تبليغاتX
بسم الله الرحمن الرحیم . حکمت متعالیه
مبا حثی در باب فلسفه ,کلام و ....

     وقتی مطلبی را با هزاران امید نوشتی باید در انتظار چهار برخورد باشی :

۱- برخورد انتقادی

 ۲- برخورد تحسین آمیز

۳- برخورد خنثی

 ۴- برخورد تحقیر آمیز

    آنچه من را رنج میدهد این است که مبادا این مطلب را که دارم می نویسم تحقیر شود و از سوی دیگر این مهم که چرا در جامعه با آثار دیگران اینگونه برخورد می شود؟ چه با آثار هنری و چه با آثار غیر هنری .

  بدون  نقد . نقد ایراد گرفتن نیست ، جدا کردن سره از نا سره است و خوب از خشوک و صالح از طالح .

     نقد کلام دیگران و به طور گسترده تر نقد مکاتب فکری گو ناگون در قرآن هم به رسمیت شناخته شده آ نجا که می فر ماید : بشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه ؛ بشارت برآن بندگانی باد که سخن دیگران را میشنوند واز بهترینش پیروی می کنند . در این آیه دو نکته جلب توجه می کند ، اولی واژه یستمعون می باشد ، یستمعون یعنی خودشان می روند سراغ سخن دیگران و حرف حریف را طلب میکنند ، به عبارتی فعالند نه منفعل ، و نکته دوم اصالت و شخصیتی است که در این آیه خداوند به انسان و تفکر و انتخاب و کار او داده است ، چرا که فرمود : حرف دیگران را بشنو ، فکر کن ، بهترینش را انتخاب کن و آنگاه عمل کن .

این هم نظر دوست و استاد ارجمندم جناب آ قای اطمینان که محبت کردن و برام نوشتن 

  اقسام برخورد با یک اندیشه
1)نقد
2)تحلیل
3)تفسیر
4)مقایسه و تطبیق
5)ترجمه و تقلید
6)تصحیح

+ نوشته شده در  جمعه 27 آبان1384ساعت 8:37  توسط رضا لک زایی | 
     متکلم وفیلسوف دو فرق با یکدیگر دارند:یکی آنکه عقل فیلسوف گسسته از عقده و عقیده ی اوست اما عقل متکلم وابسته به عقده و عقیده ی او ست . دیگر آنکه خشت اول بنای تفکر یک متکلم را حسن و قبح عقلی تحمل می کند و حال آنکه سنگ زیرین کاخ اندیشه فیلسوف را هستی و اذعان به این مهم که هستی هست . از این روست که روش فیلسوف و متکلم با هم فرق می کند . فیلسوف با روش برهانی به بحث و فحص می نشیند و متکلم با شیوه ای جدلی .

   برویم سراغ عرفان .

اهالی عرفان با اهالی اشراق دو تمایز دارند و یک اشتراک :

اما اشتراک : هر دو به جلای دل دل می دهند .

و تمایز : اهالی عرفان فقط خواستار قلب رقیقند و آنان را با عقل دقیق کاری نیست و حال آنکه اهالی اشراق علاوه بر قلب رقیق در برابر عقل دقیق نیز سر تعظیم فرود می آورند . وآن دیگر اینکه اهالی قلب و ذوق به وصل حقیقت دلشادند و اهالی عقل و ذوق علاوه بر وصال به حقیقت به  فهم آن هم علاقه مندند.

      مصداق اتم عرفان فتوحات مکیه است و

    مصداق اتم مشائیان شفای بو علی و

    مصداق اتم اشراقیان حکمة الاشراق سهروردی و

    مصداق اتم متکلمین کشف المراد خواجه نصیر الدین طوسی

 

+ نوشته شده در  جمعه 6 آبان1384ساعت 9:53  توسط رضا لک زایی | 

        خنده ریشه در گریه دارد . لبان خندانی که با چشمان گریان خیس نشده باشد ، به سراب مانند . گلبرگ، گلبرگ ،خنده هایت وقتی معطرند ، که با قطره قطره ، گریه های شیرینت آبیاری شده باشند .

