![]() |
![]() |
|
| مبا حثی در باب فلسفه ,کلام و .... |
|
شالوده وسازنده کردار انسان ، بی شک افعال اوست . هر کس همانگونه عمل می کند که فکر میکند ، و همانگونه که فکر می گند عمل می کند.شاید این سؤال که : ملاک تفکر شما چیست ؟ یا به عبارتی دیگر مواد خام تفکر شما را چه تشکیل می دهد اندکی غریب نماید ، من اقسام تفکر را به سه دسته تقسیم می کنم : 1-تفکر تقلیدی 2- تفکر غربی 3- تفکر قرآنی تفکر تقلیدی را که شما بهتر از من می دانید ، و حتما در قرآن خوانده اید ، هنگامی که به برخی مردم پیامبران عظام می فرمودند : اتبعوا ما انزل الله ، پا سخ می دادند : بل نتبع ما وجدنا علیه آبا ءنا . این تفکر به شدت مورد سرزنش قرآن و هر انسان فهیمی واقع شده و می شود. این جمله آ قای تقی زاده که اگر می خواهید پیشرفت کنید باید از فرق سر تا نوک پا فرنگی شوید ، بیانگر همین نوع تفکر است . تفکر دیگر ، تفکر غربی است . به سراغ چند تن از روشنفکران و اندیشمندان غرب می رویم . آقای افلاطون، آقای جرمی بنتام و آقای فردریک نیچه . مبنای تفکر آقای نیچه قدرت است ، اگر از آقای نیچه بپرسیم : انسان کامل از منظر شما کیست ؟ فورا جواب می دهند : انسان کامل ، انسان سوپر من و انسان ایده آل من ، انسان قدرتمند است . هر چه بیشتر قدرت داشته باشیذ به کمال نذدیکترید . حالا می شود بفرمایید : آیا می شود همه به کمال برسند ؟ - خیر اصلا ، فقط مرد می تواند به کمال برسد. .ببخشید ، زنان چطور ؟ زنان ! زنان فقط وسیله تلذذ و نفرج مردانند ، زنان انسان نیستند ، برزخی هستند میان انسان و حیوان . پس شما می فر مایید همه مردان می توانند به کمال برسند ؟ خیر آقا ! فقط مردان زبر دست ی توانند به کمال برسند و زیر دستان باید از بین بروند ، دین و اخلاق راهم طبقه زیر دستان به وجود آ وردند تااز به قدرت رسیدن زبر دستان و نابودی خودشان جلو گیری کنند . دین یعنی چه ؟ اخلاق یعنی چه ؟ این مطالب خرا فه ای بیش نیست . ببخشید استاد : می شود شادی را تعریف کنید ؟ - واضح است جانم ؛ شادی یعنی قدرت داشتن، شما هر چه قدرت داشتی ، همان قدر شاد هستی . خوب این یک نمونه تفکر غربی بود . اراده معطوف به قدرت !خودمانی بگویم بیهوده نیست که مرحوم فروغی در سیر حکمت در اروپا ، جناب نیچه را شایسته عنوان حکیم و فیلسوف نمی دانند ، و شهرت او را صرفا جهت قلم زیبا و شاعرا نه اش می دانند . اما افلاطون ، با افلاطون و افکار افلاطون مخصوصا نظریه مثلش حتما آشنا هستید ، اما شاید کمتر شنیده و یا خوانده با شید که ایشان خدا را شکر می کند که یونانی آفریده شده اند ، نه غیر یونانی . آ زاد آ فریده شده اند نه برده و سرانجام اینکه مرد آ فریده شده اند نه زن . نوبتی هم باشد نوبت جرمی بنتام است . آ قای بنتام از آن فلاسفه شاد است . فلسفه ایشان هم مبتنی بر لذت گرایی و خوشگذرانی است . جواب ایشان برای تمام سؤالات یک کلمه است : خوشگذرانی . گر راحت جان می خواهی رو خوشگذرانی پیشه کن . و اگر احیانا اعتراض کنید که این خود پرستی و خود خواهی نیست ! ایشان با کمال آرامش و خونسردی ، در حالی که سیگار برگشان را که بین دو انگشتشان قرار دارد به لب نز دیک می کنند ، می فرمایند : هیچ اشکالی ندارد ، جانم ! و پکی محکم به سیگارش می زند و دودش را به هوا می فرستد . فکر می کنم کم وبیش با تفکر غربی آشنا شدید . البته این جانب منکر اصلاح اندیشان و خیر