![]() |
![]() |
|
| مبا حثی در باب فلسفه ,کلام و .... |
|
خواستم "پاک کن" توبه را بردارم تا خطوطی را که با "مداد سیاه" گناه بر برگ برگ صفحات سفید "دفتر" دلم ـخواسته ونا خواسته، آگاهانه و ناآگاهانه ، جسورانه و جاهلانه ، پیدا و پنهان ـ نگاشته ام ، پاک کنم اما انگار پاک کن توبه ام در "کیف" اراده ام نبود ، بگذار ببینم شاید زیر" نیمکت" تسویف افتاده باشد . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 27 مرداد1384ساعت 10:9 توسط رضا لک زایی |
|
|
حکمت متعالیه نام بزرگ ترین مکتب فکری و فلسفی جهان است . مکتبی که چهار قرن قبل ، مشکلاتی را حل کرد که تا کنون در غرب لا ینحل مانده ، من جمله مسئله شناخت . حکمت متعالیه شاه راهی است که آنجا عرفان و برهان و قرآن در ذهن انسانی به نام ملا صدرای شیرازی به هم جو شیده اند و در هم آمیخته اند ، بدون التقاط . حکمت متعالیه مکتبی است که علاوه بر فکر ، بر ذکر هم تأ کید دارد و این دو را چون دو بال و دو چشم می داند ، نه چون مکتب مشاء شیخ الرئیس بو علی سینا بالا رفتن بر بال عقل را جایز می داند ونه چون مکتب اشراق شیخ شهید، شهاب الدین سهر وردی بالا رفتن بر بال قلب را . در حکمت متعالیه گوهری می درخشد به نام حرکت جوهری که برخی اندیشمندان و فلسفه دانان اهمیت آن را کمتر از کشف نیروی جاذبه توشط نیو تن نمی دانند . حکمت متعالیه مکتبی است غنی و ثروتمند که هنوز مهجور است و اسیر دست افرادی که متفکرانه می فرمایند: آ یا فلسفه اسلامی داریم؟ مگر مهد فلسفه یونان نیست پس فلسفه یونانی است نه اسلامی ، لذا ما اساسا فلسفه اسلامی نداریم .یا عده ای دیگر که هنوز فکر می کنند خواندن فلسفه سبب تضعیف دین انسان مسلمان می شود . یا کسانی که می گویند : این مطالب را که قرآن گفته حالا ما چرا خودمان را به درد سر بیندازیم . حکمت متعالیه پس از آنکه با مرکب عقل به وادی نتیجه رسید ،به ذکر مطالب عرفانی و شواهد قرآنی و روایی می پردازد . برای نمونه شما در نه جلد اسفار بیش از هزار آیه از قرآن کریم و بیش از ششصد حدیث می یابید . حکمت متعالیه مکتبی است که در حوزه های مهم و مختلف دانش و اندیشه بشری حرف های شنیدنی بسیاری دارد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 16 مرداد1384ساعت 15:20 توسط رضا لک زایی |
|
|
توصیه می شود به گوش دادن نوارهای ترانه یا نوارهای ارشادی غیر اسلامی ، چرا که برای پرورش خوی حیوانی آدمی بسیار مؤثر است . توصیه می شود به غیبت، که غذای سگ های جهنم است و گوشت تن برادر مرده . توصیه می شود به دروغ که کلید همه بدیها و زشتی هاست . توصیه می شود به چشم چرانی و تماشای فیلمها ، سی دی ها وب ها و سایت های غیراخلاقی ، که باعث آ شفتگی روانی ،افسردگی ،بی حیایی و پاشیدن بنیان نازنین خانواده ها می شود . تو صیه می شود به بد حجابی و حتی بی حجابی ، برای کسانی که دوست دارند لگد به بخت خودشان بزنند و شبیه عروسک باشند محصوصا عروسک خیمه شب بازی. توصیه می شود به رابطه نا مشروع داشتن با نا محرم و عشق ورزیدن به او ، این عمل جهت فراموش کردن خدا و رفتن مهر او از دل بسیار نافع است . توصیه می شود به تنبلی ، کاهلی و سستی ، به آن علت که باعث زیان و خسران در دنیا و آخرت می شود . توصیه می شود به روزه نگرفتن چون سبریاست مستحکمدر برابر عذاب الهی. توصیه میشود به دیر خوابیدن – حداقل یک، دوی شب – و پر خوری مخصوصا در شب . این کار چند فایده دارد ، از جمله: 1- دیر بیدار شدن 2- قضا شدن نماز صبح 3- خوب نخوابیدن 4- غفلت از نماز شب توصیه می شود به سروقت نماز نخواندن ، هر چند نخواندن افضل است. این کاررامنفعت های بی- شمار است که قلم از نوشتن و زبان از گفتن آن عاجز است . توصیه می شود به پس