بدهد ؟ این سئوال ، سئوال خوبی است ؛ اما قبل از پرداختن به این سئوال مهم و اصلی ، ما باید به یک سئوال فرعی جواب بدهیم تا راه برای جواب دادن به سئوال اصلی فراهم شود . بدیهی است که هم انسان از کارهایش هدف دارد و هم خدا ، و اما آن سئوال فرعی این است که : آیا هدف انسان و رحمان شبیه هم است یا با یکدیگر تفاوت دارد ؟ روشن است که هر جوابی که ما به این سئوال بدهیم ، مثلا بگوییم : شبیه هم است یا بگوییم اصلا شبیه هم نیست بلکه تفاوت دارد ، یا هر مطلب دیگری که بیان کنیم ، سرنوشت سئوال قبلی را به نحوی دیگر رقم خواهد خورد . آیا هدف انسان و رحمان در کارها شبیه هم است ؟ هدف انسان از انجام کار ، دست یافتن و رسیدن به نداشته هاست ؛ تا به این وسیله خود را از نقص برهاند و به کمال برساند . هدف تیر اندازی که به تمرین تیر اندازی مشغول است ف رسیدن و دست یافتن به مهارت در تیر اندازی است که قبلا فاقد آن بود . هدف خیاط دوختن لباس است ؛ لباسی که قبلا نداشت ؛ لباس را می دوزد تا تن خود را بپوشاند واز آزار گرما و سرما در امان بماند . هدف نجار ساختن صندلی است ، تا روی آن بنشیند یا آن را بفروشد و به پولی برسد . در این افعال و بلکه همه ی افعال انسان ، مطلب از همین قرار است . پس نمی توان پذیرفت که هدف انیان و رحمان از انجام کارها شبیه هم است ، بل به ناچار باید قائل شد که هدف انسان و رحمان متفاوت است . هدف انسان " رسیدن " به کمال است و هدف رحمان رساندن به کمال است . چرا که خداوند کمال محض است و هیچ نقص و کاستی در او راه ندارد . بر خلاف ما انسانها . خورشید عالم تاب جهان افروز بر حیوان و انسان ، جاندار و بی جان ، می تابد و این همه جرعه نوش نور طلایی خورشیدند . به راستی هدف خورشید از این نو پاشی بر خاک و بر خاکیان چیست ؟ کره ی شمس از این نور افشانی و نور پراکنی چه غایتی را می پوید و می جوید ؟ آیا شمس به این نور دهی و نور ریزی نیاز دارد ؟ خورشید خود از این نور پاشی برسر خاکیان هدفی ندارد ، تعجب می کنید ؟ فرض کنید ما خبر نگاری را به سراغ خورشید بفرستیم که از او بپرسد : هدف شما از این نور دهی و نور پاشی چیست ؟و خورشید بگوید: هدف من این است که خاکیان را از نابودی نجات دهم و به آنها هستی ببخشم ، من برای خودم چیزی نمی خواهم ، جز سلامتی آنها . وقتی خبر نگار ما به زمین باز گردد با کمال تعجب مشاهده کند ، همه ی مردم، پشت به خورشید خانه ساخته اند ، چرا پشت به خورشید ؟ به این دلیل که با خورشید دشمنی دارند و تنفر . چرا تنفر و دشمنی ، آن هم نسبت به خورشید ؟ نمی دانم . شاید ..... از مولوی بشنویم بهتر است : ذم خورشید جهان ذم خود است که دو چشمم کور و تاریک و بد است یعنی اگر کسی خورشید را مذمت می کند و با خورشید خصومت دارد ، در واقع عیب ناکی چشم خودش را آشکار می کند ، نه نقص خورشیدرا . خداوند متعال هم از خلقت ما مقصودش این است که ما به کمال برسیم ، دقیق تر بگوییم ؛ ما را به کمال برساند ، این رساندن به کمال با روی آوردن به عبادت او میسر است نه روی گرداندن از او . همانگونه که در مثال خورشید مطرح کردیم . اگر ما بر سر خدا فریاد بزنیم که چرا ما را آفریده ای ؟ یا بانگ بر آوریم که : خلقت من در جهان یک وصله ی ناجور بود من به خود راضی نبودم خلقت من زور بود در واقع ضعف عقل و قلب خودمان را بر ملا کرده ایم و هر چند تلخ باشد باید بدانیم :عیب از ماست و در صدد اصلاح خود بر آییم نه اصلاح هستی و خالق هستی . پس مراد خداوند تبارک و تعالی از افعالش به خود ذات الهی بازگشت نمی کند تا این اشکال مطرح شود که ذات حق کامل علی الاطلاق است و به چیزی نیاز ندارد ، پس چرا دست به آفرینش زده است ؟ بلکه غرض خداوند به مخلوقات باز می گردد ؛ همچنانکه خورشید نور افشانی می کند تا عا لم را روشن کند ، او واجد این کمال است نه اینکه محتاج به نبات و جماد و جاندار باشد . آری خورشید ویتامین بدن ما را تأمین می کند نه ویتامین خودش را . چون نقصی ندارد و نیز نیازی . تطهیر میکنم قول و قلب و قلمم را به این کلام نورانی که فرمود : " إیاک نعبد و إیاک نستعین |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 21 شهریور1385ساعت 3:32 توسط رضا لک زایی |
|
|
ما از تبار سمیه ایم ، ما وارثان یاسر و عمار و حمزه و مقداد و بلالیم ، ما قبیله ی سلمانیم ، ما عاشقان ابوذ ریم ، در دستمان شمشیر حسین است و در دلمان صبر علی و در چشممان اشک زهرا ودر چهره مان مظلومیت حسن و اظطرار زینب و خشوع قبله ی ایمان ، ودر قلبمان کلبه ای از جنس سبز انتظار . سیدی و مولای ! تو خواهی آمد وما در اطاعت تو خواهیم بود، تا بهار را به زمین بر گردانیم و برکات را برزمین نازل کنیم و سرانجام به احدی الحسنیین برسیم . وچه زیباست؛ زیباتر از تمام زندگی،آ ن لحظه ی کوتاه ، به کوتاهی بوییدن یک گل سرخ ، که سربر دامان نازنین " تو" جان به جان آفرین هدیه کنیم . آن روز خواهد آمد ؛ زودتراز آنکه فکرش را بکنیم ، آن روز بهشتی پر از شور و عشق و شعف را خواهیم دید . ان شاء الله |
|
+ نوشته شده در
جمعه 17 شهریور1385ساعت 17:6 توسط رضا لک زایی |
|
|
خداوند منان کنون خواست که رضا را در کسوت نه شهادت،که اسارت بیند ،و مشیت حضرتش بر امتحان رضا به این شکل تعلق گرفت چه جای شکوه و شکایت که خود فرموده ای: "عسی ان تکرهوا شیئاو هو خیر لکم" .
یا مقلب القلوب والأبصار ! چه بسیار دلها را که به خاطر رضا طوفانی کردی و چه بسیارچشمها را بارانی و چه بسیار نگاهها را منتظر وچه فکرها را پریشان و چه دست ها را لرزان و چه پاهارا شتابان و چه لب ها و زبان ها را دعا گویان ؛ لک ا لحمد. مولای من! حرف رضا این است :اللهم ! فا جعل نفسی مطمئنة بقدرک ، راضیة بقضائک ، صابرة علی نزول بلائک ، شاکرة لفواضل نعمائک ،مشتاقة ا لی فرحة لقائک .
مولای من ! حکم آنچه تو فرمایی،لطف آنچه تو بنمایی. یا صاحب الزمان ! ای امید مظلومان و مستضعفان عالم ! رضا به خود باز نیامد ، او را پاکیزه بپذیر .
رضا از تمامی هموطنان ، دوستان و آشنایان دیده و نا دیده که به قدر مژه بر هم زدنی برایش پر وبالی زده اند بی اندازه ممنون و سپاس گزار است . اجرکم عندالله اگر در کهکشا نی دور،
دلی یک لحظه یاد من کند،
بی شک،
دل من در تمام لحظه های عمر،
به یادش می تپد،
پر شور . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 6 شهریور1385ساعت 0:37 توسط رضا لک زایی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| آرشیو موضوعی |
|
مقاله یار و هجر خبر و نظر خدا شناسی میهمان غایت شناسی حکمت متعالیه خاطرات و یادداشت ها |
|
RSS
|