اندیشان غربی نیستم . مثلا شاعری انگلیسی در تفسیر این جمله تورات که خداوند حوا را از پهلوی چپ آ دم آ فرید چنین گفته : خداوندزن را از سر مرد نیافرید تا حاکم بر او باشد ، از پای مرد هم نیا فریدش ، تا محکوم ولگد مال امیال و شهوت مرد گردد ؛ از پهلوی او آ فرید تا در کنارش باشد . خداوند زن را از پهلوی چپ مرد آفرید ، درست از زیر با زوان مرد ؛ تا مورد حمایت او باشد . خداوند زن را از پهلوی چپ مرد از کنار قلب او آ فرید تا مورد محبت و عشق مرد قرار گیرد . حالا بد نیست سری به تفکر قرآنی بزنیم و از قرآن درباره انسان کامل ، زن ، خوشی و لذت بپرسیم . نقدی بر نیچه ؛ و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه ومن ربا ط الخیل ترهبون به عدو الله و عدوکم . قر آن در ضمن اینکه بر قدرت تأ کید بسیاری دارد ، ونیز برای زبر دست بودن . اما هیچ وقت زیر دستان را محکوم به فنا و نابدی نمی کند ، بلکه برای آنان حقوقی مسلم در نظر گرفته است . و در گفتگویی میان فرشتگان و جهنمیان ، یکی از علل جهنمی شدن این افرادرا اینگونه بیان می کند که : لم نک نطعم المسکین . بله، اسلام عطوفت و خشونت را در هم آ میخته ، ویل دورانت هم به این مطلب اذعان دارد که هیچ مکتبی به اندازه اسلام پیروانش را به قدرتمند بودن دعوت نکرده است . 1- آیا همه انسانها می توانند به کمال برسند ؟ بله ( إ ن اکرمکم عند الله اتقا کم ) 2-هم زن وهم مرد ؟ بله در قرآن هم از زنان قدیس و هم ازمردان قدیس نام برده شده ، و نه تنها مرد به عنوان الگو معرفی شده ( و لکم فی رسو ل الله اسوه حسنه ) بلکه زن هم به عنوان الگو معرفی شده (ضرب الله مثلا للذین آمنوا إمرأه فرعون ) 3- آیا زن برای مرد آفریده شده است یا مرد برای زن ؟ زن ومرد از یک سرشت هستند ،(خلقکم من نفس واحده )و هر دو موجب تسکین و آرامش خاطر یکدیگرند وهر دو پوشش هم ،و برای هم آ فریده شده اند . ۴- آیا حوا آدم را فریفت ؟ خیر ، مطرح کرده ایم که : قاسمهما ، فأ ز لهما ، لکما ، فتد لا هما . همانطور که ملاحظه می فرمایید ضمُُُُُُُُُایر همه مثنی هشتند و هیچ جایی برای شبهه باقی نمی گذارد که شیطان هر دوی آ نها را فریفت ، نه حوا را . 5- شادی و خوشی از منظر شما چیست ؟ یاد خدا خوشی بزرگ است .(ألا بذکر الله تطمإن القلوب ، ومن اعرض عن ذکری فإ ن له معیشه ضنکا) |
|
+ نوشته شده در
شنبه 18 تیر1384ساعت 11:38 توسط رضا لک زایی |
|
|
شما يك عيادت كننده دیگر هم داشتيد كه البته اواز اين سنخ نبود,اهل درد بود اهل صداقت بود. ام سلمه همان سؤالی را از شما کرد که این زنان کردند .او هم پرسید :چگونه شب را به روز آوردید؟ با آنها عتاب کردید اما با ام سلمه درد دل فرمودید : ــ"کارم شده سعی میان غم واندوه,هروله میان غم ومصیبت ,پدر از دست داده وحق مسلم شوهر ,غصب شده . دیدی که ,به حکم خداو پیامبر ,پشت پا زدند وخلافت را از وصی پیامبر وامام پس از او گرفتند,چرا؟چون از علی کینه داشتند ,چون پدران مشرک وملحدشان را در جنگ بدر واحد کشته بود." بانوی من تصور نمی کنم کسی مظلوم تر و محجوب تر از شما در طول تاریخ بوده باشد و خیال نمی کنم پس از شما کسی بیاید که این همه بزرگوار باشد و این همه ستم ببیند .