انداز کردن اموال و املاک منقول و غیر منقول و نپرداختن خمس و زکات و صدقه به فقرا و نیازمندان که سبب شاد نبودن در زندگی ، در لحظه مرگ و پس از آن- یعنی روز قیامت - می شود . توصیه میشود به شرکت نکردن در مجالس عزا ی حسینی ، چون ضامن بقا و تداوم راه شهدا ، اسلام و انقلاب واز همه مهمتر استقلال شما ست. توصیه میشود به قرآن نخواندن ، چون: اولا راه مبارزه با من را به شما یاد می دهد؛ ثانیا : زنگار غفلت را از دلتان می زداید مخصوصا غفلت از مرگ و معاد و قیامت را . در پایان اکیدا توصیه میشود، جدا توصیه های ما را جدی بگیرید و اگر تا کنون توفیق عمل را پیدا ننموده اید بشتابید که بی نه با خبران گفته اند : خواهی نشی رسوا همرنگ جماعت با ش . به پایان آمد این دفتر ، اما توصیه ها همچنان باقی است . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 5 مرداد1384ساعت 12:36 توسط رضا لک زایی |
|
|
امروزتولد حضرت زهرا سلام الله علیهاست ونیز تولد امام خمینی و همچنین تولد مادر من،منتهی نه در این عالم که در عالم زیبای مثا ل.گفتم خوب است یک خاطره در باره مادرم بنویسم . چند روزی بود که قرآن کنار سجاده مادرم توجهم را به خودش جلب کرده بود ، مادرم با اینکه آدم با معرفتی بود سواد نداشت . از خواهرم پرسیدم تو قرآن را گذاشته آنجا ؟گفت : نه . تا اینکه یک شب که مادرم داشت نماز می خواند او را تحت نظر گرفتم . نمازش را تمام کرد ، تسبیح گلیش را که به بوی کربلای سلطان عشق حضرت ابا عبدالله الحسین ، معطر بود برداشت و تسبیحات حضرت فاطمه را گفت . بعد دستش را برد طرف قرآن ، کمی ورق زد تانشانه ای را که قبلا گذاشته بود ، پیدا کرد . چشم دوخت به صفحه صحیفه ،ودر حالی که لبانش تکان می خورد با دقت ورق می زد ، یک بار دو صفحه را با هم ورق زد ، اما متوجه شد ، دوباره به عقب برگشت ، خیلی تعجب کردم ، نفسم در سینه حبس شد ه بود ، مات و مبهوت چشم دوخته بودم به دستان ماردم که کنون رحلی شده بود بری قرآن و لب گلی رنگ او که به ترنم ذکر معطر بود .با خودم گفتم حتما معجزه ای شده که مادرم یک باره می تواند قرآن بخواند ، چرا به من نگفته ؟ دویدم در آغوش مادرم وبا لبخند کودکانه ام پرسیدم : مامان مامان مگه بلدی قرآن بخونی ؟ - نه عزیزم! :خودم دیدم می خوندی . خندید و گفت هفته قبل که رفته بودم مسجد بعد از نماز حاج آقا سخنرانی کرد .می گفت اگر کسانی که سواد ندارند ، قرآنی به دست بگیرند وبه صفحاتش نگاه کنندو صلوات بگویند ، ثواب قرائت قران دارد . تازه رمز تورق دقیق وزمزمه لب مادرم را فهمیدم . با خودم نجوا می کنم که خوش به حالت یک سخن از حاج آ قا شنیده ای ........ خدایت بیامرزاد آمین
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 5 مرداد1384ساعت 10:57 توسط رضا لک زایی |
|
|
ما شاید که نه حتما دلمان می خواهد بدانیم خدا کجاست ؟تا حالا هم حداقل از خودمان پرسیده ایم که راستی خدا کجاست ؟ما چه تصوری باید از خدا داشنه باشیم ؟چگونه تصور کنیم که خدا همه جا هست ؟ ما قصد داریم با یک مثال به این سؤال جواب بدهیم . اشیایی را که ما می خواهیم هستی و نیستی و ونحوه وجود داشتن آنهارا اثبات کنیم دو گونه اند : 1 - یک وقت هست که ما در مقام اثبات موجودی از موجودها به عنوان یک جزءاز اجزای عالم هستی هستیم ،مثلا در باره سیاره ها می گویییم:فلان سیاره را فلانی کشف کرد . معنای این سخن آن است که قبلا خیال می کردند ،هشت تا یا نه تا سیاره وجود دارد اما اخیرا یک سیاره دیگر هم در کنار این سیاره ها کشف شده و معلوم شده که نه یک سیاره دیگر هم در این منظومه وجود دارد . اینجا موجودی که ما به دنبال آ ن هستیم وآن را جستجو می کنیم ،شئ ای از اشیای عالم است در کنار سایر اشیاء ، که ما اشیاءرا می شماریم و می گوییم فلان شئ ، فلان شئ ، یکی هم فلان شئ دیگر . 