     

       این را من تجربه کرده ام . وقتی آسمان چشمهای صاحبم را خوف از خدا و یا عشق به خدا ابری می کند ومن بر کویر صورت او پا می گذارم ، احساس می کنم شیرینم ؛ چنان شیرینی فوق العاده ای که هیچ دانه ی شکری تا به احساس نکرده است . به خودم می گویم من که باید شور باشم پس چرا احساس شیرینی می کنم ؟نکند من یک قطره اشک نباشم ؟

 

     نه! تو یک قطره ی اشک خوشبختی . به طرف صدا رو برمی گردانم ، قطره ی اشکی را میبینم به درخشندگی الماس ، به شفافیت بلور و ذره ای از من بزرگتر . با تعجب چشم به دهانش می دوزم ، ادامه می دهد : خدا دو قطره را دوست دارد .

     _  چی

 

     گفتم خدا دو قطره را خیلی خیلی دوست دارد . وسکوت می کند . لجم می گیرد ، اما با مهربانی می پرسم : اسم اون دو قطره چیه ؟ انگار منتظر همین سئوال بود ، به وجد می آید و شادان و پر شور می گوید : یکی قطره ای است سرخ رتگ به نام خون که در میدان کارزار بر زمین میریزد .

    و قطره دوم ؟

 

       قطره دوم من و توییم . ماییم ؛ ما قطرات اشکی که وقتی صاحب خوبمان در دل شب مناجات می کند ، باریدن می گیریم ، خداوند به خاطر ما صاحبمان را هم دوست دارد ، تا جایی که یکی از اسمهایش را" دوست دار گریه کنندگان " گذاشته است . قطره آ ب دهانش را قورت می دهد ؛ قیافه ای  فیلسوفانه  به خود می گیرد و با صدایی حزین ، دلسوزانه و ملایم تراز قبل  ادامه می دهد: و " اگر انسانها می دانستند که عامل اساسی خنده های آنان ، هماهنگی مرموزی با گریه های آنان دارد ، عظمت دیگری داشتند . " شیرینی ما هم به خاطر همین عشق است که خدا به ما و ما به خدا داریم.

    

        با شنیدن این حرف از خوشحالی می خواهم بخار شوم ،ر شور فریاد میزنم : من که گفته بودم خنده، ریشه در گریه دارد. ودر حالی که با خود م  حرف قطره  را تکرار  میکنم:

" اگر انسانها می دانستند که عامل اساسی خنده های آنان ، هماهنگی مرموزی با گریه های آنان دارد ، عظمت دیگری داشتند . "( این جمله از علامه جعفری است)

      و سر می خورم به طرف لبان گلی رنگ صاحبم .

   

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 آبان1384ساعت 16:29  توسط رضا لک زایی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
ن والقلم و ما يسطرون
کبوتر غریب
خبرگزاري اهل‌بيت - ابنا
زیارت آل یاسین
محبوبم چمران
بچه های فاطمه
آستان مبارک گلزارشهدای حضرت رسول(ص) شهر ادیمی
فلسفه و حکمت
یه سایت دیگه
مطالعات سیاست ، امنیت و جهانی‌شدن
قصه گو
نوشته های آقا مرتضی
نوشته های گم شده
فلسطین
مدرسه عالی
فاطمیون
نقطه اتحاد!
آقاصادق
اسرار سکوت
رفیق عشق
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
اسفند 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
آرشیو موضوعی
مقاله
یار و هجر
خبر و نظر
خدا شناسی
میهمان
غایت شناسی
حکمت متعالیه
خاطرات و یادداشت ها
پیوندها
امام حاضر ناظر(عج)
پلاك
دکتر نجف
شیعه خبر
درب بهشت
دانشگاه س و ب
زنده باد فلسفه
دکتر علی اله بداشتی
باشگاه اندیشه
کاظم جان
آقای قرائتی
رسا
صالحین
اندیشه
عدالت
فل سفه
فلسفه اسلامی
خرد نامه صدرا
قرآن
خانه حدیث
داش مهدی خودمون
شراره ها و شکوفه ها
شبنم سحر گاهی
سايت حكمت
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

ان الله یدافع عن الذین آمنوا