من آمده بودم که در محضر شما حجب و حیا بیاموزم اما به روشنی دیدیم که این کوزه طاقت بحر ندارد. هیچ نا محرمی در طول حیات , شما را ندیدوشما به روشنی غصه فاصله میان مرگ وقبر را می خوردید . به من فرمودید : _این تابوت های تخت مانند زن ومرد را از هم متمایز می کند , کاش تابوتی بود که اندام آدم از روی آن مشخص نمی شد . چه دقت مؤمنانه ای ! چه وسواس محجوبانه ای ! چه تأمل شیرینی ! عرض کردم: در حبشه که بودم تابوت هایی دیدم با لبه هایی بلند ,به طوری که پیکر در آن جای می گرفت و بر روی آن پارچه ای می افتاد . و بعد با چند شاخه ,آن شکل را به شما نشان دادم . شما خرسند شدید , لبخندی از سر رضایت بر لبلنتان نشست و فرمودید : چه چز خوبی ! حجم بدن را مشخص نمی کند و تفاوت میان زن ومرد را آشکار نمی سازد . برای من چنین چیزی بساز و پس از مزگ ,مرا در آن جای بده . خوشحال شدم از اینکه کاری به من سپردید اما دوست نداشتم که این کار ,به کار بعد از مرگ شما بیاید. اکنون من آن را ساخته ام و فقط دعا می کنم که فاصله میان شما که سازنده منید با آن تابوت که ساخته من است ,لحظه به لحظه بیشتر شود.
از کتاب کشتی پهلو گرفته نوشته آقای سید مهدی شجاعی صفحه ۱۳۳و ۱۳۴ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 16 تیر1384ساعت 14:13 توسط رضا لک زایی |
|
|
خدایا شکرت که
می بینمِ نه کوچکتر نه بزرگتر نه نزدیک ونه دور رنگی نه بی رنگ زیبا همانطور که هست با همان فاصله وبا همان رنگ که هست خدایا شکرت که نمی شنوم صداهای بسیار بلند را وصداهای بسیار آهسته را . خدایا شکرت که می شنوم بی فاصله و می فهمم بی فاصله درست هم زمان با حرکات لب حریف . خدایا شکرت که حرف میزنم با یک صدای معین ومشخص که با آن شناخته می شوم . خدایا شکرت که ستاره وماه و خورشیدوزمین وهوا و سماو آب ودرخت و حیوان و پرنده اصلااز ذره تا ستاره و از کاه تا کوه و از خاک تا افلاک را آفریدی.ومرا خدایاشکرت به خاطر تمامی انسانهای نا زنینی که برای هدایت من فرستادی . خدایا شکرت به خاطر تک تک انگشتانم بند بند انگشتانم ناخن انگشتانم لطیف بودن کف دستم و مو نداشتنش مساوی نبودن انگشتانم خم شدن و مشت شدن باز شدن و بسته شدن انگشتانم دو دست داشتن نه سه تا ونه یکی !چرخش ساعدم ثبات آرنجم نیرو ی بازوانم . خدایا شکرت به خاطر قطره قطره اشکهایم و گلبرگ گلبرگ خنده ها یم خدایا شکرت به خاطر هر دم وباز دمم تپش قلبم پلک زدنم یک یک حروفی که با آنها تکلم کرده ام محکمی دندانهایم سفیدی دندانهایم نظم واندازه وشکل مکان دندانهایم. خدایا شکرت به خاطر شوری اشک چشمم شیرینی بزاقم رطوبت دهانم وکامم چرخش زبانم انحنای ابروانم گودی کف پایم شکرت به خاطر تک تک مژه هایم و گامهایم . .....در تمام عمر ....... در تمام عمر..... گر برتن من زبان شود هر مویی یک شکر تو از هزار نتوانم کرد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 14 تیر1384ساعت 14:44 توسط رضا لک زایی |
|
|
در بالای سرت آسمان پر ستاره است و در زیر پایت سفینه ای که در دریای حیرت به امان عشق رها شده است. ربنا ما خلقت هذا باطلا شهید آوینی سبحانک فقنا عذاب النار آمین |
|
+ نوشته شده در
جمعه 10 تیر1384ساعت 2:44 توسط رضا لک زایی |
|
|
خواهی نشوی رسوا همرنگ حقیقت باش
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 6 تیر1384ساعت 22:45 توسط رضا لک زایی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| آرشیو موضوعی |
|
مقاله یار و هجر خبر و نظر خدا شناسی میهمان غایت شناسی حکمت متعالیه خاطرات و یادداشت ها |
|
RSS
|