2- در صورت دوم وقتی ما درباره اثبات وجود یک موجود و نحوه وجود او بحث می کنیم ، آن موجود مثل سیاره ای در کنار سیاره دیگر نیست ، بلکه اگر آن شئ باشد با همه اشیاء و در همه اشیاء هست و هیچ زاویه ای از زوایا ی وجود مادی از او خالی نیست و اگر هم نباشد ، در هیچ جا وبا هیچ چیز نیست و نیزدر هیچ چیز. شاید تعجب کنید که مگر می شود این چنین چیزی وجود داشته باشدکه ؛ در همه چیز باشد و باهمه چیز و هیچ جا و هیچ چیزاز او خالی نباشد . در نظر بگیرید که : اگر کسی بخواهد این طور در جستجوی زمان با شد که یک منجم به دنبال سیاره ؛ بگوید خوب برویم بگردیم ببنیم یک چیزی به نام زمان در گوشه ای یا باغچه ای یا کوچه ای یا صندقچه ای زیر ذره بینی یازیر تیغ جراحی ویا ژشت تلسکوپی یا میکروسکوپی یا در لابراتوار یا در اوج آسمان یا در اعماق زمین پیدا می کنیم یا نه ، چنین فردی اگر نابغه ترین باشد و میلیونها سال هم وقت داشته مفتخر به دیدن زمان نخواهد گشت . اما اگر کسی از اول تصورش در باره زمان به این نحو نباشد که بخواهد یک جزء از اجزای عالم را پیدا کند ، بلکه بخواهد یک جنبه از جنبه های عالم را پیدا کند ، قضیه فرق می کند . یک جنبه از جنبه ها عالم یعنی این موجوداتی که الا ن داریم می بینیم این موجودات سه بعدی که دارای طول و عرض و ارتفاع هستند ،یک امتداد و کشش دیگری به نام بعد زمانی دارند یاخیر؟ با این تصور آن شخص دیگر زمان را جدا از اشیای دیگر جستجو نمی کند ، می خواهد ببیند آیا ا گر زمان وجود داشته باشد ، معنایش این است که آیا بخشی از وجود من را زمان تشکیل می دهد یا خیر ؟ بخش نه به معنای قسمتی از وجود من بلکه همین طوری که طول و عرض و ارتفاع در خارج سه امر جدا از یکدیگر نیستند ، فقط یک فرض است که ما روی اجسا م گذاشته ایم،در آن گیاه هم وجود دارد ، در آن سنگ هم وجود دارد در خورشید هم وجود دارد ، یعنی عالم در متن واقع یک کشش با الخصوصی دارد غیر از سه کشش طول عرض و ارتفاع که نام ان کشش زمان است . پس چگونگی طرح مسئله و تصور موضوع مسئله مهم است . لختی درنگ کنیم ؛ برای سئوالات زیر چه پا سخی دارید : 1- آیا زمان را می شود دید ؟ یا بوییدو یا لمس کرد و یا شنید ویا چشید 2- آیا زمان همه جا هست و ما به هر کجا که رو کنیم زمان هم آنجاست ؟ 3- ِآیا زمان همه جا را پر کرده است ؟ 4- آیا زمان همراه و یار ماست یا جدا و به کنار ؟ 5- ِآیا ازحکومت زمان می توان گریخت ؟ به عبارتی آ یا می شود جایی رفت که در آن مکان زمان نباشد ؟ 6- آیا زمان واحد است یا کثیر ؟ مراد واقعت زمان است نه تقسیم اعتباری زمان به حال و گذشته و آ ینده 7- آیا زمان از ما دور است یا به ما نزدیک است ؟ 8- آیا زمان شکل و حجم واندازه و وزن دارد ؟ 9- ودر آ خر یک سئوال فلسفی : شباهت تصور زمان با تصور اصالت وجود تا چه حدی است ؟ بگذریم . البته در باره خدا این مثال صد در صد منطبق نیست در جهتی ه مراد ماست مثال رسایی است .پس اگر کسی به عنوان اینکه خدا هم موجودی جدا از همه موجودات دیگراست ، طرح کند و بگوید :ستاره هست ،بلبل هست ، گل هست ودر میان این موجودات یک موجود دیگری هم هست به نام خدا . فقط فرقش این است که با چشم دیده نمی شود ، از اول اشتباه کرده و مسائل فراوان لا ینحل و بدون جواب به خاطر این اشتباه در تصور و طرح مسئله برایش پیش می آ ید . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 4 مرداد1384ساعت 10:49 توسط رضا لک زایی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| آرشیو موضوعی |
|
مقاله یار و هجر خبر و نظر خدا شناسی میهمان غایت شناسی حکمت متعالیه خاطرات و یادداشت ها |
|
RSS
|